روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

شوریده دلان در سوگ( ویژه اربعین)

بسم رب المهدی

اربعین حسینی

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

باز دوباره از کوچه پس کوچه های دل تنگی ندای آه و ناله به گوش می رسد و چهل روز برایمان چهل سال گذشت.

دیگر گلبرگ های گل نرگس شبنمی ندارد. و باز هم چشم ها گشوده شد و اشک ها جانشین شبنم های گل نرگس بودند.

و مولای من

نمیدانم که چرا آسمان آبی مان رنگ ریا به خود گرفته

وهنوز در جاده ی دلم مسافری را ندیده ام که از او جویای تو باشم.

هنوز سرابی ندیده ام که به سوی آن قدم بردارم و چشمه ای را ببینم.

و هنوز خورشید طلوع نکرده که پرتوی آن برقی در دلم اندازد که تو می آیی.

فقط آنقدر درخت های آن سربر هم آورده اند که دیگرنمی توانم تو را از آسمان جستجو کنم. می بینی حال این اسیران دل که فقط به امید جمعه ها از خدا دنیا را می طلبند.

به دلم وعده داده بودم که عاشورا وعده ی دیدارمان است اما حال در اربعین حسینی قلبم گرفته و گویی دیگر به وعده هایم اعتنایی نمی کند.

فقط با دعای فرجی حس میکنم تو را و آرامش می گیرم.

مولای من!

می نویسم از جمعه هایی که بر ما گذشت، می نویسم تا تو برگردی و ببینی شوریده دلان منتظر در سوگ نبودنت چه بوده اند.

آقای من!‌

آتش خیمه ها هنوز برافراشته و کودکان هنوز تشنه اند و طلب جرعه ای آب می کنند.

پس کدامین جمعه آب می رسد.


برچسب‌ها: اربعین حسینی, محرّم, ویژه نامه محرّم, اربعین
[ جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
آزاد کردن اسیران کربلا

بسم رب المهدی

کتاب شرح الأخبار می نویسد: یزید، فرمان داد على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را آزاد کنند و ایشان را در ماندن پیش خود یا باز گشتن، مُخیَّر کرد. ایشان، بازگشت به مدینه را انتخاب نمود و یزید هم ایشان را رها کرد.(1)

خوارزمی در کتاب مقتل الحسین علیه السلام می نویسد: روایت شده که یزید، به اسیران اهل بیت، پیشنهاد ماندن در دمشق را داد. آنان نپذیرفتند و گفتند: ما را به مدینه باز گردان که آن جا، هجرتگاه جدّمان است.

یزید به نُعمان بن بشیر گفت: هر چه اینان لازم دارند، آماده کن و مردى امانتدار و شایسته از شامیان، همراه آنان بفرست و سواران و یاورانى نیز همراه او کن.


برچسب‌ها: کربلا, محرّم, ویژه نامه محرّم

ادامه مطلب
[ جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ٤:٠۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
کاروان آسمانیان (ویژه محرّم)

بسم رب المهدی

پرسیدم از هلال ماه چرا قامتت خم است؟

آهی کشید و گفت که ماه محرم است.

گفتم که چیست محرم؟

گفت عزای اشرف اولاد آدم است.

به نام خدای شقایقها

این جا ایستگاهی است اندکی ماندن برای همیشه رفتن.

هرچه ماندن نیز در رفتن است و می دانم که در این زرق و برق شهر رفتن به آسمان چقدر سخت است اما من می خواهم این راه را بروم تا شاید به آسمانها بپیوندم و از آنجاست که نشانی 72 سر را از این و آن می گیرم و چه خوشا که به کوی تو برسم.

آه دریغا!

چه غافل بودند آنان که از قافله ی عشق حسین جا مانده اند امروز داغ روزی دیگر از صفحه ی تاریخ بر دلمان برده روزی که سرهای شهدا همراه کاروان معشوقان از کوفه به شام می رفت سرها برگ برنده ای برای اشقیا بودند. نا آگاه از اینکه این سرها با فرشتگان پیوند خوردند و به حال اینان می گریند ابرها، غروب روز غمناکی دیگر در ماه محرم گویا خورشید از مغرب طلوع کرده است آن هنگام که خورشید رنگ خون به خود گرفتو همراهیان حال خود را همانند آسمان چاک خورده ای پنداشتند.

زنان با چادرهای خاکی و مردان نا امید و دلخسته به سوی شام روانه می شدند.

آقای من تربتی دارم که آن را می بویم و بر آن سجده می نهم تا خاطرم به آن صحنه ی پر خون بیفتد و از غم حسین و دوری موسم وصل قلب شکسته و تکه تکه ی من چشمانم را یاری می دهند. به شوق قدومت شقایق ها را می شمارم اما چه کنم که قلبم سیصد و سیزدهمین یار را نمی یابد.

آقا جانم می بینی مرا هیچ چیزی ندارم و این دستهای خالی و خسته انتظار تو را می کشند و وجودت را تمنا می کنند. بیا... بیا...


برچسب‌ها: ویژه نامه محرّم, محرّم
[ چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
حسین، عطش، کربلا

بسم رب الحسین

به نام حسین امام عاشقان
به نام زینب ترانه ی صبر
به نام لب های عطش زده ی علی اصغر
به نام عباس که فرات شرمنده ی او شد
و به نام عزادار همیشگی حسین(علیه السلام) یا مهدی(عجل الله) بسم الله

اشکانم در جستجوی راهی برای سرازیر شدن اند. گرمی اشکانم سردی صورتم را التیام می بخشد.

معشوقا!

دلم در انتظار جمعه ی عاشورایی است که وجودت برگ زرّینی در خاطره ها رقم می زند.

کبوتر ایمانم پَر یقین میخواهد تا به کوی تو برسد.

کربلای دلم را غسل می دهم و با وضو مبرّح می سازم و عطش آن را به جان می خرم تا رنگ سرخ عاشورایی گیرد اما باران اشکانم تشنگی ام را رفع می کند.

آفتاب عاشورا را می بویم و چشمان بسته ام ظهر را احساس می کنند و نماز عاشقی را در حسینیه ی قلبم به جا می آورم دریغ از اینکه یاوری نیست که یارای تحمل 70 تیر باشد تا بنوازم سلام نمازم را.

زینب با اشک آبِ آیینه و قرآن را مهیّا می سازد و برادر را بدرقه می کند. اسماعیل ها در قربانگاه حضور یافتند و فقط از آنها دشتی پرخون و بوی پیراهن ها به جا ماند.

سیاهی شب پرده افکنده بود، خیمه ها سوخته، سرها بر نیزه، جگرها پرخون، قلب ها شکسته و صدای رقیّه کربلا را در برگرفته.

آسمان می گرید،

                          آب شرمنده،

                                             خاک خجل است،

و صحنه ی دیدار دلبرانه ی رقیّه با سر پدر در دنیا نبود، بلکه بهشتی در آن جهنم حاکی آن رخداد بود.

شمع ها می سوزند، شام غریبان چه شبی بود که اشک هر دلسنگی را میهمان صورتش می کند.

و آری که چه رسم میزبانی را خوب به جا آوردند.

هم عهدان منتظر، حسین یعنی زیبایی. مگر می شود با زیبایی همراه و همسایه بود و زیبا نشد، پس اگه چشماتون مزیّن به اشک شد و حال زیبایی داشتید فقط برای اونایی که دوستشون دارید دعا نکنید واسه اونایی که دوستتون دارند هم دعا کنید.


برچسب‌ها: عاشورای حسینی, تاسوعا و عاشورا, ویژه نامه محرّم, محرّم
[ دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
تشنه ی حضور (ویژه تاسوعا)

بسم رب الحسین

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند

در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند

هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین

ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند

 سلام آقا جانم

این که تو را نمی بینم چرا باید از شوق مان کاسته باشد مگر از دیده رفتنت تو را از دلهای ما برده است؟

فدایت شوم، فدایت شوم راستی اگر دیر بیایی ما چه می کنیم، گرد تو می مانیم یا می رویم؟

آیا در قلبمان تپشی هست که ما را به نزدیکی تو بخواند؟

آیا هنوز سینه هایمان آنقدر وسعت دارد که سپر بلای تو باشد همچون یاران امام حسین(علیه السلام) که برای دفاع از جان امام یک لحظه از پای نایستادند؟

آیا به ما اطمینانی هست یا نه یا اینکه همچون کوفیان به لذّت یک گناه رهایت کنیم؟

خاطرم نیست نسیم مهرت کدام جمعه از کدام پنجره آمد و روی گونه هایم وزیدن گرفت. تمام دلخوشیم این بود که می آیی از کنار کعبه و چه می دانستم که بی اراده من می آیی هرگاهی در خانه ی دلم.

بیا نه برای دل من بلکه برای دل مادرت که این روزها از غم از دست دادن حسین(علیه السلام) خون است.

در هر نیازی و نمازی تو را خواستم اما نشانی از تو ندیدم این بار تو را به همان لحظه قسم می دهم، به عظمت آن لحظه امید طفل شش ماهه ی امام حسین(علیه السلام) نا امید شد و به جای نوشیدن آب با شهادت سیرابش کردند.

ای مهدی موعود تو خود خوب می دانی آرزوی هر مؤمنی هستی همانان که تو را پیش هر نیازی و پس هر نمازی دعا می کنم به جان هیچم قسم که دوریت بر ما سخت است.

امان از جدایی امان ...


برچسب‌ها: تاسوعای حسینی, تاسوعا و عاشورا, ویژه نامه محرّم, محرّم
[ دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٢ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
به پیشواز یتیمی

بسم رب المهدی

محرّم

برای بزرگنمایی عکس روی آن کلیک کنید

 می شنوم صدای أین الحسینی که بشر با نوای این نوا می گریند و

استشمام می کنند

بوی یتیمی را، بوی خون را، بوی تشنگی و بوی محرّم را.

می دانم  که هر صبح و شام برای حسینت می گریی و من گاهی اوقات سر بر دیواری نهاده و با تو هم ناله می شوم. و اما اکنون صدای حسینی شدن همه عالم و عزا گرفتن و سیاه پوش شدن شهرمان را می شنوم که به پیشواز یتیمی می روند و سری به شهر دلم می زنم و آن را مملو از نوشته ای سیاه می کنم.

شهر دلم آشوب است دلتنگ تو و محرّم شده است. آغاز عشق، آغاز بندگی و سرانجام معصیت را انتظار می کشم.

سقاخانه ی دلم منتظر کسی هست تا لب تشنگان دلسپرده را مرحم بخشد.

معشوقی نیست که علم عاشقی را در صحرای عرفان عاطفه دهد. اما با شروع این ماه،این سال و این روزها این علم را با ذره ذره اشک به خون آغشته استوار می نهم.

اما بی وجودت، سجودم چه ثمر؟

و یک سؤال ذهنم را مشغول کرده که

آیا هنوز هیئت حسینیه انتظار 313 مرد دلخسته و عشق بسته ندارد تا با سینه زنی شان بیاید گل زهرا؟

شاید این مرحم دلم قرارگاه مان، قلبم پایان جاده وصال و چشمانم نظاره گر پیوندمان باشد.

بیا که جهان بی تو نهان است بیا ... .  


برچسب‌ها: محرّم, ویژه نامه محرّم
[ شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٢ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
حس غریبی ( ویژه شهادت حضرت رقیه)

 بسم رب المهدی

روزشمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید.

غریبی تصویر گر غروبی است ابری

غریبی آن چنان غریب است که هیچ موجی در اوج اندوه فراتر از آن نمی رود.

غریبی حسی است بر دل گلی که زخمی ایّام است.

حس غریبی؛ احساس دور بودن از توست که حتی پرواز بر بال خیال هم، آرامش جان را به ارمغان ندارد.

غریبی روایت آتش خیمه هاست  و لرزیدن زمین با دیدن شعله ها.

غریبی تفسیر آیه هاست و روایت گلی پرپر در میان باغ

حس کبوتری است سپید که  ناله ی حنجره اش دل آسمان را به درد  آورد. و دجله و فرات را به گریه وا داشت.

غریبی لحظه ی سخت جدایی است و ثانیه ی وصال.

 داغ دل بانو و حدیث دوباره ی کربلا در کربلا. حدیث سیراب شدن عطش در آغوش ماه.

غریبی مناجات گل است با باغبان.

صدای مویه ی خورشید و صبوری زینب سلام الله  علیها.

برای خواندن از سوز سینه و روشنی کلام از نور ... تا قلبهارا آتش بگیرد.

آری غریبی غصه ی دوباره ی کاروان شام است.

قصه ی دوباره ی از دست دادن ...

و دوباره با رقیه جان دادن...                                                       


برچسب‌ها: شهادت, شهادت حضرت رقیه(س), ویژه نامه محرّم, محرّم
[ پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون