روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

عاشورا ...

بسم رب المهدی

عاشورای حسینی

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

سلام بر تو ای فرزند امیرالمؤمنین

سلام بر آزادمردی

سلام بر حسین که فرمود:« اگر دین ندارید، آزاده باشید. »

تشنگی در خیمه ها غوغا می کند، آفتاب گرم کربلا می سوزاند و...

آب آب، این صدای عطش کودکان است که صحرای گرم کربلا را در برگرفته.

سپاه کوفه ایستاده است و شمشیر در دست کوفیان بی تابی می کند.

امام تنهای تنهاست. بار دیگر صدای امام در صحرای کربلا می پیچد:

« هَل مِن ناصرٍ یَنصُرُنی »

هیچ کس صدای حسین را جواب نمی گوید. حسین غریب است و تنها.

آن طرف، خیمه ها، اشک ها، سوزها، زنان بی پناه، تشنگی. این طرف، باران سنگ و تیر و نیزه.

مولای تو در وسط میدان تنها ایستاده است به یاری مولایت نمی شتابی؟ تاکنون هیچ کس آسمان را اینگونه ندیده است. این سرخی خون امام حسین است که در آسمان غروب مانده است و یکباره آسمان تیره و تار می شود. ط.فان سرخی همه جا را فرامیگیرد و خورشید به یکباره خاموش می شود.

آری حسین جان!

درخت اسلام را سیراب نمودی و شقایق های صحرا را با خون خود سرخ کردی و از گلوی تشنه ی خود آزادی و آزادگی را فریاد زدی.


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, عاشورای حسینی, یا ابا عبدالله الحسین(علیه السلام)
[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
حسین، عطش، کربلا

بسم رب الحسین

به نام حسین امام عاشقان
به نام زینب ترانه ی صبر
به نام لب های عطش زده ی علی اصغر
به نام عباس که فرات شرمنده ی او شد
و به نام عزادار همیشگی حسین(علیه السلام) یا مهدی(عجل الله) بسم الله

اشکانم در جستجوی راهی برای سرازیر شدن اند. گرمی اشکانم سردی صورتم را التیام می بخشد.

معشوقا!

دلم در انتظار جمعه ی عاشورایی است که وجودت برگ زرّینی در خاطره ها رقم می زند.

کبوتر ایمانم پَر یقین میخواهد تا به کوی تو برسد.

کربلای دلم را غسل می دهم و با وضو مبرّح می سازم و عطش آن را به جان می خرم تا رنگ سرخ عاشورایی گیرد اما باران اشکانم تشنگی ام را رفع می کند.

آفتاب عاشورا را می بویم و چشمان بسته ام ظهر را احساس می کنند و نماز عاشقی را در حسینیه ی قلبم به جا می آورم دریغ از اینکه یاوری نیست که یارای تحمل 70 تیر باشد تا بنوازم سلام نمازم را.

زینب با اشک آبِ آیینه و قرآن را مهیّا می سازد و برادر را بدرقه می کند. اسماعیل ها در قربانگاه حضور یافتند و فقط از آنها دشتی پرخون و بوی پیراهن ها به جا ماند.

سیاهی شب پرده افکنده بود، خیمه ها سوخته، سرها بر نیزه، جگرها پرخون، قلب ها شکسته و صدای رقیّه کربلا را در برگرفته.

آسمان می گرید،

                          آب شرمنده،

                                             خاک خجل است،

و صحنه ی دیدار دلبرانه ی رقیّه با سر پدر در دنیا نبود، بلکه بهشتی در آن جهنم حاکی آن رخداد بود.

شمع ها می سوزند، شام غریبان چه شبی بود که اشک هر دلسنگی را میهمان صورتش می کند.

و آری که چه رسم میزبانی را خوب به جا آوردند.

هم عهدان منتظر، حسین یعنی زیبایی. مگر می شود با زیبایی همراه و همسایه بود و زیبا نشد، پس اگه چشماتون مزیّن به اشک شد و حال زیبایی داشتید فقط برای اونایی که دوستشون دارید دعا نکنید واسه اونایی که دوستتون دارند هم دعا کنید.


برچسب‌ها: عاشورای حسینی, تاسوعا و عاشورا, ویژه نامه محرّم, محرّم
[ دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون