روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

یازدهمین ستاره ....
بسم رب المهدی عج

 
  امشب که زمین و آسمان می گرید     از ماتم عسکری جهان می گرید
 
جا دارد اگر شیعه خون گریه کند       چون مهدی صاحب الزمان می گرید
امام حسن عسکری(ع):

پـارسـاتـریـن مـردم کسـى است که در هنگـام شبهه تـوقف کنـد.
عابـدتـریـن مـردم کسـى است که واجبـات را انجـام دهـد.
زاهـد تـریـن مـردم کسـى است که حـرام را تـرک نمـاید.
کـوشنـده تـریـن مـردم کسـى است که گنـاهـان را رهـا سازد.
 
شهادت مظلومانه یازدهمین پیشوای شیعیان جهان ؛ حضرت امام 
حسن عسکری علیه السلام را به پیشگاه فرزند غائبشان ؛ 
امام عصر؛حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی
ظهوره و شیعیان آن امام همام تسلیت عرض می کنیم.
 

برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, ولادت امام حسن عسکری(ع), شهادت یازدهمین امام
[ پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
یاضامن آهو ...

بسم رب المهدی عج

خفته بود و فراق از نگاهش میچکید .چشمانش بر انتظار دخیل میبست  و مسافر مدینه‌اش را چشم در راه بود ؛ جوادش را که حضور او لب‌های ترک خورده‌ی پدر را به تبسم وامیداشت . تنهایی و غربت دور و برش را گرفته بود و سنگدلی و شقاوت ، درِ حجره را به رویش بسته بود . دستان کریمش توان پاک کردن غبار مرگ را نداشت و اینک این میراث شب‌های نخلستان و چاه از زمزمه افتاده بود .

ملائک به استقبال آمده بودند و لحظه‌های خلاصی از نابرابری مظلومیت نزدیک میشد . ابرهای پرباران ، قلب تاریخ را فراگرفته بود و بر زمین توس میگریست . رضا یه رضای حق پاسخ داده بود.

و اکنون دل ، به وسعت همه غروب‌های وداع گرفته و در گلو بغضی به سنگینی همه‌ی لحظه‌های خداحافظی مانده است .

خاطره‌ی بارگاه مهمان نوازش در یادها تداعی میشود و گردش کبوتران عاشق به گرد گنبد طلایی رأفتش را در دل نقش میزند .

آهوی جانها به سوی ضمانت می‌خرامد و شیشه‌ی چشم‌ها بانگاه به گلدسته‌های سربلندش میشکند . عاشق به کنجی مینشیند ، سفره‌ی دلش را برایش می‌گسترد و بر آستان آسمانی‌اش بوسه میزند.

شهادت غریب الغربا ، شاه مردان ، علی ابن موسی الرضا ع بر همه دلسپردگان به راه نور و رستگاری تسلیت باد ...


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شهادت امام رضا ع, ضامن اهو
[ چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٢ ] [ ٦:۳۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
سالها غربت

بسم رب المهدی "عج"

رخسار زردت ، جان اهل خانه را در تلاطم نیستی انداخته بود . چشمان نیمه بازت از ژرفای دردت خبر میداد. صدای شیون اهل خانه بیشتر میشد ، میخواستی آنها را تسکین دهی ، تشتی طلب میکنی ، از قاب خیس چشم‌ها درخششی کمرنگ از امید بیرون میجهد . سر درون تشت میبری ؛ اما نمک بر زخم بی‌التیام آنها میپاشی . چشم‌هاشان از جگری سوخته و پاره پاره سالها مظلومیت و غربت تصویر میدهد . دوباره صدای شیون اوج میگیرد . در این میانه بیقرارتر از همه کعبه سیاه پوش بلاها و اندوه‌ها " زینب "سلام الله علیها" است که مهر خواهریش دیگر نمی‌تواند زخم‌های جگرت را ببیند . آسمان افق در هم میکشد و نگاهت از رونق می‌افتد .

سلام خدا بر آن لحظه‌ای که به دنیا پا نهادی و سلام بر آن لحظه‌ای که روح دردمندت به آسمانها کوچ کرد .

شهادت امام حسن مجتبی "علیه السلام " بر همه دلدادگان راه نور و رستگاری تسلیت باد.


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شهادت امام حسن مجتبی(ع), یا کریم اهل بیت(ع)
[ سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
زینت عابدان

بسم رب المهدی عج

          انگار می خواهی وارد بهشت شوی…

 کنار چنین خاکی ایستاده ام ، با چشم گریان دیگران هم می گریند ازدرد...

در آنجا تصویر قبرها نمی گذاشت لحظه ای برزمین بمانم

بدنم سرد شده بود وتنم می لرزیدیاد شما افتادم اقا .

می خواهم دیگر به دنیا دلشاد نباشم ، می خواهم مثل تو سجاد باشم ، به نگاهی دلشادم کن آقا این جا هوا برای نفس کشیدن کم است ازاین قفس آزادم کن.

آقامی دانم که همیشه به یاد پدرتان وهفتادودوتن از یارانشان دیدگانتان گریان است.

وتقدیر این شد که آفتاب سنگ مزارتان باشدونگاهتان همیشه به سمت پدرتان کربلا باشد.لحظات عمرم بدون پشیمانی سپری می شوند ونه گریه ای دارم ونه ترس وحزنی .من آن کسی هستم که با تلاش برای گناه درها رابرروی خود بستم ،درحالیکه چشم خدا مرا نظاره می کرد .

آقای مهربانم ! به تو محتاجم ، یاریم کن تابیشتر از این غرق هوس هایم نشده‌ام . . .

 


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت امام سجاد(ع), شهادت, شهادت امام زین العابدین ع
[ شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٥:۳٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
سقای بی دست

بسم رب المهدی عج

یا ابالفضل العباس ! رو به سویت می‌نهم ، در کنج فقر و خلوت شبهای تار ، اشک ریزانو محزون ، تداعی لحظه‌ی جدایی‌ات از اباعبدلله را که از کورکی بر زورق ذهنم گره زده اند در خاطر ذهنم به راه  می‌اندازم .

ای میر علم دار ، ای سرور و سالار ، از غم عشقت و لب‌های تشنه و ترک خورده‌ات در کومه‌ی کوچک دلم آتشی داغ و سوزان برپا کرده‌ای .

سلام بر حسین ، سلام بر حسین و یاران حسین ، سلام بر شما ای دلدادگان خاکی ، ای عزیزان خاتم ، سلام بر شما که به جای جرعه‌ای آب شراب ناب شهادت را نوشیدید.

سلام ، سلام بر بانوی صبر و استقامت ، سلام بر تو ای دخت فاطمه که از پشت بلوری از اشک تماشاگر دلیری ، شجاعت و جوانمردی برادرانت هستی ، سلام بر تو ...سلامی با عرض همدلی و ارادت ، سلام بر تو که پاره پاره شدن پیکر پاک برادرانت را با اشک چشم از مژگان فرو می‌ریزی.

سلام بر سقای تشنه لبان حسین ، سلام بر تو که از میان دود و آتش و نیزه مشکی از آب بر دهان داری و چه بگویم از فراتی که در عین پر آبی خشک و خاموش است .

یا ابوالفضل العباس ! قسم به بانگ ادرک أخایت که در نینوا برخاست .

یا اباعبدلله الحسین ! قسم به اشک چشمت به وقت وداع ، در لحظه‌ی آغوش گرفتن پاره پاره تن برادرانت ، که ما نیز پرواز در گلبرگ سرخ شهادت و توفیق ادامه راهتان را از خداوند منان خواستاریم .

اللهم الرزقنا توفیق شهادت فی رکاب المهدی عج 


برچسب‌ها: حضرت ابوالفضل, شهادت, محرم, تاسوعای حسینی
[ چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
گلوی اصغر رباب

بسم رب المهدی عج


حسینا !

من فکر می‌کنم

خداوند پوست کودکان را لطیف آفرید

تا هر بی «سر» و «پا»یی

بی زحمت

بفهمد :

!یک تیر سه شعبه با یک گلو چه می کند.؟!!؟؟


برچسب‌ها: شهادت, علی اضغر, ظفل شش ماهه
[ جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٦:٠٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شهید راه خدا

بسم رب المهدی "عج"

         

             در آسمان به انتظار مقدمش نشستند .

او که در اوج طراوت جوانیش ، مصداق برتر رفتن و ماندن شد . رفتن به اوج ملکوت و ماندن در زیر سایه سار چتر خدا. جوانمرد 13ساله ای که عاشقانه بهای جان را برای وصال به پای معشوقش ریخت .

و خون سرخ را با جلوه ای از ایثار درآمیخت و در سجاده سبز شهادت پیشانی اخلاص بر مهر تعبد نهاد و به وسعت بی انتهای آسمان پرکشید و به دیار محبوب شتافت.

لقاء یار مبارکت ، ای اسوه شجاعت و درایت ! و شهادت مبارکت ، ای عصاره بزرگی و شرافت!

امروز به نام مقدس تو می‌خواهیم "فهمیده" شویم ؛ می‌خواهیم دل را از تعلقات بشوییم ؛ جان را از هوس‌ها پاک سازیم ؛ صاف و ساده و صادق شویم ؛ خاکی و بی آلایش شویم تا همچو تو ای معنی کامل تواضع ! سرباز لایقی شویم برای مولای عزیزتر از جانمان . و آنچنان از دنیا فاصله بگیریم که به رسم تو ای والامقام ! در راه بندگی محبوب ذره ذره فانی شویم تا چیزی جز "الله" از ما باقی نماند .

سالگرد آسمانی شدن یکی از دوستداران حضرت حق بر مولایمان "عج الله تعالی فرجه" مبارک.


برچسب‌ها: شهادت, حسین فهمیده, 13ساله, شهید 13ساله
[ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٥:٥۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
غلی اکبر رضا علیه السلام

بسم رب المهدی عج

شهادت امام جواد علیه السلام

هشت سال بیشتر نداشت ، اما با تمام کودکیش تمام بزرگان را استاد بود . وقتی دهان میگشود برای حرف زدن بوی عطر و گلاب بود که فضا را معطر میکرد . گل بهار رضا «علیه السلام» بود و وارث مادرش زهرا «سلام الله علیها» . مظهر جود خدا بود و منبع جود سخا . او جوادابن رضا بود . محبوب یک دنیا .

وقتی که بازهر به قلبش شرر زدند و بال و پرش را سوزاندند ، بال و پر تمام شیعیان سوخت و جهان در غمش قامت خم کرد . آن لحظه ای که علی اکبر رضا چشم ازین دنیا بست ، لب تمام فرشته ها روضه میخواند ، چشمان آسمان گریان بود و دل مردم پرخون .

آقاجان !

    لحظه ای که تو رفتی تمام جهان بیتاب نبودنت شد . پسرت از شراره جگر ناله میزد و دشمنان خنده دیوانه وار میکردند . به راستی ! چقدر سخت بود آن لحظه که دیگر نتوانستی هادیت را در آغوش بکشی .

کریما !

    قد ما کوتاه است و دست کرامت تو بلند پس به حق عزیزت دستانمان را بگیر که سخت محتاجیم به یاریت .

ای بیکران مهربانی !

   به لطفت ما سائلان کویت را از خمره عشقت سیراب کن تا بیراهه نرویم و لحظه ای از دایره ولایتت خارج نشویم . دست ما را بگیر تا زمانیکه فرزندت ندای انا المهدی سر میدهد ما بیقراران دیدارش باشیم.

                                             آجرک الله آقاجان فی مصیبت جدک


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, امام حواد ع, ابن الرضا
[ یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٥:٢۳ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
آسمان حکمت

بسم رب المهدی«عج»

دوباره آسمان گرفت...

              دوباره باران زد ...

                       دوباره سنگ ها ناله زدند ...

و دوباره ستاره ای دیگر را به جرم معصومیت و خوب بودن به خیال خود خاموش کردند و هرگز ندانستند که این ستاره هم مانند ستاره های پیشین بعد از شهادت آنچنان نور ساطع میکند که تمام آسمان و زمین به نورش میدرخشد .

به راستی که چه جاهلانه دست به این کار زدند و یک جهان را به سوگ نشاندند .

هنوز هم سنگفرش های مدینه داغدارند ، داغدار نبودن کسی که در سینه اش علم و دانش و عشق به پروردگار موج میزد .

ای امام اندیشه ها !

آن زمان که آغوش بر زمینیان بستی و به آغوش پروردگارت شتافتی این سو شانه های شهر لرزید و آن سو فرشتگان در پیوستن تو با ابدیت جشن گرفتند.

          اما آقایم !...

من هرگز باور نخواهم کرد که تو رفته ای ، تو تا همیشه ادامه داری ، تازمانیکه عطر امامت جاری است ما عطر تو را احساس خواهیم کرد .

یاصادق آل محمد«صل الله علیه و آله و سلم»!

ما هنوز کاممان تشنه نوشیدن جرعه ای از حکمت و معرفت توست ...ماهنوز تا به خدا فاصله داریم ...اندکی با ما سخن بگو که کلامت هوش از سر میرباید و گره تمام کارهایمان را میگشاید .

پس یاریمان کن ای آقای من ! تا در نگاه گرم تو قلب های بی فروغمان اندکی روشن شود.


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, امام صادق, شهادت امام صادق
[ دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
یاور عشق

بسم رب المهدی(عج)

ای خدیجه !

ای نخستین ایمان آورنده به پیامبر !

ای که دلت چون آینه درخشان و وجودت چون کوه استوار بود وقتی که تمام دارایی ات را در راه خدا واسلام هدیه نمودی خوب می شد فهمید که تو چقدر زلال وپاکی.

وقتی کوله بار وحی بر شانه های پیامبرسنگینی می کرد این تو بودی که به یاری رسول شتافتی وقتی کودکان سنگ می زدند همسرت خاکستر برسرش می ریختند تو چه زیبا بر زخم هایش مرهم می نهادی .

آری !

تو جواهر با ارزشی بودی در معدن مهربانی و محبت خوبیهایت بی نهایت است  وزبانم از گفتنش قاصر وقلمم از گفتنش ناتوان.

زمانی که دیده فروبستی ازاین جهان خاکی وروح بلندت برآسمان پروازکرد لحظه ای با شادی به دیدار پروردگارت آغوش گشادی جهان و حزن نبودنت سوخت آخرتوهمسربزرگ مرد اسلام بودی که وقتی دهان می گشودبرای توصیفت حرف هایش ساعت ها طول میکشید.

تو مادر کسی بودی که جهان به خاطر او آفریده شد وحالا تو همسرت را با فاطمه تنها گذاشتی می دانم که تو حتی بردرد جدایی اتان هم مرهمی داری مرهمی از جنس عشق خدا از تو راضی باشد و جایگاه آراسته ابدی برتو مبارک. 


برچسب‌ها: وفات حضرت خدیجه(س), مناسبتی, شهادت
[ جمعه ٢۸ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
خلِّصنی یا الهی

بسم رب المهدی(عج)

امروز دیگر کمر تمام کلمه‫ ها شکست، قامت آسمان از غم خم شد.

امروز امام غریب در نبود پدر از سوز جگر ناله می‫زند و سیل اشک از چشمانش جاری می‫شود.

کسی‫که آنقدر کُند و زنجیر، توانش را مکیده بود که به گمانم دیگر توان جان دادن هم نداشت.

آنقدر تنش کاهیده بود که اگر فرزندش رضا هم موقع عیادت از پدر او را نمی‫شناخت تعجبی نداشت.

مثل امروزی بود که امام موسی بن جعفر"علیه‫ السلام" به دیدار معبود خود رفت، کسی که سال‫های متمادی از عمر شریفش را در گوشه زندان به تنهایی طی کرد و حتی در آن کنج سیاه چال بلا هم لحظه‫ای از دعا و نیایش با معبود خویش غافل نبود.

سر بر سجده شکر می‫گذاشت و هیچ کس جز او را نمی‫دید و هیچ دعایی برایش شیرین تر از زمزمه عشق نبود.

او بود که در نیمه شب فریاد خلصنی یا رب سر داد و سرانجام در چنین روزی از معبود خود ندای لبیک شنید .

آه...آقاجان! چه غربتی... چه خانه محقری... چه سیاه چالی؟ نمور و تاریک! در چنین زندان سیاهی حتی شهادت هم بوی غریبی میدهد...

و امروز مصیبت تو چقدر دردناک است، فرزندت مهدی "عج الله تعالی فرجه‫الشریف" هم عزادارت است.              

آقاجان آجرک الله فی مصیبت جدّک.


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شهادت امام موسی بن جعفر(ع), شهادت امام موسی کاظم(ع)
[ چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
هق هق آسمان کربلا...

بسم رب المهدی(عج)

روزشمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

امشب شبِ گریه های غریبانه است.

امشب شبِ گریستن بر غمهای بی انتهای اسطوره ی اندوه است.

او که نامش بر بیرق های برافراشته ی عزا نوشته نوشته شده در آیینه های مکرّر اشک، می درخشد.

همو که آواز سرخ کربلا را از حنجره ی بردباری اش به گوش تاریخ رساند و اگر این حنجره ی صبوری نبود، داستان جانسور آن ظهر عطشناک در هزار توی کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.

آری زینب را می گویم...

همان خواهر حماسه ساز آفتاب کربلا همان اسطوره ی بردباری و رضا.

همو که کاخ استبداد یزیدیان را با نطق آتشین خود به لرزه درآورد،

اما اکنون پرچم های سیاه بر نامش مویه می کنند و آسمان کربلا در غم هجران او حماسه هایش را پیش رو می آرود. با آسمان کربلا هم ناله می شویم و هجرت غریبانه ی دختر امیرالمؤمنین(ع) حضرت زینب(س) را به سوگ می نشینیم.


برچسب‌ها: شهادت, وفات حضرت زینب(س), وفات اسطوره ی صبر
[ یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
در سوگ مادر...

بسم رب المهدی(عج)

روزشمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

سلام بر فاطمه که ریحانه پیامبر است و مادر ولای امامت...

سلام بر او که اسوه ی عصمت و طهارت است و الگوی عفت و نجابت...

و سلام بر او که شفیع دوستان و شیعیان است به روز قیامت...

این روزها دیگر زهرا رمقی ندارد، دیگر توان بازی کردن با بچه ها را ندارد و دیگر لبخند بر لب های زینب نیست...

این روزها زهرا دست به پهلو دارد، نقاب بر چهره دارد و اشک بر چشم...

این روزها آه مادر، تکیه کلام بچه های فاطمه است. هرچه این روزها می گذرد، بچه های شهر به یتیم شدن نزدیک تر می شوند...

این روزها چه سخت گذشت بر خانواده علی. همسرش بین در و دیوار، خودش دست بسته در کوچه های تاریک شهر، میخ در، آتش، هیزم،... بچه ها که دیگر جز اشک ریختن و ناله زدن ندارند.

مادر!

ببین جهانی که به حرمت تو آفریده شده بود، با تو چه کرد. مگر آن نامردان نشنیده بودند سخن رسول خدا که فاطمه پاره ی وجود و روح پیامبر است، مگر نمیدانستند که هرکس او را بیازارد محمد را آزار داده...

ای دخت بهترین فرزندان عالم! ای قرار علی! تو این روزها کجایی که همسرت با چاه درد و دل می کند و دعا و ندایش فقط این است که خدایا زهرا را برای من نگاه دار. اما دشمنانت تو را،

شاخه عمر درخت علی را شکستند، چیدند گل 18 بهارش را...

حالا دیگر چه کسی شب های دلتنگی علی را خون ببارد؟ چه کسی دردهای انباشته علی را بشنود؟

مادر سادات تو که رفتی داغ به دل همسرت نشست. آسمان اشک غم بارید، ستاره ها تیره شدند، نخلستان ها گریستند در فراغت، خورشید در تابوت تو غروب کرد و ملائک به عشق دیدارت به سجده افتادند و راه عبورت تا به خدا را علامت زدند و بعد از آن بقیع تو را در بغل کشید...

وقتی تو رفتی رسول از تنهایی در اومد و علی غربت خود را به سوگ نشست. تو که رفتی غمی جانکاه بر سینه های تمام عاشقان نشست. همه در پی نشانی از قبرت هستند قبری که نشانش بی نشانی است و تا فرزندت نیاید آن نشان برملا نخواهد شد.

زهرا جان! تو که تمام عمرت را از ولایت علی دفاع کردی حالا می بینی که مردم چه ساده از کنار ولایت می گذرند، می بینی که چگونه اشک ولی را می بینند و سردرلاک خود می برند، می بینی که هنوز هم تمام مردم لبیک نگفتند و تاریخ همچنان در انتظار لبیک می سوزد.

مهربان مادر دنیا... ما دلمان را به عشق تو خوش کرده ایم و قلبمان تشنه ی بالهای شکسته ی توست. تویی که اگر بخواهی نور می دهی به قلب ها. قلبمان را روشن کن تا غافل نشویم از ولایت که تو اولین شهید راه آنی.

به امید روزی که فرزندت ندای انا بقیه الله را سردهد.

اللهم اجعل مماتی شهادة فی رکاب المهدی...


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شهادت حضرت فـاطمه زهرا(س), فاطمیه
[ یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
السلام علیک یا فاطمه الزهرا(سلام علیها)

بسم رب المهدی(عج)

روزشمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

مدینه

هنوز کوچه هایت بوی بهار سوخته را می دهد و خشت خشت خاطراتت خیس از زلالیِ آینه های مالامال از عشق فاطمه است.

هنوز داغ، همان داغ است و نسیم، همان نسیم.

هنوز اتفاقی تازه تر از زخم های تو نیفتاده است.

کوچه های مدینه، کوچه های مدینه و باز هم کوچه های مدینه.

چه رازی در دل تو نهفته است که این گونه دل هر رهگذری را شعله ور می سازی؟

سلام برتو که روشنایی و نور تسبیح تو را می گویند و آب و آبشار زلالیِ اشک های تو را زمزمه می کند.

بوی بهشت از سمت و سوی تو می وزد و پیامبر چشم به راه مهربانی های فراتر از دست های کوچک تو است، تا آغوش فراموش نشدنی تو را در فرصت کوتاه لبخندهایت احساس کند.

سلام بر تو که هنگامی که در محراب می ایستادی، تمام ستاره ها به پایت می افتادند و ماه در مقابل معصومیت موّاج تو مه گرفته زانو می زد.

سلام بر تو ای صداقت سیال و دریای پهلو گرفته در ساحل دریای علی.


برچسب‌ها: شهادت, شهادت حضرت زهرا(س), ایام فاطمیه
[ یکشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٩:٥۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
عطر یاس شهادت حضرت فاطمه معصومه(س)

بسم رب المهدی(عج)

روزشمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

بیماری، رنج سفر و دردمندی، روح خسته و داغ دیده ات را در آرزوی دیداری دوباره با بردار  بیشتر می آزارد و اینک در بستر بیماری دور از خانه و کاشانه لحظه های آخر عمر خویش را سپری می کنی.

پنجره ها بسوی غروب نشانه می روند و آفتاب کم کم گیسوان طلایی اش را از جلوی پنجره کنار می کشد.

و تو همچنان تصویر خاطرات روزهای مدینه را در دل قاب گرفته ای.

شهر مادرت فاطمه که عطر یاس حضورش همیشه به مشام می رسد. اگرچه قبر مادرت بی نشان است، اما فاصله اش با دل های شکسته ابتدای بی فاصلگی هاست. بستر بیماری مهیای پرواز تو شده است و فروغ مهتاب گونه ات از آسمان برمی بندد.

ای خواهر محنت کشیده ی رضا

ای سفر کرده به شوق دیدار رضا

و ای جامانده از واپسین دیدار بردار

حرم نورانی و ضریح مشگل گشایت هنوز بوی مدینه می دهد.

بوی شهر پیامبر که آن را به اشتیاق دیدن روی رضا ترک کردی. و آواره ی بیابان ها گشتی.

نهر جاری مناجات همیشه از چشمه ی دلِ زائران تو جریان دارد، اما امشب صدای جویبار اشک در همهمه ی ناله ها مخفی است. ضریح مطهرت رخت سیاه بر تن کرده و هنوز عزادار غربت و اندوه التیام نیافته ی توست که دور از وطن رحلت کردی و در حسرت دیدار رضا جان دادی.

     رحلت غریبانه ات را به زائران و دلبستگان ضریح منورت و تمامی منتظران تسلیت         می گوئیم.


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شهادت حضرت فاطمه معصومه(س), شهادت حضرت معصومه(س)
[ چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
امام غریبم... شهادت امام رضا(علیه السلام)

بسم رب المهدی(عج)

روزشمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

ای طوس چه در برداری؟... چه داری که همه اینگونه تقدیست می کنند؟...

مگر تو چه کردی؟ چه داشتی؟... چه دیدی که آسمانت را سرخ کرد و زمینت را سیاه پوش...!؟ آن چه غم عظمایی بود که هنوز هم دیدگانت به خاطرش نمناک است و اشک خون می بارد...؟

به راستی! چه دردی کشیدی آن لحظه ی وداع، لحظه ای که پاره ی پیکر رسول خدا(ص) جگرش پاره شد. لحظه ای که سوز و آه همه را درآورد؛ لحظه ای که قلب ها تاب ماندن در وجود را نداشت. درست همان زمانی که دیگر جوادالائمه نتوانست گرمی دستان پدرش را مانند همیشه حس کند. فرزندی که فقط 8 سال داشت...

اماما!

چه غریب بودی و چه غریبانه رفتی. رفتنی که دیگر برگشتنی را در پی نداشت و آقای من شما چه عاشقانه فرمودی که...

هرکجا غریبی مرا صدا زند به غربت دل خونینم نزد او می آیم. قربان دل غریبت...

بابای مهربانی ها!

امروز هم بوی غریبی می دهد؛ بویی که نه فقط مشهد بلکه تمام جهان را پر کرده و اشک آسمان و زمین را درآورده. روزی که قرار دل های را می برد و قلب ها را منقلب می کند. روزی که تمام آرزویم دیدن حرم می شود، دیدن گنبدی که از دوردست ها بودنم را در کنارت خبر می دهد.

به کرمت قسم آقا جان مرا هم دعوت کن و لیاقت بوسه زدن بر خاکت را نصیبم فرما تا بعد از دو ماه عزاداری در سوگ جدت حسین(علیه السلام) در جوار شما جواب گیرم و از همان جا بار سفر به کربلا ببندم. بیایم تا خودت امضا کنی برائتم را.

بابای آینه شکسته های حرم!

قلبم می گیرد از این دوری از اینکه لیاقت بودن در حریمت را ندارم از اینکه چه زود می گذرد ثانیه های با تو بودن و چه دیر و طاقت فرسا می گذرند لحظه های دل سنگین دور از حرم بودن...

اما عزیزا‍!

قول می دهی که مرا هم از این راه دور ضمانت کنی؟ ضمانت آهوی رمیده از خیمه ای که صاحبش تسلّایم می دهد. آهویی که اسیر صیاد وجودش است، آهویی که تاب دوریتان را ندارد...

محبوبم!

فقط یک نظر... فقط یک نگاه...

ای عالم آل محمد!

تو که آگاهی... تو که خبر داری از تهی بودن قلبم. ای تو که نامت از عاشقا صدها دل می برد. یاریم کن که چنان از عشق و معرفتت پر شوم تا دیگر دل به هوس های زمانه ام نسپارم. تا باشد که سرباز فرزندت باشم.

آقا جانم!

روشنم کن که با تمام وجود بگویم

اللهم عجل لولیک الفرج

و اما باز هم همان خواهش همیشگی...

اللهم ارزقنا توفیق الزیارة


برچسب‌ها: شهادت, مناسبتی, شهادت امام رضا(ع), شهادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت
[ شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
مظلوم ترین غریب مدینه... شهادت امام حسن مجتبی(ع)

بسم رب المهدی(عج)

روزشمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

چه دردناک است شرح غربت مردی که شهادتش در جنگ جمل و صفین زبان زد دیگران بود. مردی که در راه پیشرفت اسلام از هیچگونه جانبازی دریغ نکرد.

او که همچون مادر عزیزش مسیر گمنامی را پله پله طی کرد و همچون پدر بزگوارش زندگی را در غربتی عظیم به سر برد.

آخر او در مدینه رهبر کوفیانی بود که اسیر زنجیرهای آمال و آرزوهایشان بودند و جامعه را بُتکده ای می دانستند برای رسیدن به خواسته های نفسانی شان و چه ناجوانمردانه عمل کردند. آنها که ادعای دوستی می کردند و خواستار جنگ در رکاب حسن بن علی علیه السلام با دشمنانش شدند. اما زمان وفای به عهد، امام را به راحتی تنها گذاشتند و از گردش پراکنده شدند...

بوی غربت امام حسن علیه السلام را از دهان مردانی که ایشان را به خاطر صلح با معاویه فردی عافیت اندیش می دانستند هم میتوان فهمید، آنها که به راحتی لب به قضاوت گشودند اما هیچ گاه ندانسته که امام به صلح راضی نبودند بلکه به خاطر بی وفایی کوفیان مجبور به صلح شدند و بر همین اساس می گویند: اگر امام حسن علیه السلام 72 یار صدیق و با وفا همانند یاران امام حسین علیه السلام داشتند بی شک قیام می کردند. کوفیان که مصداق مردان بی عمل بودند هیچ گاه نفهمیدند که امری را به تمسخر گرفتند که خود مسبب آن بودند. غربت مولا در حادثه کربلا هم به خوبی حس می شود که افرادی ندانسته واقعه عاشورا را فقط حسینی می دانند در حالیکه این صلح امام و صبر و پایداری حکیمانه ایشان بود که زمینه ساز قیام امام حسین علیه السلام شد. بغض اسلام که در گلوی امام حسن علیه السلام نهفته بود توسط خون پیکر مطهر امام حسین علیه السلام به فریاد رسید. پس نهضت عاشورا قبل از اینکه حسینی باشد" حسنی " است و این را شیعیانی که به جز اسم به منزلت امامشان آگاهند می فهمند.

مولایم، مهربانم!

چه بزرگوارانه و پر شکیب رسالت را در میدان امامت با صلح پذیرفتی و بزرگترین تجسم خواستن و نتوانستن شدی.
قربان تنهایی بی نظیرت ای پسر فاطمه، تو حتی در خانه نزد همسرت هم غریب بودی و به دست او مسموم شدی و به شهادت رسیدی.

آقایم!

خاکهای مدینه آستان مقدس توست که روح سبز و ملکوتی ات را در آن جا داده ای و پنجره های بقیعت نظاره گر دستان نیاز زائرین حریمت است که رو به سوی تو می آورند و هم درد باران چشمانی است که خالصانه ریخته می شود و همنشین کسانی است که با تو به نجوا می نشینند....

سرورم!

مظلومیتت به نهایت رسیده است آنگاه که خورشید تابش سوزانش را بر قبر تو می افکند و تو ذره ای دم بر نمی آری و گلایه نمی کنی ، چه سینه گداخته ای دارد بقیع ،بقیع اگر سفره دل بازکند و به گفتگو بپردازد و چه سوز آتشینی دارد سینه من اگراز درد فراق لب به سخن بگشاید...

مولای کریمم!

دلم برای سفره کرمت تنگ شده ، شما که در جود و بخشش سر آمدید مرا سفری با معرفت به بارگاه بی نشاانت دعوت کنید، مرا دعوت کنید تا همچون کبوترها بال و پر بر خاک نهم و کمی خاکی و بی آلایش شوم.... آقا جان رشته دلم را به پنجره سبز بقیعت گره زدم. نجوایم را پذیرا باش...

شهادت مظلوم ترین غریب مدینه، فرزند گمنام حضرت فاطمه سلام الله علیها و تنهای بی نام و نشان میان شیعیان را به خورشید پنهان جهان حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه) تسلیت می گویم.


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شهادت امام حسن مجتبی(ع)
[ پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
لبیک یا رسول الله...

بسم رب المهدی(عج)

روزشمار ظهور

برای برزگنمایی روی عکس کلیک کنید

سلام بر تو که آب و آفتاب زلالیت را تسبیح می گویند.

سلام بر تو که خورشید فروزانیت را می ستاید و ماه معصومیتت را نجوا می دهد.

و سلام بر محمد مصطفی، خاتم انبیاء (صل الله علیه و آله و سلّم)

ای پرچم برافراشته ی دین خدا در زمین و ای برگزیده ی خدا...

ای کاش آن دم که بی معرفتی مدینه و مردمانش به تو روی آورد، جهان چشم برهم می بست تا این وقاحت و بی شرمیِ بشریت را بر خود نمی دید.

اکنون که رحلت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلّم) داغ تازه بر جانمان انداخته و قلبمان را جریحه دار کرده است، ای کاش یوسف زهرا(علیه السلام) در کنارمان بود تا شاید مرحمی برای دل مجروحمان می شد.

ای مهدی فاطمه!

جمعه ها دیگر رمقی برای آمدن ندارند و سختی ها چاره ای جز ماندن. ای کاش می آمدی و با دستان عدالت گسترت عدل را برای جهانیان به ارمغان می آوردی. این جمعه نیز با کوله باری از انتظار خسته و دلشکسته در انتطارت در کنار خرابه ی دل می نشینیم تا شاید بلنداری داستانِ نیامدنت را برایمان تفسیر کنی.

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

"اللهم عجل لولیک الفرج"


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, رحلت پیامبر اکرم(ص)
[ پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شکوفه های زخم ویژه اربعین

بسم رب المهدی

روزشمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

ای جاده های پرفراز و نشیب، زیر پای کاروان رام شوید

و ای مرکب های چمند و چوش، راهوار گردید که

کاروان به کربلا بازگشته است.

بگذارید که غبار خستگی با اشک چشمان حسرت زده ی دیدار شسته شودکاروان به زیارت آمده است و برای شکوفه های زخم سوغات اشک آورده است.

سلام بر تو ای مهبط بدن های بی سر.

یک اربعین از گستاخی شمشیرها و نیزه ها میگذرد...

یک اربعین از لگدکوب شدن شکوفه های زخم زیر سُم اسبان ستم می گذرد...

یک اربعین از مهمانی آتش و دود در خیمه های دشت بی کسی می گذرد...

و اکنون کاروان به زیارت آمده است.

سلام بر تو ای سرزمین اندوه ها. سلام بر رایحه ی خون و سلام بر کربلا.

آقا جانم!

دعا پشت دعا برای آمدنت، از طرفی گناه پشت گناه برای نیامدنت. میان این دو انتخاب مانده ایم. آخر آمدنت یا نیامدنت؟!

مهدی جان!

حال یک اربعین از چله نشینی های العجل مولا می گذرد. نگو که باز باید پنجره ها بسته شود. نگو که باز باید سجاده ها مرثیه ی دوریت را بخوانند.

پس از کدامین شکوفه های زخم جامانده از قرن ها غربت، مژده ی وصال را بگیرم؟


برچسب‌ها: مناسبتی, اربعین حسینی, شهادت, اربعین
[ پنجشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
یاس کبود... شهادت حضرت رقیه(سلام الله علیها)

بسم رب المهدی

روزشمار ظهور
برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

فضای خرابه را ابر غم پوشانیده. همه ساکت اند. و در سکوت پر حرف خویش سرشک غم می بارند.

شب است اما شب شهر شام سیاه تر از همه ی شب هاست. گویاه ماه و ستاره در آسمان آن شهر مضایی ندارد. اما نه اشتباه می کنند ماه و ستاره ها همه در زمین اند.

خرابه ستاره باران است. و همه ستاره هایش اندر فراق ماه با هم عهد بسته اند تا صبح حتی یکبار هم چشمک نزنند. برگردن تمامی ستاره ها مدال حلقه ی اسارت قرار گرفته است. همه سر بر آسمان پر ابر دلشان نهاده اند و خدا خدا می کنند خدا هلال زینب را برساند آری...

آنها خدا خدا می کنند اما آرام.

اشک می ریزند اما آرام.

می سوزند چون شمع اما آرام.

آرام تر از حَسنینِ غریب مدینه از فراق یاس کبودشان.

یاس کبود ... آری خرابه شام نیز گلستانی است از یاس های کبود.

و در میان این یاس ها گلی است غنچه تر از همه. کبودی های بدنش دل زینب عقیله ی بنی هاشم را سوزانده است. دل نازکش تاب نیاورد. سکوت در خرابه، نیاوردن نام بابا در حضور نی دارها، تحمل فراق هم بازی اش علی اصغر، و هزاران قانون سخت دیگر درون شیشه نازک دلش جا نمی شد.

و بالاخره ترک برداشت اما اینبار ترک های دلش عمیق تر شده بود. آسمان ابری نبود اما باران می آمد. باران اشک بنت الحسین زمین خرابه را خیس کرده بود. – عزیز دل برادرم! میوه دلم! رقیه ام! چه شده که این چنین بغضت را شکستی؟ شاید دوباره عطش درونش را می سوزاند؟ آیا گرسنه بود؟ نکند دوباره زخم پاهایش ... .

یاس گلستان حسینِ فاطمه علیه السلام آرام شد. طشتی آوردند ورویش را پوشانده اند. باز هم طشت. خاطره ی خوشی از آن نداشت. چشم هایش را خیره کرده بود. و از سوز دل گشنه و تشنه نبودنش را به عمه می گفت. و زینب که اینبار نمی دانست چه باید کند تنها سکوت کرده بود.... بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شهادت حضرت رقیه(س), حضرت رقیه(س)

ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
یا سیدالساجدین

بسم رب المهدی

روزشمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک نمایید

مولای من

هنوز هوای متراکم صحرا متأثر از صدای غل و زنجیری است که دستان مبارک تو را برگرفته بودند.

هنوز آسمان فریاد داغ دیدگانی را که سر بر دامان تو آرام می گرفتند فراموش نکرده است.

آه ای آشنای اسارت دریغ که حجّت خدا بر خاک خرابه ها بنشیند و نااهلان بر منبر آسایش باشند. از کدام خار نشانت را بپرسم که با پایت مدارا کرده باشد، از کدام سنگ پاره ی شام بلا جست و جویت کنم که با پیشانی همیشه در سجده ات هم نشین نشده است.

مولای من چه بگویم از سفر تلخ و پرمشقّت تو

چه بگویم از طعنه و زخم زبان نااهلان یک عمر با زینب رسالت سنگین رساندن پیام عاشورا را بر گردن کشیدی.

چگونه می شود از تو گفت و سخنی از سجده و سجاده نیاورد آنقدر پیشانی بندگی بر خاک ساییدی که سجده گاه تو بوی عرش گرفت. گویا خدا را بر سجّاده ات میزبان بودی. مولای من از صدای مناجاتت شیاطین به وحشت می افتند و کار خویش تمام شده می پندارند.  


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شهادت امام سجاد(علیه السلام), یا سیدالساجدین
[ سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
عاشورا ...

بسم رب المهدی

عاشورای حسینی

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

سلام بر تو ای فرزند امیرالمؤمنین

سلام بر آزادمردی

سلام بر حسین که فرمود:« اگر دین ندارید، آزاده باشید. »

تشنگی در خیمه ها غوغا می کند، آفتاب گرم کربلا می سوزاند و...

آب آب، این صدای عطش کودکان است که صحرای گرم کربلا را در برگرفته.

سپاه کوفه ایستاده است و شمشیر در دست کوفیان بی تابی می کند.

امام تنهای تنهاست. بار دیگر صدای امام در صحرای کربلا می پیچد:

« هَل مِن ناصرٍ یَنصُرُنی »

هیچ کس صدای حسین را جواب نمی گوید. حسین غریب است و تنها.

آن طرف، خیمه ها، اشک ها، سوزها، زنان بی پناه، تشنگی. این طرف، باران سنگ و تیر و نیزه.

مولای تو در وسط میدان تنها ایستاده است به یاری مولایت نمی شتابی؟ تاکنون هیچ کس آسمان را اینگونه ندیده است. این سرخی خون امام حسین است که در آسمان غروب مانده است و یکباره آسمان تیره و تار می شود. ط.فان سرخی همه جا را فرامیگیرد و خورشید به یکباره خاموش می شود.

آری حسین جان!

درخت اسلام را سیراب نمودی و شقایق های صحرا را با خون خود سرخ کردی و از گلوی تشنه ی خود آزادی و آزادگی را فریاد زدی.


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, عاشورای حسینی, یا ابا عبدالله الحسین(علیه السلام)
[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شاهد روز عطش شهادت امام محمد باقر(علیه السلام)

بسم رب المهدی (عج)

شهادت امام محمدباقر(ع)

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

دلم سخت گرفته، ماتمی دوباره بر جهان حاکم شد و دوباره در غم رفتن امامی دیگر اشک به چشم و سر در گریبان داریم.

پس دلگرمی شما چی شد آقا؟

ایستاده ام تا ببینم...

از پس کدام روز طلوع می کنی، خورشید ظهور تو از پس کوه غیبت بیرون می آید.

می چرخم همه جا و دنبال شما می گردم برخی دیوانه ام می پندارند اما من یقین دارم تو را پیدا می کنم.

سرورم امشب دلم سرشار از اندوه است و انگار شام غریبان است، و من در نگاه خیمه ها آب می شوم. و حال گواهی می دهم به عشق که روی دست های تو بزرگ شده است و اندوه، که جامانده ای است از خاطرات کربلا.

و اکنون که در آستانه شهادت مردی هستیم که در آسمان زهد درخشید و رفت. در توان مرگ نیست که این همه بردباری را به دوش بگیرد و در توان خاک هم نیست.بالهای آن امام مظلوم بزرگتر از میله های قفس است.

ای ماه خسته امشب پسر زین العابدین چشم از دنیا می بندد. تو شاهد باش که مردم زمانه با پسر فاطمه چه کردند.

آقاجانم به امید اینکه این جمعه امید امیدوارانت نا امید نشود.


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شهادت امام محمد باقر(ع)
[ دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢٠ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
یا جواد الائمه (ع)

بسم رب المهدی

شهادت امام جواد(ع)

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

به نام او که به امید تبسم لبانش اشک میریزم و به ظهورش ایمان دارم و به امید حضورش زنده ام.

قالَ الامام الجواد(ع): مَنِ اسْتَفادَ اَخاً فِى اللَّهِ فَقَدِ اسْتَفادَ بَیْتاً فِى الْجَنَّةِ.

امام جواد (علیه السلام) فرمودند: کسى که براى رضاى خداوند، برادر دینى‏اش را استفاده رساند، خانه‏اى را در بهشت به استفاده خواهد برد.

سرورم کی می رسد آن روزی که به دلدادگان دلشکسته ات بگویند دلهایشان را غبار روبی کنند که تو در راهی.

آقا جان من امیدوارم به تعداد همان جمعه هایی که زنده بودم وبه امید ظهورت نشسته ام .اما نمی دانم دگر آمدی چه کنم که ذغال سیاهی گناهانم جایی سفید را برای توبه کردنم جا نگذاشته است تا اگر آمدی از فرط گناه شرمنده ات نشوم.

اکنون به غم امام به سوگ نشسته ایم که 25سالگی به سوی خورشید پر کشید دوری تو وشهادت امام جواد باعث شده تا پاره های زخم دلمان سر باز کنند و رودی از غم در قنوت نگاهمان جاری شود. آری کدام دیده است که بر مظلومیت امام جواد و دوری شما نگرفته باشد وعده من و شما این جمعه کنار کلبه منتظران غریب.

سالها شهادتهای اجداد پاکتان را به امیدی می گذرانم که روزی بیایی و انتقام خونشان را بگیری.

شهادت مظهر جود و سخا و علم و معرفت، امام جواد(ع) تسلیت و تعزیت.


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شهادت امام جواد(ع), یا جواد الائمه
[ سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
یا صادق آل محمد(ص)

بسم رب المهدی (عج)

شهادت امام جعفر صادق(ع)برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

از امام صادق(علیه السلام) سوال شد: آیا زمین بدون امام باقی می ماند

حضرت فرموند: « اگر زمین بدون امام بماند هر آینه اهل خود را فرو می برد. »


گاهی وقتها پای عقلم بر روی صفحه ی دلم می لغزد و دست به قلم می شود.

آقای من این بودن ها و نبودن هایت است که آتشی در دلم افکنده است.

ای منجی آخرالزمان تا کی نوشته ای بنویسم و آن را در پاکتی قرار داده و روبروی آدرس فرستنده نام دلم را هک کنم؟

تا کی شمعهای دلم را نذر گل نرگس و آب شدنش بسوزم و از این همه فراق تا کی یاابن الحسن یاابن الحسن گویان بی تو به هر خیمه گاه پر بزنم و تو را هویدا نبینم.
تا کی با اشکانم این المضطر الذی یجاب را فریاد بزنم؟

 

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:

«خوشا به حال شیعیان قائم ما آنها که در دوران غیبت او ظهورش را انتظار دارند . و در ایام ظهورش سر به فرمان او می آورند. آنها دوستان خدایند که هیچ ترسی و اندوهی برای ایشان نخواهد بود.»


یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن عالم زدست رفت خود پا در رکاب کن

مولای من نگارا هنوز هم باید بگوییم

شاید این جمعه بیاید ....شاید

 

شهادت رئیس مذهب شیعه جد بزرگوار ولی عصر امام جعفر صادق(علیه السلام) را به آقا امام زمان و شیعیان آن حضرت تسلیت  می گوییم.


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شهادت امام جعفرصادق(ع)
[ چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
امشب ...

بسم رب المهدی

روز شمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

یا رب دل مرده مرا احیا کن                 بر روی گدای نیمه شب در واکن  

سوگند به قطره قطره خون علی          پرونده ی اعمال مرا امضا کن

امشب رمضان به خود می بالد

     امشب سماء به خود می بالد

           امشب علی تنها نیست

                  امشب علی ضامن شیعه است

                         امشب دعا تهی از اجابت نیست

                                امشب شب نزول قرآن است

                                        امشب شهادت علی(ع) است

                                               امشب زمین عزاپوش و سماء سفیدپوش است و...

امشب سومین شبی است که کوفه و مسجد و محرابش در عزای علی داغدارند.

امشب تقدیر من و تو حتمی است، امشب تقوای یکساله مان را برمی گیریم،‌ امشب علی است که با گرسنگی طلب شیر میکند و هزارها و حتی صدهزارها دست به سویش دراز است، اما امشب نیروی عجیبی برای خدایی شدن و تأمل و تفکر در هستی ما را به خود وامی دارد.

امشب است که تقدیر سرنوشت رقم می خورد و بعد از 22 روز طاعت و عبادتِ امید دلمان (خدای تبارک و تعالی) او تقدیر ما را رقم می زند.

پس بیا امشب سری به مسجد کوفه بزنیم و از محراب و مأذن دلجویی کنیم، بیا صدای گریه خود را به صدای فرزندانش همراه سازیم و با تمام وجود عرضه داریم که ما هم عزادار وصی بمیریم، ما هم برای پدر بزرگوارتان اشک می ریزیم.

بیا به کوفه ماتم زده سری بزنیم                گشوده بال و به عشق علی پری بزنیم     

سه شب شده که بُوَد خانه علی تاریک       بیا به خانه مولا سری بزنیم    

کسی به زینب او تسلیت نمی گوید           به خانه اش پی تسکین او دری بزنیم    

بود چو باز در خانه علی شب قدر               کجا سزد، درِ درگاه دیگری بزنیم   

"هنگامی که مردم را در کثرت عبادت مشغول دیدی، تو به تأمل و تفکر مشغول باش که ثوابش صدها برابر بیشتر از مناجات بی تفکر است."

« امیر مؤمنان(ع) »

نویسنده: م.الف. ک


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان, شب قدر
[ شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
دفتر زندگی

بسم رب المهدی

روز شمار ظهور

برگ به برگ دفتر زندگی ام را مرور می کردم؛ اولی را دروغ پرکرده بود، دومی را ریا، سومی را غرور، چهارمی را حسد، پنجمی را کینه، بعدی را اسراف و دیگری را حق الناس... .

از پر بودن خطاها دفترم سیاه شده بود، سیاه و تاریک...

باورم نمی شد که به راحتی شیطان مرا قدم به قدم به خود نزدیک کرده بود... .

باورم نمی شد که به سادگی به حرفهای شیطان لبیک گفته و او را خوشحال نموده ام...

از اینکه در رویای طوفانی غفلت غرق شده ام، خودم را سرزنش کردم و ناراحت و غمگین به گوشه ای خزیدم، گناهانم در اطرافم پراکنده بودند، یعنی با اینهمه گناه خدا مرا میبخشد؟! دیگر شنوای حرفهایم هست؟ مرا به بندگی اش میپذیرد؟ هنوز هم مرا دوست دارد؟

در همین اندیشه ها بودم که نوری توجهم را به خود جلب کرد، با کمی دقت فهمیدم نور نیست، نورٌ علی نور است، از دیدن قرآن کریم خوشحال شدم، آخر خیلی وقت بود منتظر بودم خدا با من حرف بزند... .

گشودم؛ و با کلی شوق شروع کردم:

« اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم * قُل یا عِبادیَ الَّذینَ اَسرَفوُا عَلَی اَنفُسِهِم لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعاً إنَّهُ هُوَ الغَفورُ الرَّحیم؛ ای رسول رحمت به بندگانی که به عصیان  اسراف بر نفس خود کرده اند، بگو هرگز از نعمت خدا ناامید نشوید، البته خدا همه ی گناهان را چون توبه کنید خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است. »

از اینکه به مهربانی خدا ذره ای شک کرده بودم خجالت کشیدم؛

مضطرب و نگران خواندمش: ای خدای مهربانی ها، ای آفریننده ی زیبایی ها منم بنده ای بد از میان همه ی بندگانت، همانی که نفسش همواره او را به بدی وا میدارد، همانی که در انجام گناه شتاب دارد، همان که به انجام نافرمانیت حریص است. همانی که موجبات خشم تو را فراهم می کند.

من همانم! اما آخر خدای من آیا بنده ی فراری جز به درگاه مولایش به کجا می تواند بازگردد؟ جز به پناهگاه تو به کجا می تواند پناه ببرد؟

بخشنده ی خطاها:

کارهای ناپسندم لباس خواری بر تنم کرده و دوری از تو بر من جامه ی بیچارگی پوشانیده، گناهانم دلم را میرانده و خطاهایم هر لحظه مرا به هلاکت گاه ابدی نزدیک و نزدیک تر می کند... . می گفتم و اشکهایم مرا همراهی می کردند و فعلاً درمانی بودند برای درد فقیری و ناچیزی ام!

محبوب من:

امشب را شب قدر نامیده اند، شب تعیین مقررات.

امشب همان شبی است که تو پذیرای توبه ها هستی.

امشب همان شبی است که دریچه های حکمت و معرفت باز است.

امشب همان شبی است که سعادتمندی با شقاوتمندی انسانها رقم میخورد.

امشب همان شبی است که فرشتگان آسمانی و پیامبران الهی دسته دسته به زمین فرود می آیند.

امشب همان شبی است که در سجده ی آسمانی محراب مسجد کوفه پر شده از خون سرخ امام عشق.

امشب همان شبی است که یتیمان را بی پدر کرد، مؤمنان را داغدار کرد و مظلومان را به گریه انداخت.

خدایا!

به حق مولایم علی(ع) که تمام عمرش پربود از خدمت عاشقانه به خَلقَت و بندگی خالصانه برایت،

به حق مولایم علی(ع) که مظهر تمام نمای عدالت بود،

به حق مولایم علی(ع) که در شهادت بی همتا بود،

فرج آقای عشق و اخلاص و عدالت و شجاعت را برسان.

معبود من!

آرزویم هست که از امشب مرا محب و شیعه علی و آلش بخوانی.

آرزویم هست که امشب پاک شده از در خانه ات باز گردم.

آرزویم هست که امشب نامم در لیست سعادتمندان و عاقبت به خیران جای گیرد...

تنها امید سبز من:

برای رسیدن به تو راه طولانی است و تنها دارایی ام دل شکسته و چشمان اشک آلودم هست؛ آیا امشب نیز خریدار توشه اندکم هستی؟؟ !! ؟؟

به امید فضل بی انتهایت نازنینم !!


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شب قدر, شب بیست و یکم ماه رمضان
[ پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٤ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
تمثیل غم وفات حضرت خدیجه(س)

بسم رب المهدی

روز شمار ظهور

به صلابت طوفان

به شکوه دریا

به جلوه ی خورشید

آری محمد اینگونه از کوه بالا می رود.

صعودی بی نزول، اما نزول ملائکه است که او را سرشار از ماورا می کند.

پیغام محبوب می رسد، دعوتی محبوب تر، جاهلیّت در سقوط دست و پا می زند.

قریش از اسلام در هراس است و حال که پرتو روشنی اسلام مکّه و دیگر شهرها را دربرگرفته و این ثمره ی تلاش های محمد و خدیجه است.

و خدیجه این زن مسلمان چه فداکارانه ثروت خود را در راه شکفتن اسلام خروج می کند، تمام اموال خود را به محمد می سپارد، آنگاه آرامش خود را می فروشد و در خانه ی محمد (ص) به هزاران سختی و مشقت زندگی می کند.

و این خدیجه است که تمام رؤیایش شهر اسلام است و حال دوباره غمی ما را دربرگرفته و سالروز وفات حضرت خدیجه است که غمی جانگاه بر قلبمان نهاد و خاطرمان را پریشان ساخته. مهدی جان تمام امیدمان به توست که این غم را به شادی بی پایانی مبدل کند.

اللهم عجل لولیک الفرج


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, وفات حضرت خدیجه(س)
[ دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
دعای امام علی النقی (ع)

بسم رب المهدی

امام دهم شیعیان حضرت هادی(ع) این دعای نورانی را عرضه داشتند:

یا عُدَّتى عِندالعُدَد وَ یَا رَجَائِى وَ الْمُعْتَمَدُ وَ یَا کهفى وَ السَّنَدُ وَ یَا وَاحِدُ وَ یَا أَحَدُ وَ یَا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدُ أَسْئَلَکَ اللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَهُ مِنْ خَلْقِکَ وَ لَمْ تَجْعَلْ فِى خَلْقِکَ مِثْلَهُمْ أَحَداً انَّ تُصَلَّى عَلَیْهِمْ وَ انَّ تَفْعَلْ بِى (کَذَا وَ کَذَا)

ترجمه دعا:
اى ذخیره من بهنگام شمارش ذخیره ها و اى امید من و تکیه گاهم و اى پناهگاه و ملجاءام اى یکى و اى یکتا و اى قل هو الله احد خدایا ازتو مى خواهم به حق کسانى که خلقشان کردى و احدى از خلقت همسان ایشان نیست اینکه برایشان درود فرستى و براى من (فلان حاجت) را برآورى.

أمالى شیخ طوسى: ج 1،ص 291، مدینة المعاجز: ج 7، ص 436، ح 2437، بحارالا نوار: ج 50، ص 127، ح 5.


برچسب‌ها: شهادت, شهادت امام هادی(ع), شهادت امام علی النقی (ع)
[ جمعه ٥ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
کبوتر مدینه

بسم رب المهدی

شهادت حضرت فاطمه(س)

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

مدینه

هوز کوچه هایت بوی بهار سوخته را می دهد و خشت خشت خاطراتت خیس از زلالیِ آینه های مالامال از عشق فاطمه است.

هنوز داغ، همان داغ است و نسیم، همان نسیم.

هنوز اتفاقی تازه تر از زخم های تو نیفتاده است.

کوچه های مدینه، کوچه های مدینه و باز هم کوچه های مدینه.

چه رازی در دل تو نهفته است که این گونه دل هر رهگذری را شعله ور می سازی؟

سلام برتو که روشنایی و نور تسبیح تو را می گویند و آب و آبشار زلالیِ اشک های تو را زمزمه می کند.

بوی بهشت از سمت و سوی تو می وزد و پیامبر چشم به راه مهربانی های فراتر از دست های کوچک تو است، تا آغوش فراموش نشدنی تو را در فرصت کوتاه لبخندهایت احساس کند.

سلام بر تو که هنگامی که در محراب می ایستادی، تمام ستاره ها به پایت می افتادند و ماه در مقابل معصومیت موّاج تو مه گرفته زانو می زد.

سلام بر تو ای صداقت سیال و دریای پهلو گرفته در ساحل دریای علی.


برچسب‌ها: شهادت, شهادت حضرت فاطمه(س), ایام فاطمیه
[ جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

فاطمیه اعتقاد شیعه است
عشق زهرا در نهاد شیعه است

فاطمیه شور و حال گریه است
چشم اگر چشم است مال گریه است

فاطمیه محنت و رنج و بتول
اولین غمنامه ی آل رسول


برچسب‌ها: شهادت
[ چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
قم، در بهشت( ویژه نامه شهادت حضرت معصومه(س) )

بسم رب المهدی

شهادت حضرت معصومه(س)

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

زمین قم به شرف، روح دیگرى دارد از آنکه در صدفش چون تو گوهرى دارد

مگر بهشت برین در زمین قم باشد و یا بهشت، از این سرزمین، درى دارد

سخن گزاف نگویم، به چشم اهل ولا زمین قم به خدا روح دیگرى دارد

سزد اگر که ببالد، حوا به خویش، چو مریم که همچو حضرت معصومه (ع) دخترى دارد

چگونه مدح و ثنایش کنم من الکن کسى که همچو رضا (ع) خود برادرى دارد

قسم به مهر تو، اى بانوى حریم جلال که در جهان، نظر ذره پرورى دارد

ز عمر، حاصل من مهر اهل بیت نبى است که دوستدار تو جان منورى دارد

کسى که پیرو شرع نبى بود، چون من به هر کجا که رود، سایه سرى دارد

به یک تجلى تو، رفت طاقت و هوشم به حیرتم که وجودت چه جوهرى دارد

شمیم باغ على (ع)، نوگل رسول، تویى فروغ چشم محمد«ص » پس از بتول، تویى

منبع: تبیان


برچسب‌ها: شهادت, شهادت حضرت معصومه(س)
[ شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
امام مهربانی (ویژه شهادت امام رضا(ع))

بسم رب المهدی

شهادت امام رضا(ع)

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

 سلام بر مهدی و سلام بر مرد مهربانی

 آقا جان!

این بار دخیل دلم را به پنجره فولادت می بندم.

ای مهربان، امیر مهر!

این کاسه ی اشک هایم را نذر دل شکسته ها و عشق بسته های حرمت می کنم.

اگر بیندیشم و سکوت کنم به فکر می افتم که آیا می توانم طعم خوش پذیرفته شدن را بچشم و می توانم میهمان رافت تو باشم.

آیا قبولم می کنی؟

با تو می گویم که از گلبرگ گل نسترن بر شبنم احساس نازک تر و شفاف تری.

به پابوس تو آمده ام تا قبولم کنی.

با تو از اشک سرمازده ی چشمان آشفته کودکانی می گویم که سایه ای بر سر ندارند و چشم انتظار ضامنی هستند.

سلام و درود خدا برتو ای امام مهربانی

تو خوب می دانی دوری منجی عالم برما چه سخت است. سرمای زمستان را به جان خریده ام تا سرمای دوری او را نچشم.

کی می شود که آفتاب حضورت بر جهان بتابد و سرمای انتظار را از دلهای یخ زده مان بروباند.

رضاجان!

تو که مهربانیت بر من سایه افکنده است اکنون به پابوسی تو آمده ام.

آقاجان!

ضامنم می شوی تا مهدی بیاید؟


برچسب‌ها: شهادت, شهادت امام رضا(ع)
[ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی(ع)

 بسم رب المهدی

شهادت امام رضا(ع)


برچسب‌ها: شهادت, شهادت امام رضا(ع)
[ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳۳ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شب های بارانی(ویژه شهادت امام حسن(ع))

بسم رب المهدی

شهادت امام حسن مجتبی(ع)

برای بزگنمایی روی عکس کلیک کنید


به نام قلبی که از امید سرشار از تهی است.

به نام روشن تر از خاموشی

و به نام پروردگار مردی بارانی.

دلها همه غمناک اند و قلب ها همه خشکیده و ابرها را . . .

نمی دانم شاید بخیل، شاید خسته و شاید دلگیر.

ابرها نباریدند و مردم منتظر باران وصل بودند و نیامد مرد بارانی و نیامدند قطرات باران.

فراق همچنان ادامه داشت تا سرانجام مردم دریافتند که در آسمان چیز دیگری است.

پس تصمیم گرفتند بارانی شوند تا شاید باران ببارد.

گاهی وقت ها آنقدر دلتنگ تو می شوم که زبانم قفل می شود تا یکبار دیگر بگویم:

" اللهم عجل لولیک الفرج "

اما سکوتم گویای همه چیز است و ناگهان گریه سکوت محضم را می شکند تا شاید با قطرات اشکم دل خدا را بدست آورم و تو گمشده ی نهانم را بیابم ای گل نرگس.

امید، تنهایی، غربت، صبر کلماتی اند که هیچ وقت نمی توانند در کنار هم قلبم را آرام کنند. اما چه کنم که درمان دیگری این دل اسیر ندارد.

آقای من!

باز هم غمی دیگر فانوس دلم را خاموش کرده است.

حسن جان!

امشب دلم را به میزبانی ات آماده کرده ام.

شمع  ها می سوزند، بیا تنها امید من نه با دست های خالی، با خبر آمدن گل نرگس.

بیا بگو که باید به گل های نرگسم مژده ی دیدار دهم و بگو که برای جمله ی

" مهدی آمد "

همیشه ضمیری مستمر خواهد بود و این شب بارانی را که شب شهادت توست را به غیبت کبری متصل کن.

ای مقتدای!

باز آرام و بی صدا از کوچه های انتظار می گذرم تا شاید تو را ببینم و وجود گرمت آرامش بخش قلبم باشد.

کاش یک روز دگر اِذن ظهورت می شد

کاش سجودش امروز منجر به ظهورت می شد

اسیر همه ی ما تویی ای مهدی موعود

کاش جمعه نشده وقت ظهورت می شد


برچسب‌ها: شهادت, شهادت امام حسن مجتبی(ع)
[ شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
ماتمکده ی انتظار ( ویژه رحلت پیامبر اکرم(ص))

بسم رب المهدی

رحلت پیامبر اکرم(ص)

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی

السلام علیک یابن رسول الله

ای رسول خدا ما تا کی باید کتاب سرد انتظار را در جمعه های اشکبار و غمگین از دوری مولایمان ورق بزنیم و با دلی شکسته منتظر او بنشینیم تا آدینه ی بعد؟

اگر دنیا مجال می داد همه از اعماق وجود برایش دعا می کردیم، اما افسوس که همه در غفلتیم. حالا که شما از این دار مکافات دورید و مقرّب به ملکوت برای آمدنش دعا کنید.

مهدی جان!

ما را بنگر که در این ماتمکده ی ماتمزده به انتظار بهار نشسته ایم.

به انتظار ازهار که مشیّتمان را رنگ دیگری بخشد و تو تنها شکوفه ی این بهار انتظاری.

تنها با تأنی و با یاد حضورت تسلی می یابم.

فرجام این همه انتظار چیست؟

آیا چشمانم حتی برای یک لحظه در برق چشمانت پیوند می خورد.

این بار رقعه ام را در دلم انداختم شاید آن را بخوانی و قبل از شفق از صدر جاده ی حضور بیایی. بدون تو حتی یک لحظه طمأنینه ندارم.

لحظه ای حضورت در ذهنم متجسّم می شود، غریب می زنم.


برچسب‌ها: شهادت, رحلت پیامبر اکرم(ص)
[ شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
یا سیدالساجدین (شهادت امام سجاد(علیه السلام))

بسم رب المهدی

روزشمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک نمایید

مولای من

هنوز هوای متراکم صحرا متأثر از صدای غل و زنجیری است که دستان مبارک تو را برگرفته بودند.

هنوز آسمان فریاد داغ دیدگانی را که سر بر دامان تو آرام می گرفتند فراموش نکرده است.

آه ای آشنای اسارت دریغ که حجّت خدا بر خاک خرابه ها بنشیند و نااهلان بر منبر آسایش باشند. از کدام خار نشانت را بپرسم که با پایت مدارا کرده باشد، از کدام سنگ پاره ی شام بلا جست و جویت کنم که با پیشانی همیشه در سجده ات هم نشین نشده است.

مولای من چه بگویم از سفر تلخ و پرمشقّت تو

چه بگویم از طعنه و زخم زبان نااهلان یک عمر با زینب رسالت سنگین رساندن پیام عاشورا را بر گردن کشیدی.

چگونه می شود از تو گفت و سخنی از سجده و سجاده نیاورد آنقدر پیشانی بندگی بر خاک ساییدی که سجده گاه تو بوی عرش گرفت. گویا خدا را بر سجّاده ات میزبان بودی. مولای من از صدای مناجاتت شیاطین به وحشت می افتند و کار خویش تمام شده می پندارند. 


برچسب‌ها: شهادت امام سجاد(ع), یا سیدالساجدین, مناسبتی, شهادت
[ سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شهادت امام سجاد(علیه السلام)

بسم رب المهدی

شهادت امام سجاد(علیه السلام)

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

سلام سرورم آقا جانم

این سیه جان بی آبرو محتاج مهر توست.

این ملتهب دل بی سکون محتاج آرامش توست.

پس ای مهر عالم

بتاب بر جان خسته ام

بتاب بر قلب شکسته ام

بتاب به دستان بسته ام و ناپاکی ام بزدا.

سرورم باز با وزیدن باد روزگار درخت تاریخ تکان خورد و برگی از درخت افتاد که همه ی مسلمانان را به ماتم واداشت. آری شهادت امامی که در همه ی عرصه ها کوشا بودند.

مولای من

هنوز هوای متراکم صحرا متأثر از صدای غل و زنجیری است که دستان مبارک تو را برگرفته بودند.

هنوز آسمان فریاد داغ دیدگانی را که سر بر دامان تو آرام می گرفتند فراموش نکرده است.


برچسب‌ها: شهادت, شهادت امام سجاد(ع), یا سیدالساجدین

ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
حس غریبی ( ویژه شهادت حضرت رقیه)

 بسم رب المهدی

روزشمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید.

غریبی تصویر گر غروبی است ابری

غریبی آن چنان غریب است که هیچ موجی در اوج اندوه فراتر از آن نمی رود.

غریبی حسی است بر دل گلی که زخمی ایّام است.

حس غریبی؛ احساس دور بودن از توست که حتی پرواز بر بال خیال هم، آرامش جان را به ارمغان ندارد.

غریبی روایت آتش خیمه هاست  و لرزیدن زمین با دیدن شعله ها.

غریبی تفسیر آیه هاست و روایت گلی پرپر در میان باغ

حس کبوتری است سپید که  ناله ی حنجره اش دل آسمان را به درد  آورد. و دجله و فرات را به گریه وا داشت.

غریبی لحظه ی سخت جدایی است و ثانیه ی وصال.

 داغ دل بانو و حدیث دوباره ی کربلا در کربلا. حدیث سیراب شدن عطش در آغوش ماه.

غریبی مناجات گل است با باغبان.

صدای مویه ی خورشید و صبوری زینب سلام الله  علیها.

برای خواندن از سوز سینه و روشنی کلام از نور ... تا قلبهارا آتش بگیرد.

آری غریبی غصه ی دوباره ی کاروان شام است.

قصه ی دوباره ی از دست دادن ...

و دوباره با رقیه جان دادن...                                                       


برچسب‌ها: شهادت, شهادت حضرت رقیه(س), ویژه نامه محرّم, محرّم
[ پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
ویژه نامه شهادت امام باقر(ع)

بسم رب المهدی

شهادت امام باقر(ع)

 

دلم سخت گرفته، ماتمی دوباره بر جهان حاکم شد و دوباره در غم رفتن امامی دیگر اشک به چشم و سر در گریبان داریم.

پس دلگرمی شما چی شد آقا؟

ایستاده ام تا ببینم...

از پس کدام روز طلوع می کنی، خورشید ظهور تو از پس کوه غیبت بیرون می آید.

می چرخم همه جا و دنبال شما می گردم برخی دیوانه ام می پندارند اما من یقین دارم تو را پیدا می کنم.

سرورم امشب دلم سرشار از اندوه است و انگار شام غریبان است، و من در نگاه خیمه ها آب می شوم. و حال گواهی می دهم به عشق که روی دست های تو بزرگ شده است و اندوه، که جامانده ای است از خاطرات کربلا.

و اکنون که درآستانه شهادت مردی هستیم که در آسمان زهد درخشید و رفت. در توان مرگ نیست که این همه بردباری را به دوش بگیرد و در توان خاک هم نیست.بالهای آن امام مظلوم بزرگتر از میله های قفس است.

ای ماه خسته امشب پسر زین العابدین چشم از دنیا می بندد. تو شاهد باش که مردم زمانه با پسر فاطمه چه کردند.

آقاجانم به امید اینکه این جمعه امید امیدوارانت نا امید نشود.


برچسب‌ها: شهادت
[ جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
سیدی آجرک الله فی مصیبت جدک(شهادت امام جواد(ع))

 بسم رب المهدی

شهادت امام جواد(ع)

به نام او که به امید تبسم لبانش اشک میریزم وبه ظهورش ایمان دارم وبه امید حضورش زنده ام.

سلام آقا جانم صبح جمعه است دلشکسته کنار پنجره ی دلم زانو می زنم ودعای ندبه را پیشکش لبانم می کنم اشکهایم گونه هایم را بوسه می زند وسرازیر می شود.

سرورم کی می رسد آن روزی که به دلدادگان دلشکسته ات بگویند دلهایشان را غبار روبی کنند که تو در راهی.

آقا جان من امیدوارم به تعداد همان جمعه هایی که زنده بودم وبه امید ظهورت نشسته ام .اما نمی دانم دگر آمدی چه کنم که ذغال سیاهی گناهانم جایی سفید را برای توبه کردنم جا نگذاشته است تا اگر آمدی از فرط گناه شرمنده ات نشوم.

شهادت ها وولادت ها می گذرد اما انگار در جاده ی ظهور صدای گام کسی به گوش نمی رسد.

 اکنون به غم امام به سوگ نشسته ایم که 25سالگی به سوی خورشید پر کشید دوری تو وشهادت امام جواد باعث شده تا پاره های زخم دلمان سر باز کنند و رودی از غم در قنوت نگاهمان جاری شود آری کدام دیده است که بر مظلومیت امام جواد ودوری شما نگرفته باشد وعده من وشما این جمعه کنار کلبه منتظران غریب.

سالها شهادتهای اجداد پاکتان را به امیدی می گذرانم که روزی بیایی و انتقام خونشان را بگیری.


برچسب‌ها: شهادت
[ پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤۳ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
صاد صادق تا پلاک انتظار غریب

بسم رب المهدی


از امام صادق(علیه السلام) سوال شد: آیا زمین بدون امام باقی می ماند.

حضرت فرموند: « اگر زمین بدون امام بماند هر آینه اهل خود را فرو می برد.»


گاهی وقتها پای عقلم بر روی صفحه ی دلم می لغزد و دست به قلم می شود .
آقای من این بودن ها و نبودن هایت است که آتشی در دلم افکنده است.
ای منجی آخرالزمان تا کی نوشته ای بنویسم و آن را در پاکتی قرار داده ور وبروی آدرس فرستنده نام دلم را هک کنم.

تا کی شمعهای دلم را نذر گل نرگس وآب شدنش بسوزم واز این همه فراق تا کی یاابن الحسن یاابن الحسن گویا ن بی تو به هر خیمه گاه پر بزنم وتورا هویدا نبینم .
تا کی با اشکانم این المضطر الذی یجاب را فریاد بزنم.

ای آخرین امید سبزم همه ی چشمها به توست.
سمات و ندبه و فرج دیگر اثری ندارد شاید هم در ظرفهای امید من نا امیدی موج می زند.

معشوقا! تو که در زمانه غیبت دستان پر مهرو آغوش گرمت همچون پدری دلسوز برای همگان گسترده است در هنگامه ظهور که عصا و ابزار در اختیارات خواهد گرفت وسعت رحمتت چقدر خواهد بود.
همه ی امامان نوید حضور یار را مژده دادند و این امید مردمان هر عصر را منتظر می نشاند.
بعضی وقتها آنقدر دلگیر و دلشکسته می شوم که آسمان را نزدیک خود می بینم و با خورشید هم صحبت می شوم اما خورشید غمگین است از اینکه نور آن برای وجودت کم است.
من کجا ؟و او کجا؟
او از این ناراحت و من از نبودنت محروم. او زمینه سازی می کند و من نا امیدم.


از امام صادق (علیه السلام)نقل شده:

« هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائم باشد باید منتظر باشد و در حال انتظار به پرهیزکاری واخلاق نیکو رفتار نمایند. »


پس خدا کند زمانی از حرم بانگ انامهدی  می زند من در رکاب دوست باشم .

ناز قدومت ای تمام زیبایی می نشینم روی  بالکنی روبروی سبزه ها و گلهای نرگس دعای سمات را قرائت می کنم در حالی که دیدگانم غروب جمعه را نظاره گر است و دانه های مروارید ی روی صورتم در مقابل آفتابت برق می زند و انتها بر روی آیه ای از سمات می افتم .


غروب جمعه هایت دل انگیز و متفاوت با همه غروبها من درباره ی خود صادقم و همراه او در روز شهادت امام صادق حس می کنم در سوگواری ها شریکم سربر دیواری گذارده ام ومی گریم وبا تو هم ناله می شوم .


امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:

« خوشا به حال شیعیان قائم ما آنها که در دوران غیبت او ظهورش را انتظار دارند . و در ایام ظهورش سر به فرمان او می آورند. آنها دوستان خدایند که هیچ ترسی واندوهی برای ایشان نخواهد بود. »

یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن عالم زدست رفت خود پا در رکاب کن
مولای من نگارا هنوز هم باید بگوییم

  شاید این جمعه بیاید ....شاید


شهادت رئیس مذهب شیعه جد بزرگوار ولی عصر امام جعفر صادق(علیه السلام) را به آقا امام زمان وشیعیان آن حضرت تسلیت  می گوییم.


برچسب‌ها: شهادت
[ جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
بانوی آفتاب

 بسم رب المهدی

 تو ای بانو از تبار آفتابی از سرزمین فرشتگان آسمانی، دلت از جنس بلور عشق و وجودت یادآور پاکی آب  و آیینه، اول مأموم رسول نوری به دورکعت نمازعشق.ای آنکه در شبان تیره و ظلمانی مکه تنها پناه رسالت بودی. خداوند مهر سرنوشت تو را با سرنوشت رسول انسانیت گره زد، تا مادری کنی برای تمام آزادگان زمین.
ای آنکه ثروت و حشمت دنیا را به فروغ نگاه محمد فروختی و دل خوش داشتی به کرانه افق فرداهایی که دیگر غربت محمد نباشد و سنگینی هوای مکه، و اینک قلب جوانانی در آن سوی مرزهای حجاز برای تو و محمد غریب مکی می تپد. ای بانوی آفتاب کاش درک کنیم عظمت جانفشانی هایت را برای آزادی انسان و نزدیکی او به آسمان.


رحمت خدا بر خدیجه (علیهاالسلام) باد که شاخه‌های بی‌پناه رسالت، بر ریشه‌های مقتدرش پیوند خورده بودند.


آری اسلامی که امروز به ما رسیده است از گذشت و فداکاری انسانهایی این چنین، شکوفا شده است. کسانی که هیچ چیز خود را از اسلام دریغ نکرده و عاشقانه برای رشد و بالندگی اسلام عزیز مرارت ها و رنجهای فراوان متحمل شدند. ضمن عرض تسلیت به پیشگاه سیده نساء عالمین؛ حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و تسلیت محضر آخرین فرزند ایشان امام زمان(علیه السلام)، از شما کاربران عزیز که پروانه‌وار به دور اهل بیت عصمت و طهارت می چرخید؛ می پرسیم که شما برای شکوفایی و بالندگی اسلام چه کردید؟ چرا که ما هم برای رشد و پیشرفت اسلام باید سهمی داشته باشیم.


 
منتظر نظرات شما عزیزان هستیم. شما برای اعتلای اسلام چه کرده اید؟


برچسب‌ها: شهادت
[ پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٠ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
کلیم زمان

بسم رب المهدی

 

- صاحب این خانه آزاد است یا بنده ؟ کنیز از سوال موسی بن جعفر علیه السلام حیرت زده شده بود . صاحب ِخانه ای که صدای سازو آوازش  به عرش می رسد و در پس سفره شرابش رقص و پای کوبی رونق دارد ... صاحب خانه ای که کنیزی چون من دارد چه طور می تواند بنده یا غلام باشد ؟جوابی پر سوال داد و گفت :(صاحب این خانه) آزاد است .

- راست گفتی اگر بنده بود از مولای خود می ترسید .

حیرت بر حیرت کنیز افزوده شد . خاک روبه اش را پشت در گذشت  وبه سمت مولایش بِشر بازگشت . او که بر سر سفره ی شراب نشسته بود پرسید :چه شد که دیر آمدی ؟ کنیز ترسان و لرزان قصه حیرانی اش را باز گفت ...

کنیز چه می گفت  یعنی بشر مولایی ندارد  و از کسی نمی ترسد ...!

آنچه مولای مهربانی ها می خواست رخ داده بود . بشر که تاکنون  از عشق و شراب دنیا از خود بی خود می شد  حالا با سخن ولایی امامش عاشق مولایش خدا شده بود .

سروپا برهنه بیرون دوید. چشمانش فقط آفتاب وجود موسی بن جعفر علیه السلام را طلب می کرد .لبان پر گناهش را  بر خاک معطر قدوم فرزند  رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نهاد  و به آغوش پروردگارش بازگشت .

از آن پس هر گاه می دیدنش پابرهنه بود ... آخر می گفت :مگر بنده در بساط پادشاهی مولایش با کفش گام برمی دارد ؟!

                                                  *****
"مقام تو مایه عزت برادران شیعه توست.امید است خداوندبوسیله تو شکستگی ها را جبران وآتش فتنه مخالفان را خاموش سازد ."علی ابن یقطین ازاین سخنان امام کاظم(علیه السلام) آرام شد.بارها میخواست از وزارت هارون استفاده کنداما امام اینگونه او را منصرف میکرد.

خودش میدانست که رخنه اش در دستگاه سیاسی چتر حمایتی برای شیعیان است و به گفته امام حضورش آتش فتنه مخالفان را خاموش می سازد. باز هم با قوتی که درگفت های مولایش گرفته بود  جسم درکاخ هارون بود  و دل در نصرت شیعیان. تمام فکر و ذهنش شده بود  برپایی حکومت حق و عدل با فرهنگ انتظار  که  جز با نفی  حکومت ظالمان  امکان پذیر نبود.


برچسب‌ها: شهادت

ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
باب الحوائج

بسم رب المهدی

http://astan.persiangig.com/kazem.jpg

می گویم یا بابَ الحوائج!

و تنها نگاه می ماند و قطره قطره اشک های بی صدا!

تنها نگاه می ماند و قطعه قطعه سخنی بر گلو خشکیده:

السَّلامُ عَلَی الْمُعذَّبِ فی قَعر السُّجُون...

... و یک باره، آتشفشان دل می آشوبد و گریه، سراسر گونه هایم را به مرثیه می خواند:

و ظُلَمِ الْمَطَامیرِ ذِی السَّاقِ الْمَرضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیُودِ...

آه! چه تلخ است، نگاه آزادی را زندانی کردن!

چه زشت است آسمان را به زندانبان سپردن!

آه، که ناگوار است؛ اهریمن بر سریر و سلیمان در تاریکنای تنهایی ها!

چه جانگداز است، غروبی که سعی کند خورشید را به لحظه های فراموشی بسپارد!

نه! نمی توانست زندانی باشد؛ آخر، «حقیقت» که زندانی نمی شود!

آخر، پرتو نور الهی را نمی شود خاموش کرد!

جمال «موسوی»اش که پرتوای از جمال الهی بود، گویی از زندان بغداد تجلّی کرده است! تمام کاینات، هر شب بهره مند از «شعشعه پرتو ذاتش» بودند و حجّت خدا، دل های پر از باور مؤمنان را به سیر معنوی کلامش می سپرد!

مولا جان! ای دریای رحمت و ای شفاعت جاری! چهارده سال به عبادت های زیبایت، آسمان و زمین درود فرستادند و تبلور «قَد اَفَلح المؤمنون» را در جمال آسمانی ات به تماشا ایستادند. چهارده سال تو در باورها بودی و دشمنانت، گمانه های خویش را به بند کشیده بودند!

چهارده سال صداقت نگاهت، آسمان و زمین را به تماشا فرا خواند و تنها سیاه جامگانِ سیاه دل عباسی، خود را محروم از زیارتت کردند!

امّا چگونه می توانم نادیده بگیرم، تمام غریبانه های دلم را:

گوشه ای، یا خلوتی، کو، تا بنالم همچو نی

بر تمام ناله هایم، من ببالم همچو نی

سینه ام را بی مهابا، تا زداغت پر کنم

از غروب روزهای بی چراغت، پر کنم

بر تمام غربتی که سال ها اندوختی

عاشقانه، در جوار عشق جانان، سوختی!

کاش می شد، اشک ریزان، بی قرارت همچو شمع

شعله گیرم من بسوزم در جوارت همچو شمع!...

می گویم: یا باب الحوائج!

و قنوت دست هایم، پر از یاد تنهایی ات می شود، تنهایی!

تنهایی در خلوتی به وسعت عرش و فرصتی به طول تاریخ!

تنهایی! تنهاییِ عارفانه ای که اعتکاف از صداقتت درس می گیرد و عبادت، مقابل پیشانی ات به خاک می افتد.

می گویم: یا بابَ الحوائج! و حاجتم بر آورده می شود ـ آخر کدامین حاجت بالاتر از توّجه و عنایت حضرتت!؟

می گویم: یا بابَ الحوایج!

و در قنوتم، کهکشانی از نیاز، نقش می بندد؛ انگار تمام دردهای بشری، با دعای تو قابل درمانند! آرزوهای بسیاری از دلم می گذرد، امّا تمام آرزوهایم معطوف به زیارتت می شود، تا بیایم و از نزدیک درد دل کنم و بنالم؛ بنالم از داغ و غصه هایی که دارم! بنالم از تنهایی و مثل نی، از جدایی ها شکایت کنم.

با تو از نیایش های انتظار بگویم؛ انتظاری که قرن هاست، تمام آرزوهایمان را به خود معطوف کرده است؛ آرزوی ظهور موعود!

آرزوی حضور آن صداقتِ محض بر سریر عدالت! آرزوی سپیده ای بدون فلق و آسمانی بدون ابر!

مولا جان، بابَ الحوائج! دردمندانیم، جویای درمان؛ اینک این تو و کَرَمت!

سید علی اصغر موسوی

منبع:حوزه نت


برچسب‌ها: شهادت
[ یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
سوگ نشین نهر علقمه

بسم رب المهدی


مادر؛ مادری که اگر چه در کربلا نبود، ولی دلش تا ابد در کربلا ماند و نگاهش بر افق، که آیا «کاروان عشق» را بازگشتی خواهد بود؟

مادری که دلش برای همیشه در کنار « نهر علقمه »، سوگ نشین فرزندی شد که نظیر نداشت در زیبایی و شجاعت!

مادری که دلش در میدان «قتلگاه» بود و نگاهش بر آسمان، که چه وقت، «ماه»، بار دیگر خواهد تابید!

مادری که یک عمر، دست از «حسین حسین» گفتن بر نداشت و تمام غریبانه هایش را، حتی سوگ عزیزانش را با نام حسین علیه السلام همراهی کرد!

مادری که «ام البنین علیهاالسلام » بود، ولی آیینه نگاهش از آسمان کربلا، تنها اشکِ خونین ستارگان را چید؛ آن گاه که راوی، از عبور نیزه ها روایت می کرد!

مادری که حتی کوچه های «مدینه»، مرثیه سرای اندوه سترگ او شدند و به استقامت و صبر او ایمان آوردند!

مادری که «وفا»، اولین درس زندگی و «شجاعت»، عالی ترین سرشت همسری اش بود و «صحبت»، بالاترین باور مهر پروری اش

مادری که برای همیشه، با ناله های نینوایی، به یاد پسرانش، لالایی سرود و سروده هایش را فرات، هر روز، هنگام غروب نجوا می کند!

مادری که بعد از شهادت «عباس علیه السلام »، دیگر به ماه نگاه نکرد و آسمان مدینه، نعمت نورافشانی اش را از دست داد!

مادری که در کربلا نبود، ولی تا ابد در کربلا ماند و دل از «گودال قتلگاه» نگرفت و فریاد «یا حسین»اش را نه تنها در مدینه، که از صحن مطهر کربلا می توان شنید! درود خداوند و سلام پاکان، بر روح بلند و وفاداری بی نظیرش باد!

روح آسمانی اش، در سایه سار کوثر، شاد، و شفاعت بشکوهش، دستگیرمان باد!

سید علی اصغر موسوی


برچسب‌ها: شهادت
[ یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
مویه های آفتاب

بسم رب المهدی

کبوتر غمگین حادثه پیش رویم نشسته است.نسیم چه ناله های غریبانه ای در گوش کاج ها دارد!دیشب مهتاب هم عزادار بود و امروز خورشید نیز می گرید.

چه های های غریبی از سمت آسمان می آید!

درخت ها را بنگر!از خزان چه زرد روی شده اند!

گوش کن!این ناله ها،این مویه ها،از کجای هستی،به سوی ما حمله ور شده اند؟فریاد فلک است این یا ضجه های ملک؟

این دل کیست که در خود می شکند و این باران چیست که به وسعت و ژرفای قلوب،بر چهره های داغدار می لغزد؟زمان،از کدام دستان مهربان،بی نوازش مانده که سوگش از این دست عظیم است؟

سیمای کدام جوان در نقاب رفته که جوانه ها سر درگریبان غم فرو برده اند؟!

آه!چه دلم گرفته است.آسمان کدام ناحیه ابری است؟تو هم غمناکی؟!سهمگینی واقعه بسیار افزون است.امروز هستی غمگنانه فریاد بر می آورد و از فراق او،به درد بر خویش می پیچد.غیبت ناگهانی اش،حدوث ناباورانه ای ایام است.او که رفت،دل ها را نیز از جای کَند.آخر،او تنها یادگار رسول بود و تنها باز مانده از سلاله ی پاکی ها.یادگار سال ها تلاش برای اقامه ی نماز،برپایی عدل،ماندگاری آیین تابناک حق و چه خوش درخشید،گر چه مستعجل بود!

هان!ای تاریخ!برایم بگو!از او برایم بگو!از بانو بگو!از دخت پاک محمد(ص)،از مادر شایسته ی حسنین(ع)از او بگو!

بگذار وزش نسیم خاطره های تلخ و شیرین روزگار او مرا به روزهای پر ماجرای صدر اسلام ببرد.

بگذار ببینم که چگونه فاطمه(ع)در دامان پاک خدیجه،مثل غنچه ای می شکفد،بالنده می شود،گل و میوه می دهد و عطر دل انگیزی در جامعه می گستراند.بگذار ببینم زهرای اطهر،چگونه از همسرش علی(ع)جانبداری می کند،چگونه در مقام دفاع از حق بر می آید،چگونه حق همسری را درباره ی شوی خوب خویش،ادا می کند!به علی(ع) چه می گوید و از او چه می گوید و از او چه می خواهد؟

بگذار بدانم زندگانی ایده آل از دیدگاه فاطمه چیست.اجازه بده مقام و موقعیت زن را از چشم او نظاره کنم.رخصت بده تا شگفتی ها و ولایی های زیست بانوی نمونه اسلام،الگوی زنان عالم را پیش رو داشته باشم.

بگذار دل را به اشتیاق به خانه ی پر صفا و مهر و وفای دختر رسول حق بفرستم و آیه آیه ی هستی او را سر مشق خویشتن بسازم.بگذار بدانم که مبنای تربیت همه جانبه ی فرزندان چیست و فاطمه ی زهرا را،چه همتی در پرورش گل های دامن خویش است.فرصتم  بده تا از دور نظاره اش کنم و ملاک های اخلاقی،دینی،عبادی،سیاسی و اجتماعی را در پرتو وجود عزیزش به روشنی بیابم.

فاطمه همه نور است.گفته اند آنچنان که خورشید و ستارگان آسمان،بر زمینیان نور می افشانند،ملائکة الله،در آسمان ها،از نور وجود زهرای پیامبر(ص)بهره ور می گردند.صدیقه ی طاهره،نمونه ی والا و اعلای یک انسان مکتبی است.او مادر پدر خویش است.فاطمه(س)از هر که خشنود باشد،خدای نیز از وی خشنود است.

زهرای مرضیه،بانویی ساده است،به دور از هر پیرایشی،ساده،به سادگی آوای آب،ترنم بلبل،شکفتن یک گل و وزش یک نسیم بر شاخسار و شکوفه های یک درخت!و با این همه،عمیق است و عظیم،به عمق و عظمت یک نگاه مهربان،یک احساس بلند عرفانی،یک شور،یک حماسه،یک شعر و یک شعور!

فاطمه را من چه بگویم که کیست و تو چه می دانی که کیست؟و راز و رمز زندگی او چیست؟

زهرا(س)سرّی از اسرار الهی است.آیتی از آیات حق است.رمزی از رموز هستی است.نشانه ای از بزرگی و عظمت اسلام است.بیانگر صدای رسای محمدی(ص) و عدالت گستری علی(ع)است.فاطمه،یکی از زنان بهشتی و سرور آنان است.نه ما به عنوان شیعی و مسلمان،که تمامی جهانیان می باید او را الگوی خویش بدانند و خط مشی زندگی و راه روش خود را بر اساس کارکرد ها و اندیشه های روشن آن بانوی بزرگ و والامقام طرح ریزی و پیگیری کنند.

درود بر آن بانوی آفتاب و آب!و درود بر آن یگانه ی ناب!

جرعه ای از جام ولا،قطعه های ادبی دربارۀ چهارده معصوم(ع)،جواد نعیمی.


برچسب‌ها: شهادت
[ شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٥ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پوستر شهادت حضرت زهرا(س)


برچسب‌ها: شهادت
[ جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
السلام علیک ایتهاالصدیقة الشهیدة

بسم رب المهدی

http://mroghayeh.ir/ImageGallery/tasvirmonasebat_pic_76.jpg


برچسب‌ها: شهادت
[ پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

بسم رب المهدی

فرا رسیدن ایام فاطمیه سالروز شهادت سیدة النّساء العالمین حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد



شب  است و لحظه ها نگران می روند و می آیند و بر زبان ملائک آیه های نور جاریست . شبنم اشک صورت گلی را شست ،آن گاه که میخ در  پهلوی خورشید را شکافت  .  آفتاب چشمان نبی  که کم سو می شد؛ غنچه ها از گوشه ی چشم، شانه های لرزان پدر را دیدند . تسبیحی از ستاره ها، در دستان دختری آسمانی ،ام یجیب را زمزمه می کرد.

اما...هنگامه؛ هنگامی شد ، که رود ها روان گشتند  از بغض فرو خورده ای که  سینه ای را تنگ کرده بود . ثانیه ها سینه زنان ، در سوگ یاس جوان ، و بر جان عاشقان جهان ، درد و اشک نهان .

مردی قدم در کوچه دلتنگی نهاد ، تا امانت را به دست پدر  بسپارد . ماهیان سرخ، میان حوض زمان  در تب و تاب افتادند. طوفان تندی در گرفت  و آسمان لرزید. آری؛ گلی قشنگ تر از بهار  و بهشت به زیر خاک  پنهان شد .  که انگار گنجی در زیر خاک  نهان گشت ؛ اما کدام خاک ؟! خدا می داند ... .

غنچه ی خاموش سراسر آواز ، و وجودی پر از رمز و راز ، راهی کوی حبیب شد .یاس کبودی که  فانوس روشن ایام بود و سراینده غزل ناب  ولایت .

رهگذر تنهای کوچه های بی وفایی، پروانه  بی قرار شمع علی علیه السلام ، حنجره ای از فریاد برای دفاع از حق ولی ، و الگوی فرزند دلبرای خود مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، که بر روی سربند زیبایش نوشته شده است " یا زهرای علی علیه السلام "

او که چون مزار مادر؛ پیدای پنهان است  و هفت آسمان در انتظار رویت  سیمای نورانی اویند . مرد آب و آیینه که چون بیاید  رنجنامه شیعه به آخر خواهد رسید .و وعده الهی تحقق خواهد یافت .

گوش کن... نوایی می آید از آن سوی هستی !

                                        گویی کسی را می خواند!                         

                                                                 صدای مادری است!

که، درکوچه های سرد و تاریک غیبت ، برای گرفتن بیعت ، بر درب خانه ی دل می کوبد!

بیعت ...؟!                       

     آری ؛بیعت برای فرزند خویش.

                 اما ... آیا کسی لبیک گویی نوای آسمانی او هست ؟

                          مبادا در غفلت بمانیم ... باید هشیار بود... .

               بیعت با جانان زمینه سازی است برای ظهور.

                                                                    به امید ظهور                                               


برچسب‌ها: شهادت
[ یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
السلام علیک یا ابالمهدی

بسم رب المهدی

فشار ابرهای سیاه عباسی روز به روز که نه لحظه به لحظه برگزد خانه ی آفتاب افزوده می شد و گل چینان که رایحه ی ولادت آخرین یاس ببه مشامشان خوش نمی آمد بوستان به بوستان به دنبال شکفتنش بودند تا پرپرش کنن. همه شنیده بودند که پیامبر مژده ی ولادت از بین برنده ی ظلم و جور را به یازدهمین فرزندش داده است و اکنون نیز یازدهمین نسل کوثر ما حسن بن علی (علیه لسلام)، بود که آماج تیرهای فرعونیان بود و مهم ترین وظیفه اش حفاظت از جان موسای زمان. پس از ولادت منجی امت، حسن بن علی(علیه السلام) پرده به پرده دردانه ی معصومش را به نیل پنهانی و خفا می سپرد تا از گزند عباسیلن محفوظ باشد، و این پنین موعود پیامبر برای منتظران عاشقش جاوید ماند.
پس از ولادت ان پنهان ترین آفتاب منتظران که حتی آسمان هم در حسرت دیدارش بود، پدر وظیفه ای دوچندان داشت. او باید خورشید وجود آخرین امام را بر محرمان اسرار آسمان عرضه می کرد. تا دیگر حرفی برای « کذاب» ها باقی نماند. یکی از آن محرمان اسرار احمدبن اسحاق قمی بود که روزی از پدر سراغ پسر را گرفت وپرسید:« پیشوا و امام بعد از شما کیست؟» و این پنین از حیرت جمال آفتاب حکایت می کند و می گوید: ... طولی نکشید که امام حسن عسکری برگشت و در حالی که پسربچه ای را که حدود سه سال داشت و رخساررش همچو ماه شب چهارده می درخشید به دوش گرفته بود.»
آن سالها کوچه محله ی عسکر سامرا به خفقان عادت کرده بود روزی عثمان بن سعید روغن فروش و روزی داوود بن أسعد هیزم شکن را به خود دید. این مؤمنان کَیِّس که از دید نگهبانان جاهل عباسیان مخفی می ماندند هراز چند گاهی که کاسه ی صبرشان در فراق امام زمانشان لبریز می شد به کوه صبر ابن الرضا پناه می آوردند و در بینابین دلربایی مولایشان سؤالات و وجوهات شرعی مؤمنان تحت کفالت خود را به محضر حسن بن علی(ع) عرضه می کردند.
آری امام حسن عسکری در راستای پرورش معشوق دلهای منتظران از هیچ کوششی دریغ نکرد و عصاره و سلاله تمامی پیامبران و امامان را به سلامت از چنگال فرعونیان رهانید. اودر سالهای معتز معتدی و معتمد هیچگاه مؤمنان را از پرتوهای نور خود بی نصیبنگذاشت و آسمان پرنور امامت را با تعیین ستاره های ولایت فقیه درخشش بخشید. او سالهای سال در محله ی عسکر سامرا سکونت اجباریداشت و طعم تلخ زندان را چشید تا چشم هایی که دائماً از فیض حضور امام سیراب می شدند خودرا برای اشک های فراق آماده کنند.
پس از شهادت ابالمهدی گویی زمین سامرا صحنه ی قیامت را به خود می دید و مردم فوج فوج برای تشییع پیکر پرنور آخرین ابن الرضا یه سمت خانه ی او می رفتند. و این جا بود که آن عزیز آسمان و زمین بی نقاب برپیکر پدر حاضر شد و براو نماز خواند و هنوز زمزمه ی «وإن یکاد» عاشقان برآسمان بود که دیگر کسی او را ندید .
آری امام حسن عسکرس(علیه السلام) به زهر کینه ی معتمد در بیست و هشت سالگی به اجداد مطهر خود پیوست و دستان خود را برای همیشه وقف دعای فرزند کرد.


برچسب‌ها: شهادت
[ جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٦:۳٧ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
غریب آشنا

بسم رب المهدی


چشم هایش دوباره هوای باریدن گرفته بود.

                                                                    شبیه روز تلخ وداع .

                                                                                                                آن روز فراموش نشدنی.

روزی که پدر به زیر آینه قرآن ایستاد  و از گریه و اندوه و فراقش خبر می داد.

چشمان محزونش را به چشمان گریان مادر دوخته بود  و با خود زمزمه می کرد  :مگر نگفته اند گریه پشت سر مسافر شگون ندارد ...به امر پدر همه با اشک های کاسه ی چشمانشان او را بدرقه کردند  وبجای دعای مسافر ، روضه وداع خواندند .

پنج سالی از آن روز ها می گذرد  و دردانه ی پدر سخت نگران و پریشان است . ابرها برای گل، سوغات شبنم آوردند و نسیم سوز عجیبی را . دستان جوادالائمه دائما می خواند :خدایا پدرم را ...هر کجا هست به سلامت دارش.

در گوشه ای از حجره از شدت ضعف آرمیده بود  و در انتهای نگاهش تصویر قتلگاه نمایان بود .  اشک از چشمان منتظرش جدا نمی شد و زمزمه ی پایان فراق فرزند تنها دعایش از خداوند بود . چشمان مضطرب اباصلت  در کنار حجت خدا دریای بیکران بود  . ناگاه در میان قنوت دستانش ماه پاره ای دید  . درست شناخته بود  او محمد بن علی علیه السلام بود  که در میان چشمان حیرت زده ی اباصلت از در بسته وارد شد .  نگاهی به چهره پریشان او انداخت  و انتهای مسیر فراق را به او نشان داد .

بار الها !جواد الائمه  پس از پنج سال فراق چه می بیند . ابرها بهاری شدند و خورشید قصه ی غروب می خواند .آری ! هشتمین خورشید  سر بر دامان پسر نهاد و ...غروب کرد . آسمان در حسرت نگاه مهربانی ماند  و زمین در گوش آهوان خواند که از این پس مراقب دام صیادان باشد .

لب هایی که هر سه روز ختم قران می کرد و دستانی که سخاوت محض بود و کلامی که ختم مناظرات علمای زمانه اش بود  ،کنون به دیدار معبود شتافت .

آقایم سلام ! سلام بر شما  ای آقای مهربانی ها ! سلام بر سلطان کشور دلم !از آن دم که شنیدم "هرگاه پیش آمد سختی برای شما روی داد از ما کمک بجویید" آمده ام تا دل شکسته از فراق فرزندتان بگویم ، چرا که در نزد شما، دل شکستگان پیش ترند. سال هاست  در انتظار باز شدن شیشه های اطراف منبر مسجد صاحب الزمان نشسته ایم  تا آن گاهی که فراق ابن الرضاعلیه السلام  سر آید  و او بر منبر مسجد گوهر شاد برایمان سخن بگوید . آقایم ! اکنون به آستان پر مهر تان آمده ایم  تا برای او دعا کنیم .

بارالها !به رافت راضی به قضای درگاهت  سوگند" عجل لولیک الفرج "

امام رضا علیه السلام :

" امام مونسی دلسوز ، پدری مهربان ، و برادری همدل است ."

ای اصل امید بیم ها را دریاب                      

                                                     بابای همه یتیم ها را دریاب         

هرچند خدا خودش   کریم است آقا              

                                                    لطفی کن و یا کریم ها را دریاب

                                                                                                                             به امید ظهور 


برچسب‌ها: شهادت
[ پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
رسول همه ی زمان ها

بسم رب المهدی

انتظار چشم های فتنه به پایان رسید و گوشت زهر داده ی زنی از قبیله ی «اشد الناس عداوه ،دشمن ترین مردم (یهود)» پدر مهربانی ها را  به بستر بیماری برد . زهر هم در جگر ،و هم در جگر گوشه ی پیامبر اثر می کرد . وقاتل جان پدر و دختر شده بود . پدر حدیث فراق می خواند و دختر  با قلم اشک ،در دفتر گونه اش ، مشق تحمل سیلی ، در پاسداری از ولایت میکرد  . آسمان دستان حسن و حسین علیهم السلام  به قنوت امن یجیب خو گرفته بود .و چشمان اشکبار زینب ،مادر را همراهی می کرد . در این میان تنها علی علیه السلام بود که تنها بود . تنها تر از تمام مظلومان بی یاور . که تنها اوبود که بی برادر می شد .

پیامبر که لحظه شماری منافقان  جان بر کف شیطان را ، برای ایستادن در محراب ،و نشستن بر منبر مسجدالنبی را می دید ، انها را به شرکت در سپاه اسامه فرستاد ، و سه مرتبه فرمود :" خدا لعنت کند کسی را که تخلف نماید از لشکر اسامه " و همانا که آنها لعنت شدگان تاریخ ماندند .  وقتی حزن و اندوه پیامبر و اشک های مومنان ، اهل فتنه را به میدان مبارزه ، باسپاه رومیان نبرد؛  چشمان با صلابت علی علیه السلام  ،به مدد دو دستان لرزان نبی  آمد  و اولین سوال امتحانی صبرش را ، در حضور پیامبر پاسخ داد .

ووقتی فاطمه سلام الله علیها قول پاسداری  از ولایت را، به خاتم الانبیا داد، جسم و روح پیامبر آرام گرفت .واو سرانجام کار آن ها که در گوش تاریخ( ان النبی لیهجر) می خواندند ،به خدای نازل کننده ی «وماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی ، او از سر هوی و هوس سخن نمی گوید  و هر آ نچه می گوید نیست مگر وحی خداوند» سپرد . آری؛ پس از آن  آسمان بغض فرو خورد  و زمین سر به زیر افکند ، سرو ها هم خمیدند  وبید ها لرزیدند ، چرا که در پشت این پرده ها ی ظلمانی ،بسته شدن دستان ماه  و کبود شدن یاس پرستار  ولایت را  می دیدند  . رحمة للعالمین پس از آنکه مژده ی «ولسوف یعطیک فترضی،وبه زودی پروردگار تو  آنچنان بتو عطا می کند که راضی می شوی (شفاعت)» را از امین وحی خدا گرفت  به دعوت عزائیل لبیک گفت  . وجان به جان آفرین تسلیم کرد ، و برای علی علیه السلام ولایت ؛ برای فاطمه سلام الله علیها حمایت ، وبرای زینب سلام الله علیها صبوری را به ارث گذاشت.

ای اباالزهرا ! مرو تا آسمان ،چنگال کفتار را به گونه ی حوریه ات نبیند  و ماه کبودی بازوان  حامی بازوی خیبر گشارا، از روی مهتاب پنهان نکند .

ای پسر عم  سر سلسله دار  مظلومان عالم ‍! سر به خاک نگذار  تا بوتراب در فراق  مونس شب های سر و سرٌش  سر به چاه نگذارد .

وای جدالحسنین ! برخیز تا دوش نشینان تو ، یکی به تیرهای تابوت  و دیگری سر به طشت نگذارد ؛برخیز، تا زینب سلام الله علیها  در طوفان حوادث  فریاد وامحمداه را  به آسمان نینوا نبرد . برخیز، تا دجال ها  و سفیانی هایی سقیفه نشین ، راه را به ظهور فرزندت سد نکنند و برای بستن دستانش  به توطئه ننشینند . برخیز؛ تا آسمان انتظار بوی فراق نگیرد  و قائم  در قعود بی وفایی ها  مضطرب نشود ... .


برچسب‌ها: شهادت
[ سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
به اقتدای سکوت

بسم رب المهدی


به اقتدای سکوتش نماز صبر بخوان ؛ بخوان به نام آسمان ؛ بخوان به زیرسر سایه ی باران  بخوان غزل های بی کران .

 آهای ای راوی ایام رفتگان تاریخ!بگو کدام غزل مثل او بهاری شد ؟ "تنها ترین سردار در میان انبوه خیانت" آری می دانم که؛ به شهر خیانت، بانوی خانه هم عاشق نیست . آخر گوهر شناسان به کجا کوچیده بودند که نگین انگشتری نبی را به دنیایی پست فروختند . هیهات... کوته فکران را چگونه شناخت ولی خدا . که بصیرت ،هدیه الهی است به اهل تقوا ، نه کوردلان دنیا پرست که پیوند دل با امام خویش بگستلند . "

سکوتش را تسلیم خواندند  و بردباری اش را نفهمیدند .امادر این میان تنها صبوری او بود ، که هستی را امید می بخشید  برای مهیا شدن نهضتی الهام بخش  .  آن هنگام  که رسالت را  در میدان امامت تنها صلح دید ، چه پر شکیب پذیرفت ، و با سکوت و آرامش  در مقابل اعمال نادرست  یاورانی بی وفا ، بردباری پیشه کرد .  تا همگان را بفهماند ، که صلح او زمینه ای خواهد بود  ،برای رسوایی بنی امیه .  آری ... آن پرچمی که  به دست علمدار کربلا  بر افراشته گشت ؛ با گوشه ای از عبای حسن علیه السلام آفریده شده بود .

صلح او زمینه ساز قیام عاشورا بود ، همان عاشورای سرخی که همراه با اندیشه ای سبز عالم را الهی می کند .

و هنگامه هنگامی شد  که ذخیره الهی ،تنها ماند ؛ چون جد غریبش حسن علیه السلام.

همو که ، به مجتبی علیه السلام می ماند ، در حلم و بردباری. در آن زمان که ناراحتی  و ابتلائات ، از مردمان (شیعیان !) به او می رسد  و او با بزرگواری صبر پیشه می کند  . که تنها امام شناسانی ضعیف و یارانی فاقد بصیرت  می آزارند امان اهل زمین را .

لیک اینگونه نمی باشند محبان منتظر . همانانی که  جانشان مصفاست  به عطر یاد امام خود،  و با معرفت در انتظار فرج مولای خویش اند  . تادیگر تجسم نشود  خواستن و نتوانستن . که اخ الحسین علیه السلام  بزرگ ترین تجسم  خواستن ونتوانستن بود . تنها به دلیل  مهیا نبودن زمینه  و نداشتن  یاورانی چون ؛ هفتاد و دو حسین باور راستین .

و سکوت ، زیبایی طریقش شد  و این تنها در توان حسن علیه السلام بود و بس .  که در سایه ی آن  آماده شوند  به حقیقت مردانی چون کوه استوار ، تا تنها  دل در گرو محبت  و اطاعت امام خویش بسپارند  و همپای او نابود کنند  رشته های ستم را .

آری ! چهل غزل از ماه آسمان که گذشت ، وچند آینه از اولین اذان که گذشت ؛و تیرهای خیانت ز استخوان که گذشت؛ مدینه غربت سرو بی خزان را به نظاره نسشت ...

"آجرک الله یا صاحب الزمان"


برچسب‌ها: شهادت
[ سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
لحظه لحظه منتظر

بسم رب المهدی

پیشه ام کشاورزی بود و در روستای جی اصفهان زندگی می کردم. تنها فرزندم روزبه را بسیار دوست می داشتم و علاقه ام نسبت به او فراوان بود. ما بر دین مجوس بودیم و بارها روزبه را دیده بودم که آتش مقدسمان را نگهبانی می کند و نمی گذارد که خاموش شود این حرکاتش به من می فهماند که تا چه اندازه دلداده راه حق است. روزی برای انجام کاری او را به باغ فرستادم و تا غروب منتظرش بودم اما او دیر آمد و نگرانش شدم. به دنبالش فرستادم. وقتی به خانه بازگشت خبر خوشایندی را برایم نیاورده بود. حرفهای عجیبی می زد... از نجوای عارفانه و روح معنوی کلیسا می گفت...
وقتی به سمت باغ میرفتم نجوای روحانی عبادت کلیسانشینان دلم را جذب خود کرد وارد کلیسا شدم. از آیین آنها هرچه می فهمیدم آتش مجوس برایم سرد و سردتر می شد و به حقیقت مطلوبم نزدیکتر می شدم تا اینکه مسیحی شدم. غروب با فرستاده ی پدرم به خانه برگشتم. از آیین آنها گفتم ولی بحث هایم حاصلی نداشت تا اینکه پدرم پایم را به زنجیر بست و زندانی ام کرد، اما دلم هرگز پابست نشد. آن روز معجون احساس و برهان و التماس کارساز نبود و مجبور شدم برای رسیدن به شاهراه حقیقت از بن بست دل بستگی های دنیاییم بیرون آیم. ترک شهر و دیار کردم و عاشق پیشه دل در راه جانان نهادم. روح پرتکاپویم با راهنمای حق به شام- آنجا که مهد مسیحیت می خواندنش- کشاندم.


برچسب‌ها: شهادت

ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
تنها بازمانده

بسم رب المهدی

دوباره می روید ؛درخت غم و اندوه، در غریب آباد بقیع . همان که ،ریشه در مظلومیتی چندین ساله دارد . مظلومیتی که از درب سوخته شروع شد ؛ محراب خون و پاره های جگر را دید و در شفق خون نشست .آری از آن عصرخونین  ، علی علیه السلام ماند ؛پسر شهید کربلا  ؛یگانه بازمانده ی آن روز سرخ، که که کتاب سرخ عاشورای حسین علیه السلام را تفسیر کرد و با خطبه هایش سرود بیداری خواند .

و باردیگر جلوه ی مکرر فصاحت علوی ، در کلام زین العابدین تجلی یافت ، او که تنها سجاد، در برابر خدا بود و نیایش ،تنها سلاح او در مبارزه ی فرهنگی و سنگر دفاع از حق و اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین.

در عصر نتوانستن ها ، جامعه را به قدرت دعا توجه داد ؛تا ترنم عاشقانه ی زبور آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم ؛ برای همیشه ،بر زبان اهل دل جاری گردد . که صحیفه ی سجادیه ؛ سرشار از ناب ترین دعاهای عارفانه است. آری ؛ اگر گوش دل بسپاری ،خواهی شنید نجوا های زمان را ، که پر است از زمزمه های سجادی . 

و اوست پیشوایی عادل ، که در حدیث منتظران , آنان را برترین های هر زمان خواند.چشم به راهانی که مکارم الاخلاق؛ زینت جانشان است . منتظرانی راستین ؛ که گویی در پیش امام خویش حاضر اند . لیک او نیز ، منتظر است.

منتظر است تا آن گاه که رادمرد کربلایی ، علم برافرازد و بستاند انتقام شهید نینوا را


برچسب‌ها: شهادت
[ پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
امام عشق

بسم رب المهدی

ندایی می آید از عرش. ملکی، از حسینیه خدا بانگ بر آورد :"حی علی العزا"

فرشتگان دسته دسته می آیند ،به  تماشاگه ساحت مردانگی وفای بنی آدم.


آوای حسین علیه السلام ، سر سلسله ی عشاق ؛ در عالم پیچید . آری او حدیث عشق را می خواند،  همان عشق که لاجرم؛ کربلاست. و همسفران معراج حسین علیه السلام نیز ، پا در رکاب او ، بال در بال هم ، به حرم انس می شتابند . که اصحاب عشق را رنجی  عظیم در پیش است  و آن ،پای بر مسلخ عشق نهادن  و گردن به تیغ جفا سپردن است ، و با خون  خود ،کویر تشنه را سیراب کردن و دم بر نیاوردن  . آه از رنجی که در این گفته نهفته است . در این دم، غزل تشنه کامی  کربلائیان سروده می شود ، آری ؛کربلا سقای تشنه کامان عزت است  و دریچه ایست  که گشوده می شود به سوی انتظار . که تنها انتظار  ؛ تجلی آرزو ها و آمال کربلاست . انتظار ثمره ی کربلاست و بدون کربلا انتظار بی معناست .  یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  همه کربلایی اند  و در فراز و فرود تاریخ غربال شده و آبدیده .

فرهنگ عاشورا ، زمینه ساز  فرهنگ انتظار است  و انتظار یعنی چشم به راه حسین دیگری نشستن، در کربلایی به وسعت جهان ؛ اما نه به رسم کوفیان ...!

"کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا "

یاران ! قافله ی عشق در سفر تاریخ است  . آری هر که را ، عاشورایی است ، که زمین کربلا،  تشنه ی خون اوست  و انتظار می کشد، تا زنجیر خاک ، از پای ارادت  بگشاید  و به سوی او هجرت کند ، و آن گاه ؛ در پای رکاب امام عشق ، به شهادت برسد .

یاران ! این قافله ، قافله ی عشق است  و این راه، که به سرزمین طف، در کرانه ی فرات می رسد، راه تاریخ است.

یاران! شتاب کنید، زمین نه جای ماندن ،که گذر گاه است . گذر از نفس ، به سوی رضوان حق.

یاران شتاب کنید که قافله در راه است ... .

ای تشنگان  کوثر ولایت گرد آیید ، که سر چشمه را یافته ایم .  آری ؛ اکنون هنگام آنست  که در قافله ی امام عشق، صف اصحاب عاشورایی را ، از دیگران جدا کنند . اصحاب عاشورایی امام عشق ، در انتظار راد مردی کربلایی علم افراشته اند :

" یالثارات الحسین "


برچسب‌ها: شهادت
[ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
تشنه ترین ماه

بسم رب المهدی

برادران وبرادرزادگانش همه به مهممانی عشق رفته بودند، در دلش غوغایی برپا بود. پس کی نوبت به من می رسد؟!

کدام لحظه ی زیباست که شمشیرم حسین(علیه السلام) را لبیک خواهد گفت.

جان مطیعش بر لب های خشکیده اش رسیده بود. با اجازه ی عشق دست به دامن استادش شد.

- یا بن فاطمه! آیا وقت بوئیدن عطر یاس از دستان باکفایت سرورم نرسیده است؟!

پس کی به قله ی قربانی شدن برای تو می رسم تا به قولی که به مادرم داده ام عمل کرده باشم؟!

تا در بستر عشقت نیفتاده ام بگذار کشته ی راهت شوم ...

در چشمانش التماس موج می زد و لبانش برای حسن بن علی(علیه السلام) سوگنامه ی فراق میخواند. خدایا ثارالله چه کند؟ پاسخ اشجع الناس را چه دهد؟! وقتی آتش جدایی در دلش افتاد به یاد حرارت لب های خیمه نشینان افتاد. از عطش سخن به میان آورد حرفی که جان و مشک سقّا را به لرزه درآورد و او را در مقابل چشمان منتظر امام زمانش به زانو درآورد.

مشک دوباره به آرزویش رسیده بردوش سرو نشست و از آن بالا به نخل های قامت کمان فخر می فروخت، آسمان را می شکافت و زمین زیر پایش را به سرعت نور می گذراند. مشک به دریا رسید و دوباره خریدار آبروی دریا شد، امواج شط که آواره چشمان او بودند در مقابلش به تلاطم درآمدند. موج از موج سبقت می گرفت تا به ترک لبهای سقّا برسد.

اما دست پرورده ی ام البنین مقدم بر ولی امر و امام زمانش نمی شود. اگر سیراب شود جواب لبهای خشک امامش را چه بدهد؟ با امر احساس دعوای عقل فروکشید و عباس بن علی(علیه السلام) ماند و نیمی از راه. راهی که به سیراب شدن علی اصغر(علیه السلام) و لبخند زینب کبری(علیها السلام) و اطاعت از مولا ختم می شود.

پس به راه افتاد. به نیّت قربت یار مُرم حریم عشق شد و پای در کوی صفا نهاد، امام گرگ صفتانی که شغلشان « یَصُّدونَ عن سبیلِ الله » بود مانع راهش شدند و گویه نمی دانستند جواب منتظر خیمه ی حسین(علیه السلام) را که فرمود:« وَ الله إن قَطَعتموا یمینی، إنّی اُحامی أبداً عن دینی »...

حالا دیگر نه تنها مشک که هق هق های بی رمق علی اصغر(علیه السلام) نیز« امن یجیب » می خواندند. زمان و زمین به هراس افتادند. ای خدای احساس! عباس را به سلامت به رقیه برسان.

چند لحظه ای گذشت ... خورشید در آتش می سوخت ... زمین متوقف شد ... آسمان چشمانش را فروبست ... طومار وفا درهم پیچیده شد ... خطاب فدایت شومِ برادر، فدای برادر شد ... پاره ای از قرآن به زمین افتاد ...  آبروی دریا به زمین ریخته شد ... و ندای« یا أخا أدرک آخاک » ای بار با ناله ی« إنّا لله وإنّا إلیه راجعون » هم معنی شدند.

رقیه را خبر دهید که عم عباسِ هم بازی اش به سفر رفت و ام البنین حیران در قصه ی عمود اهنین را بگوئید که آرزویش به اجبت رسیده و علقمه داغ دار عطر نفس های فاطمه شده است. آری زینب(علیها السلام) را بگوئید که معجرش را محکم ببندد. چرا که دیگر برق چشمی که جان از تن نامحرمان می ربود خاموش شده است.

حسین بن علی(علیه السلام) حالا دیگر با یک دست بر کمر و یک دست بر شمشیر به نبرد بپردازد.

آری آسمان دوباره مأمور به صبر شده است و باید بغض فروخورد و از آنچه دیده دم برنیاورد. و او به این امید زنده است که روزی بهار می آید و با پیچیده شدن ندای « أنا صمصام المنتقم » در گوش دژ خیمان زهر افکن، فروخورده هایش را برون ریزد و دست در دست زمین برای ظهور منتقم خون گل های یاس دعا میکند.


برچسب‌ها: شهادت
[ سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
محرم

بسم رب المهدی

و محرم فروردین جانهاست . محرم وجدان همیشه بیدار وگلوی هماره فریادگر زمان است . آری محرم ماه پاسداری از حریم ایمان وحصار قرآن است . وحسین علیه السلام است که پیام های شفا بخشش را همه ساله بر بالهای سرخ شهادت می نویسد و پیک های رهایی را بر موج های محرم وعاشورا سوار می کند .

و عزاداری احیای خط خون وشهادت ، ورساندن صدای مظلومیت آل علی علیه السلام به گوش تاریخ است . اشک زبان دل است وگریه فریاد عصر مظلومیت ورسالت اشک پاسداری ار خون شهید است .

و عاشورای دوران انتظار جوشش دوباره ی غدیر است در نینوای زمان ، در بستری از فرات ظهور و علقمه نور . آری عصر ظهور رجعت دوباره ی شهادت است در عاشورا . و مهدی علیه السلام همان محمد است در جلوه شور حسینی ، و دولت او تجسم آرمان عاشوراست .و ما همواره درانتظار آن طلوع و ظهوریم... .

أین الطالب بدم المقتول بکربلا...؟


برچسب‌ها: شهادت
[ دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
مرثیه بقیع

بسم رب المهدی

مرثیه می خواند دوباره بقیع . می خواند فصل غربت دیگر را . غربتی از یک مزار . مزاری از یک امام . و امامی که هفتمین معصوم است . همو که خداوند در آیه ی قرآن به وصفشان فرمود:" انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا "

فروغی از خاندان نبوت و کوچک ترین راوی کربلا . امامی غریب و غریبی امام که حاجیان گریه کن اویند در منا.

پایه گذار نهضت بزرگ علمی که جهان اسلام در ضیافت علمی او بر سر سفره ی معارف الهی اش حقیقت هایی یافت .

آری مسجد النبی و حرم رسول هنوز هم طنین صدای زیبایش را به خاطر دارد . و در حسرت خاطرات زیبایش در انتظار مدینه العلمی است که ذخیره ی الهی آن را به ظهور می رساند  .

او که مایه ی حیات جامعه ی انسانی است .  و آن گاه که بیاید دانایی و فرزانگی رابدیل جهل و نادانی می گرداندو جهان را از عقلانیت سرشار می کند.

وبقیع  چشم به خورشید دوخته است تا آن گاه که از افق مکه مکرمه طلوع نماید و قصه ی غربت را با او به سرانجام برساند.


برچسب‌ها: شهادت
[ شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
احادیثی از امام جواد(ع)

بسم رب المهدی

امام جواد ( علیه السلام ) :

" افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج "

برترین اعمال شیعیانمان ، انتظار فرج است .
( غیبت نعمانى ، ص 180 )

از امام جواد(ع) پرسیده شد: چرا او را قائم نامند؟ فرمود: چون پس از آن قیام کند که از یادها رفته است و بیش تر معتقدان به امامتش از مسیر اعتقادی خود برگشته اند. (شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، باب 39، ح12)

امام جواد علیه السلام در این باره می فرماید: «و از اصحابش سی صد و سیزده تن، به اندازه اصحاب بدر از دورترین نقاط زمین به گرد او فراهم آیند ... و چون این تعداد از اهل اخلاص برگرد او فراهم آیند ... و چون این تعداد از اهل اخلاص بر گرد او فراهم آیند، خدای متعال امرش را ظاهر سازد و چون عقد که عبارت از ده هزار نفر باشد، کامل شد، به اذن خداوند متعال قیام کند ... » از این بیان نورانی می توان استفاده کرد که جامعه انسانی آن گاه که توانست در درون خود، 313 انسان با ویژگی های متعالی تربیت نماید، لیاقت حضور در آن حکومت واحد جهانی را خواهد یافت و آن گاه که ده هزار انسان از خود گذشته نیز فراهم آمد، آن قیام جهانی آغاز می گردد .(شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، باب 37، ح 2)

امام جواد(ع): «هنگام ظهور حضرت، ندایی می آید که: ای ولی خدا! قیام کن و دشمنان خدا را به قتل برسان»(مکیال المکارم، سید محمدتقی موسوی اصفهانی، قم: ایران نگین، 1381، ج 2، ص 37)

حضرت «عبدالعظیم حسنی » از امام جوادعلیه السلام، از پدران بزرگوارش، از امیرمؤمنان ، علیه السلام، روایت می کند که فرمود:

«للقائم منا غیبة امدها طویل کانی بالشیعة یجولون جولان النعم فی غیبته یطلبون المرعی فلایجدونه الا فمن ثبت منهم علی دینه و لم یقس قلبه لطول غیبة امامه فهو معی فی درجتی یوم القیامة »

برای قائم ما غیبتی هست که مدت آن به درازا خواهد کشید، گویی شیعیان را با چشم خود می بینم که همانند گله بی صاحبی که در دشت و صحرا پراکنده شده به دنبال چراگاه بگردند، در غیبت او به جستجوی او می پردازند و او را نمی یابند. آگاه باشید که هر کس بر آیین خود استوار بماند و در اثر طول غیبت اماش دلش را قساوت نگیرد، روز قیامت در کنار من خواهد بود.(صدوق،محمدبن علی بن بابویه، همان ،ج 1، ص 303)


برچسب‌ها: شهادت
[ شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٩ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
زبان رسای اسلام

بسم رب المهدی

و مظلومیت هنگامی بود ، که آسمان سیه پوشید و ضجه ی افلاکیان به گوش رسید . آن گاه که اشک ها از همه سو روییدند  و بقیع با تنی لرزان در سوگ نشست .مدینه دوباره  دستان بسته و بی ردایی امام را به یاد آورد . و روزگار فراق، برای همدردی با موسی بن جعفر علیه السلام  نوحه خوانی می کرد . 

زمانه چشم اشکبار به درب سوخته دوخت و به یاد آورد؛ آن گاه که حضور او را  تنفس می نمود، و زمین عبورش را به بوسه می نشست . آن گاه که قلم به شاگردی اش  قد خم می نمود و مسجد النبی در انتظار صدای دلنشینش ، صبح صادق را نظاره گر بود .

راز گشای حقایق و آغازگر  جریان جنبش فکری ، که مذهب را، با درخشش خود به روشنی رسانید و با بیمه نمودن فکر یاران خویش ،مرزبانانی فرهنگی تربیت نمود. مردمانی بصیر و آگاه ، که باقدرت حق  بشناسند باطل را .

بنیان گذار علم ، که او را موسس دانشگاه جعفری خوانند، تا زراره ها و ابو بصیرها در مقابلش زانو بزنند و در مکتب او مجهز شوند به قدرت علم ؛ و عنوان بصری ها در تب و تاب دیدارش بنشینند،که انگار قصه ی آن، سرانجام وصل عاشقان مهدی علیه السلام است. او که آخرین ودیعه الهی  است  و خورشید مدینه ی دانش ، از همان گاه ؛در آرزوی خدمت به او:" لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی . " و در غم هجرانش ،جاری سیل اشک و زمزمه ی ناله های فراق : "ای سید وسرور من ! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده ،عرصه را بر من تنگ نموده ،آرامش دلم را از من سلب کرده است . سرور من ! غیبت تو مصیبتی جانکاه بر سراسر وجودم فرو ریخته ، واز دادن یکی پس از دیگری اجتماعات را پراکنده ساخته ، هستی را بر باد می دهد .

اشک هایی که در اثر بلا ها وگرفتاریها از دیدگانم فرو می ریزد وناله هایی که از اعماق دلم بر می آید هرگاه مختصر تسکینی می یابد وبه سردی می گراید، احساس می کنم مصیبتی جانکاه تر وفاجعه ای اسفبار تر وحادثه ای دلخراش تر در برابر دیدگانم مجسم می شود که رویدادهای تاثر انگیزی است که با خشم تو آمیخته و حوادث فاجعه آمیزی است که با غضب تو عجین شده است ."    

آجرک الله یا صاحب الزمان

خدایم! آن گاه که تو را می خوانم با وساطت اشک های چهارم شهید بقیع ؛ و سوگند می دهم تو را ؛ بجان آن مضطری  که انگاه که تو را بخواند اجابتش خواهی کرد،  پس رخصت عطا فرما و دلهای بی تاب منتظران را بیش از این ، در آتش هجر مسوزان  و دیدگان ما را به آن کعبه مقصود  و قبله ی موعود  روشن فرما ؛ که ما به تاسی از فرمان امام خویش ، پیش از تشریف فرمایی ا و با همت در  راه زمینه سازی ، به انتظار درک حضورش نشسته ایم.


برچسب‌ها: شهادت
[ یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شب قدر

بسم رب المهدی

http://www.emdadgaran.com/includes/FCKeditor/upload/%D8%B4%D8%A8%20%D9%82%D8%AF%D8%B1(1).jpg

وجودش تفسیر محمد(ص) بود و سجودش تجسم عبودیت و بندگی. زندگی اش حیات را معنا می بخشید و راهش میزان رفتن بود و ماندن. آن ناطق و عدالت مجسم که رفتارش احیای سنت پیامبر بود وحکومتش الگوی رهبری اما خفاشان را یارای پرواز در قلمرو خورشید علوی او نبود و همین انگیزۀ حسادت آن تنگ نظران شب پره سیرت بود همانهایی که پیوند ولایت را گسستند تا محراب خونین کعبه سندی جاودان بر حقانیت شهیدش باشد.

عرش لرزید از نگاهش روبه آسمان فرمود:«اللهمَ بارک لی فِی الموت؛خدایا مرگ را برای من مبارک گردان.» ستاره ها دیگر در انتظار صبح نبودند انگار تمام هستی مأمور شدند تا علی علیه السلام به مسجد نرود. پروبال خاکی مرغابی ها و دستگیره در که هنوز دستش دراز بود برای گرفتن امیرالمؤمنین علیه السلام اما علی علیه السلام ... رفت.

کوفه اشک خون ریخت و نالۀ یتمی سر داد در آن هنگامه ای که ندای فُزتُ و ربِّ الکعبه آسمان زمین را سرشار گشت کمر آسمان خم شد وصدای گریۀ ستاره ها گوش فلک را پر کرد.انگار منادی هم با بغض در گلو ندا می داد« به خدا سوگند ارکان هدایت درهم فروریخت ورشتۀ مستحکم الهی از هم گسست؛ قُتِلَ اِبن عم المصطفی قُتِلَ علی المرتضی» و زینب هم که با دستان لرزان چشم انتظار پدر نشسته...


برچسب‌ها: شهادت
[ یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ٩:۱٧ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
بانوی غریب

بسم رب المهدی

گویی آسمان آهنگ  جدایی مینوازد و روح هستی را که با اندوه در نگاه در گوشه ای بی تاب بانوی غریبش گشته است.انگار ماه هم همنموا با کوثر گریه ای آهسته دارد و صدای امّن یجیب ستارگان از برای شفای امّ الزهرا که به گوش می رسد اما گویا خدیجه قصد سفر دارد و یار دیرین نبی که چون صدف در سینه گوهر پرورید انگار ازهمان هنگام که زخم طعنه ها را برجان خرید آسمان فهمید قصه سلام های بی جواب علی و غصه های دوباره زهرا را.و این گونه شد که عالم بانوی غریب خواند یگانه یاور پیامبر خدا در روزهای دشوار را.نمونۀ کامل زن مؤمنه ای که غمخوار رسول بود و با او اسلام به گونه ای دیگر درخشید و سیره اش راهگشای نیکی از برای آنان که خواهان پیوستن به یاران حقیقی صاحب الامرند. 


برچسب‌ها: شهادت
[ جمعه ٢٩ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
موسای ولایت

بسم رب المهدی

http://www.askquran.ir/gallery/images/12311/1_L_12d3a76b-9ee9-49e4-bc95-3c5a31f1c252.jpg

غضب از حلمش خشمگین می شد و  صبر از صبوریش بی طاقت . زندانبانان  اسیر صفا و عبودیتش می شدند و با نگاه ولایی اش جان می گرفتند. و  این غل ها بودند که به جای گل، ساق پایش را می ساییدند و  زنجیر هم، که بر زخم زخم تنش بوسه می زد.

آری او موسی ولایت  است. انگار کوه طور، هنوز هم این حسرت را در سینه دارد ؛که ای کاش او، نور عشق به خدایش را به آسمانیان می نمایاند  .

وارث نبی که چون او ،آمده بود از برای احیای مکارم  اخلاق .همان گونه که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می آید برای احیای سنت رسول. پاسدار دانشگاه جعفری پس  از پدر ، و نمایانگر "آرمان تشکیل حکومت اسلامی". به این امید که موعود قرآن ، با ،ید ِ الهی خویش تشکیل حکومت اسلامی را تحقق بخشد.

و او امام القلوب است ، اب الرضا علیه السلام. و در این فصل از رنج نامه شیعه این گونه نگاشته می شود:این بار یوسف در فراق پدر می نشیند .

انگار کبوتر ها آماده می شوند و بال می گسترانند تا مدتی سایه بان پیکر ش باشند .  وتخت پاره  پاره نیز هم که می بایست ، بدن روزه دار خسته زندان را تابوت باشد .

آری!مرقد نور افشانش آسمان تیره عراق را منورمی سازد، و کاظمین امروز  کاظم آل طه را برای همیشه  در قلب خود جای می دهد .


برچسب‌ها: شهادت, ولادت
[ پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
جبل الصبر

بسم رب المهدی

http://www.shortcuts.ir/navid/015.jpg

آز کینه  وغبار فتنه زمانه را فراگرفته بود . آسمان ابر های سیاه نفاق را ، بر سر پرتوهای خورشید کشیده بود و دیگر کسی به نور نمی اندیشید . زمین که فراق خورشید را خوب می فهمید  زیر پای شتران، شرمگین ازکوه صبر او ، ترک خورده و تکه تکه شده بود  . واز عمق جان خود آه حرارت و آتش  برون می داد . 

کوفیان منتظر بودند . اما ... . ای کاش هرگز عالم انتظار را اینگونه به چشم نمی دید . مردمانی با نگاه هایی سنگین و دلهایی سخت تر از سنگ با دستانی پر از کف و دف . که انگار دشمن گرفته اند . به زعم خود از دین برگشتگان شورشی را  به غل و زنجیر کشیده اند . فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم را کشته بودند و سجده ی شکر به جای می آوردند .

 این ها تیر های پر از کینه بود  که قلب او را  را به آتش می کشید. با چشمانی بصیر، به چهره های آشنا و سنگ به دست اطراف می نگریست . عده ای شاگرد کلاس تفسیرش بودند ، عده ای از نماز گزاران صف اول مسجد پدر و عده ای دوستان و همراهان برادران عزیز تر از جانش .  او آنان را خوب می شناخت،  هر چند ان ها دل استوارش را  زیر نقاب کمانی جسمش  نمی شناختند.

اما در آن گاه که باید خورشید وجودش جلوه می کرد درخشید چو زهرا علیها السلام؛ تا باز هم اسلام بر ستون ولایت استوار بماند ، آن گونه که خدا می خواست . در آن زمان که  امام زمان خود  را دست بسته پیش رویش به مهمانی سنگ ها می بردند وسلاله های امام شهیدش را نیز با غل و زنجیر پذیرایی می کردند ،دریای دلش طو فانی شد  و موج های  حمایت از ولایت ، بر دل های چون صخره ی  ساحل نشینان  کوفی می نشست تا شاید ذره ای به خود آیند. واین بود هنر زهرایی او که  در اوج غبار فتنه و تیرگی  با روشنگری و صدای علی گونه اش پایه های ستم را سست کرد ، تا از بنی امیه جز ننگ و خواری  چیزی باقی نماند.

 آری آن هنگام که با مشت یابن طلقا  به دهان یزید کوبید آزادگی به دست های بسته اش نازید و وقتی وجود راضی اش  در مسیر قرب به خدا فریاد زد :" ما رایت الا جمیلا " مریم را به تحیر وا داشت . چرا که او زیر بار سنگین زخم زبان وکینه  طاقت نیاوردو گفته بود :" یا لیتنی مت قبل هذا " . دل پرخونش در کشاکش تاریخ  با سرعت نور  به قله ی کمال رسید  و مدال صبر را از آن خود کرد  و به تمام عاشقان انتظار فهماند که با داغ  فراغ  هجده ماه مَحرم اسرار ، و غم هفتاد دو  یاور طلایه دار  راه عشق،  اگر راه بلد  مسیر حمایت از ولایت   باشی با علوم الهی که در سینه داری  می توانی آتش فتنه را خاموش کنی .که او در زمانه ای که  داد خارجی بودن فضای جامعه را فرا گرفته بود  نماز شبش را نشسته می خواند .و این بود مدیریت بحران زینب زهرا سلام الله علیها.

وجود مهربانت ای عقیله ی بنی هاشم ! پیام کربلا را در غربت قتله گاه  به تل  پرخروش زینبیه آورد  و چادر خاکی ات عفاف را  از بن بست محدودیت  به شاه راه مصونیت .  دستان مهربانت  دو گل  پروراند  تا در بحبوحه ی  هل من ناصر امام زمانت  پرپر راه ولایت گردند . و رسالت عاشورایی ات هم که این پیام را در گوش منتظران زمزمه کرد : آری مرید زینبی باید پیام عاشورا را حفظ کند که امروز تداوم رسالت عاشورایی زمینه ساز ظهور است .تا با معرفت و آگاهی حق را به میزان ولایت بشناسد  در فضای شبه آلود زمانه  به تاسی از دختر علی علیه السلام  روشنگری نماید  و در زمان تنهایی و بی کسی امام  ، مدافعی زینبی از برای جایگاه ولایت باشد.  


برچسب‌ها: شهادت
[ شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
هادی جانها

بسم رب المهدی

السلام علیک یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و مهبط الوحی

سلام بر تو ای هادی هدایت‌یافتگان،سلام بر تو ای ابن‌الرضا و جد المهدی علیهما السلام. زمان چه دیر بر تو گذشت در آنگاه که هشت ساله بودی که پدر جوان و جوادت تو را به آغوش کشید و علم امامت را به تو سپرد. بعد از او تو ماندی آماج طوفان‌های خشم و کینه که بعد از پدر تو را هدف گرفته بود. آنان همان عباسیانی بودند که با شعار الرضا من آل محمد خود را منتقم آل رسول می‌دانستند و به ظاهر برای جلب رضایت شما بر امویان می‌تاختند.و کنون خشم پنهان خویش را آشکار ساختند و هر روز بر نارضایتی تو می‌افزودند. اما نهر جاری زندگیت هرگز راکد نماند و روز به روز برای زلال کردن جامعه و زدودن غبار غفلت و بدعت تحرک بیشتری یافت. و تو در آن عصر همان دانشمند اسلامی بودی که شبهه‌های فراوان را که در اثر همان کینه‌توزی‌ها بود با ولایت خویش پاسخ‌گو بودی و وضع دینی مردم پریشان و مضطرب را پناه امن .و عبدالعظیم حسنی تنها یکی از ثمرات این جریان پرشورت بود.

آه که چه قدر در این راه رنج‌ها دیدی! در آن زمان که متوکل پس از شانزده سال قتل و جنایت، صفحات سیاهی از تاریخ را برای خویش رقم می‌زد. تخریب بارگاه قبله‌ی دلها (حسین‌بن‌علی علیه‌السلام) و ممنوع کردن زیارت او روحت را می‌آزرد. یا در آن هنگام که ابن‌سکیت‌ها را به جرم حمایت از علی علیه‌السلام که غلام علی را برتر از متوکل و فرزندش می‌دانست به شهادت می‌رساند و یا در احوالی که در کاخ‌های شاه، عروس، برج و ... به خوشگذرانی می‌پرداخت تا آنجا که شانزده میلیون درهم صرف جشن‌های او می‌شد در حالیکه بانوان علوی زمانه برای خواندن نماز از یک لباس استفاده می‌کردند. آری اگر کسی به عمق جنایت دشمنان تو رسید، شناخت مظلومیت و غربت وجود تو نیز برایش حاصل خواهد شد.

ای مهبط نزول وحی! این تو بودی که با گوهر زیبای (جامعه کبیره) صدف دل‌های مومنان را بامعرفت امام بها دادی و به ما آموختی که سخت سپری شدن زمانه و تنگ بودن عرصه حق و حقانیت برای قصور در معرفت امام بهانه نمی‌شود و ما را در این باره یادآور گشتی: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه»

ای هادی الامم! چند سالی است متوکل‌های جانی روزگار، در حالیکه به کاخ‌های سفید و سیاه خود تکیه داده‌اند با ویران کردن حرم مطهرت، دل موعود قرآن را به درد آوردند و ما را در غم غربت و مظلومیت خاندان‌تان نهاده‌اند. اما ما نیز که تنها سلاحمان دعاست رو به سوی شما آورده و ظهور حاضر غایب از نظرمان را از خدا می‌خواهیم، تا در آینده‌ای نزدیک در کنار حرم باصفای شما جامعه بخوانیم.  

 


برچسب‌ها: شهادت
[ پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
دومین سفیر

بسم رب المهدی

بنده ای پاک سرشت با نفسی قدسی و شخصیتی والا در علم و عمل . کنیه اش ابو جعفر و وکیل از جانب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. صاحب منزلت نزد شیعه ی امامیه و سزاوار ابلاغ پیام ولی عصر در حساس ترین دوران امامت (رحلت امام یازدهم و آغاز غیبت صغری ) و سبب بصیرت شیعیان و حفظ آنان از هر انحراف و تفرقه ای .

آری او نشان پر افتخار نیابت خاص امام عصر خویش را برسینه داشت ،و در وصف او همین بس که صاحب الامر در مورد او فرمود :"اما محمد بن عثمان که خداوند از وی و قبل از وی از پدرش خشنود باشد مورد وثوق من است و نوشته ی او نوشته ی من است ."

نیابت خاص مولایش را ، در هنگامه ی انبوه شبهه عهده دار شد ،تا در الحوادث الواقعه مامن امنی برای پیروان امام زمانش باشد و واسطه ای برای رسیدن به معرفت الهی.

سرانجام پس از یک عمر پر افتخار ،و بیش از چهل سال خدمت ، آماده رفتن می شد . برای خویش قبری مهیا کرده بود و هر روز یک جز قرآن در آن می خواند . می گفت : ...برای مردن اسبابی است ...مامور شده ام خود را برای رفتن آماده کنم ... .

و امروز شیعه ، در سایه سار نائب عام خورشید غائب از نظر،در  الحوادث الواقعه  ،که همان پدیده های نوظهور است ، پناه می گیرد . تا در کوچه پس کوچه های سرد و تاریک غیبت ،روشنایی یابند،  برای رسیدن به خانه ی امید در عصر ظهور.


برچسب‌ها: شهادت
[ جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ٩:۳٩ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
بانوی کرامت

بسم رب المهدی

کاروان شوق راهی می شود به سوی قبله ی دل ها . چشمان کاروانیان از اشک سرشار است . اشک فراق ، اشک شوق و تنها دیدار برادر سنگینی فراق را جبران می پذیرد . لحظه ها در تب و تاب دیدار می گذرد تا به یوسف آل رسول برسد . اما...او که عمرش رابا فراق پدر بزرگوارش موسی بن جعفر علیه السلام و دوری از برادر بزرگوارش در دنیایی از غم واندوه سپری کرد اینک با ستم بنی عباس بیمار می شود. و دختر موسی بن جعفر راهی قم می گردد. همان جا که مر کز شیعیان آل رسول  است .

و"خدا را حرمی است وآن مکه است. رسول خدا را حرمی است و آن مدینه است. امیر مومنان را حرمی است و آن کوفه است و برای ما اهل بیت حرمی است و آن قم است . به زودی بانویی به نام فاطمه از تبار من در آن جا دفن می شود . هر کس او را زیارت کند بهشت بر اوواجب می شود ."

واینجا قم است حرم مطهر فاطمه معصومه علیهاالسلام. او که جلوه ی دوباره ی زهرای اطهر است و شکوه بارگاه رفیعش تسلی بخش دلسوختگان بر مزار پنهان فاطمه سلام الله علیها . و براستی که او فاطمه است تا علی علیه السلام را یاری کند . زینب است تا عاشورا را بر دوش کشد و معصومه است تا با هجرت برادر از مدینه به خراسان رسالت فاطمه بودن را بر دوش کشد و علی بن موسی علیه السلام را یاور باشد.

 و اینک بانویم ! بدان که اگر زهرای رسول شبانه دفن گشت و کنون نشانه ای از او نیست اما آن قبر نهان در قم هویدا گشته است .

وشما همان مزار گمشده ی مایی. پس بانویم آن گاه که به یادت زیارت نامه می خوانیم ، وآن گاه که با شوق چشم به آدینه ی دیگر دوخته ایم دعایمان کن ، دعایمان کن که شاهد گشایش و سرور تان باشیم  .دعایمان کن تا از جا ماندگان کاروان انتظارنباشیم و دیدگان سر شار از اشک فراقمان به شوق دیدار یوسف زهرا روشن گردد.

اسئل الله ان یرینا فیکم السرور والفرج ،از خدا می خواهم که سرور وگشایش شما راببینم."


برچسب‌ها: شهادت
[ دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
غریب آشنا

بسم رب المهدی

از رو یارویی با امام کاظم نتیجه خوبی نگرفت. پسر با تجربه هایی که از پدر ش  اندوخته بود با امام رضا علیه السلام رفتار دیگری پیش گرفت. و حضرت را به پذیرش ولایت عهدی ناگزیر ساخت .

فرمودند:اهل و عیالتان را جمع کنید برای وداع . گریه کنید برایم . دیگربرنمی گردم . می خواست همه بفهمند مجبور شده برود . غم مدینه را فرا گرفت و کوچک وبزرگ گریه می کردند .محمدش را برد مسجد النبی .جمعیت همراهش . کنار قبر پیامبر ایستادند برای وداع . صدای گریه شان بلند شد . چند قدم دورشدند . برگشتند دوباره خودشان را انداختند روی قبر گریستند . وداع چند بار تکرار شد . نگاه کردند به قبر جدشان : "یا رسول الله !محمدم را حفظ کن ."

امام کلمه به کلمه گفت . آرام، تا هر بیست و چهار هزار نفر بنویسند .

- پدرم ،موسی بن جعفر شنیده از پدرش جعفربن محمد و او از پدرش محمد بن علی و او از پدرش علی بن الحسین و او از پدرش حسین بن علی واو از پدرش علی بن ابیطالب که گفت پیامبر حدیث کرد مرا از جبرئیل که شنیده از خداوند تعالی کلمه ی" لا اله الا الله "دژ محکم من است هر کس داخل دژمن شود از عذاب من ایمن خواهد بود . ناقه امام راه افتاد . چشم ها دنبال ناقه . همه محو حدیث. دوباره ایستاد. صورت ماه امام از کجاوه آمد بیرون. به شرطها و شروطها. وانا من شروطها!

به اباصلت فرمود :فردا به مجلس مامون می روم . وقت بازگشت اگر سرم را با چیزی پوشانده بودم با من حرف نزن اما اگر سرم را نپوشانده بودم می توانی حرف بزنی . امام از در مجلس آمد بیرون . قدم هایش را به سختی بر می داشت  سرش را با ردایش پوشانده بود ،حالش بد بود.

بوی عطر فضا را پر کرد . نگاه کردم نوجوانی نورانی ،مشکین مو ... . شبیه امام . چشم های پدر وپسر هم دیگر را یافتند . یعقوب و یوسف انگار . یعقوب یوسف را چسباند به سینه اش . صورتش را گرفت میان دو دست . لب هایش را گذاشت میان دو چشم پسر،بوسه بارانش کرد . پسر اما بی تاب بود . پدر دستش را گذاشت روی قلب پسر . دهانش را برد نزدیک گوشش.دیگر هیچ کس نفهمید ... .گویا اسرار امامت منتقل می شود.

لب هایشان تکان می خورد ، زمزمه ی قشنگ قرآنش به گوش می رسید . رنگش پرید  .اما نورانی تر از همیشه بود . چشم های خسته اش را از این دنیا بست . دلش برای رفتن پر می زد ... .همه منتظرش بودند. پیامبران، ائمه،اولیاء... .ملائک ،همه آسمانی ها.

فرموده بود:روزی قطعه زمینی در خراسان محل رفت وآمد ملائک می شود .گفتند : کجا ؟ فرمود :درطوس . به خاک که سپردندش ، آنجا شده بود قطعه ای از بهشت . فرشته ها می آمدند، می رفتند.

سلام برعلی بن موسی.سلام بر آن آشنای غریب و غریب آشنا.

آجرک الله یا صاحب الزمان

و برای منتظران فرزندش مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف به یادگار گذاشت:" ما احسن الصبر و انتظار الفرج. چقدر نیکوست شکیبایی و انتظارفرج. " 


برچسب‌ها: شهادت
[ یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٤:٥۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
اینٍ عمار...؟!

بسم رب المهدی

و کنون از شیعه می گوییم،از غربتش،از سالهای سال دلواپسی و انتظارش، از جستجو ها و بیابانگردی هایش، از دست بیعت با غدیر،از عدل و احسان و وقار، از انحنای ذوالفقار علی علیه السلام و نبرد تیغ عریان. از لحظات شیرین وصال عاشق و معشوق و از... .

آری، شیعه ای که هنوز هم رنج نامه هایش گشوده است و در صفین ها و نهروانها تکرار می شود. و آن گاه که شیعه با علی عدالت را به دنیا می فهماند در مقابلش صف آرایی کردند صفیان و نهروانیان. ابوسفیانی هایی که دیگر در زیر پرچم شرک نبودند امّا قرآنِ بر سر نیزه هایشان گویای نیّت هایشان بود. آنان که نقاب کفر نداشتند اما صف آرایی هایشان درون هایشان را فریاد می زد.

دل باختگان به دنیا که دل علی علیه السلام را به رنج آورده بودند و با حکمیت روح علی علیه السلام را آزردند. آن گاه که در صفین به بهانه ی فرمانروایی شامات جنگ برافروختند و در آخر ادّعای حکمیت کردند. آخر مگر آنان را علی علیه السلام کافی نبود که حکم خواستند. گفتارشان این بود که با قرآن سرجنگ ندارند(قرآن برایشان کافی است) اما مگر نمی دانستند که قران ناطق خود علی علیه السلام است...؟!

و در گنجینه ی یاران وفادار علی علیه السلام بودند خواصی چون عمار یاسر . او که از نای حق گوی خود فریاد بر می آورد و روشنگری می نمود.

" آری، مسلمانان آگاه باشید و حقیقت را بفهمید. مبادا صواب را در ناصواب و حق را در باطل گم کنید. حق کیست؟ راه صواب کدام است؟ غدیر را به یاد آوردید. محمّد صل الله علیه و آله را. سالهای سال رنج و سختی برای حفظ اسلام را. علی علیه السلام و خندق را.( ضربت علی یوم الخندق افضل من اعمال امتی الی یوم القیامة) علی و دژ خبیر را. اُحد و ندای( لا سیف الّا ذوالفقار لا فتی الّا علی را) به یاد آرید بارش کرامت در کویر کوفه را. خار در چشم و استخوان در گلو را. به یاد  آرید و حقیقت را گم نکنید. تا مبادا اسلامتان را به یغما برند."

و حال عمارها باید بپا خیزند برای یاری اسلام. برای یاری مهدی علیه السلام منتظَر. برای یاری علی زمانه. برای حقظ انقلاب و فراموش نشدن خون دلها و خون شهدا. و اکنون لبیک گویید که علی زمانه فریاد می زند: أینَ عمار...


برچسب‌ها: شهادت
[ دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
میهمانی بقیع

بسم رب المهدی

http://www.14masom.com/tmp/imam_baqer002.jpg


     مدینه! ای کانون غم خوبان. امروز تو را چه شده است؟ می بینی آسمان دلهایمان هوای بارانی دارد. امروز تکرار غم دیگری از فرزندان زهراست. غمی به سنگینی غروب ظهر عاشورا. گویی غروب سوگند یاد کرده است که ما را تا همیسه به یاد این هجر گلگون بیندازد.

آری ای مدینه! بقیع امروز تو را میهمانی است. برخیز ای بقیع! به احترام پنجمین ستاره برخیز. برخیز که آسمان را دیگر تاب تحمل نیست. برخیز و سلام ده به ولایت. از جنس همان سلامی که پیامبر از زبان جابر به او رسانید. اگر خوب گوش کنی طنین صدایش را در مسجد مدینه و حرم رسول می شنوی. آنگاه که فقه های شیعه از ضیافت خانۀ او بر سر سفرۀ دانش و معارف ابا جعفر می نشستند.

او که روایت گر سفر مدینه تا مدینه بود. اگر از کربلا، شام و کوفه بپرسی، خوب می شناسند عطر قدم هایش را.همو که زنجیر بر پا و دست پدر دیده، و 72 پروانه خونین را با چشمان کودکانه اما سراسر اشکبار بدرقه کرده. او که در کنج خرابه ناله های سه ساله را شنیده و بعد از پدر داغدار غم ظهر عاشوراست.

و سحرگاه عاشورا اشک ابو عبدالله از هجر پدر جاری است. و مسافر مدینه تا مدینه ی خاندان رسالت به سوی محبوب خود می شتابد. مسافری که در کودکی حج خود را نیمه تمام گذاشت و به همراه کاروان شهادت راهی عراق شد و به مدینه بازگشت با همان کاروان اما اینبار...

بگذار دگر هیچ نگویم. خودت این روایت را خوب می دانی. آخر دیگر قلم را یارای نوشتن نیست.

امروز را برای ما اشک صادق آل طه بس است که از سوگ پدر داغدار است.

امروز را برای ما هجر یار بس است. آخر مگر این دل را چقدر تاب تحمل است.

السلام علیک یا باقر العلوم بعد النبی _ آجرک الله یا صاحب الزمان

 


برچسب‌ها: شهادت
[ سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شبهای قدر

                                                 شهید شبهای قدر

 

 

بسم رب المهدی


ای علی! برای آنچه دراین ماه برتو روا شمرده می شود می گریم.

 گویا تورا  می بینم که برای پروردگارت نماز می گذاری و شقی ترین پیشینیان که هم پایه ی پی کننده ی ناقه ی ثمود است برمی خیزد و چنان ضربتی برسرتو می زند که محاسنت را به خون رنگین می کند.

این سخن را پیامبر به علی گفته بود. سالها پیش. و حالا علی خواب رسول و زهرا را دیده بود. پیامبر در خواب به او گفت که راحت می شود. راحت می شود از این همه بی وفایی.از 25 سال خار در چشم و تیغ درگلو داشتن. و این آسمان و زمین است که بغض کرده است.مثل زینب. مثل دلهای شیعیان که قرار است دوباره بعد از پیامبر پدر معنوی خود را از دست بدهند، مسجد کوفه خوب به یاد دارد روزی که علی بربالای منبر گفت:" سَلونی قَبلَ اَن تفقدونی؛ هرچه می خواهید از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید." اما ... نمی فهمیدند؛ عظمت پسر ابوطالب را. کسی راکه راههای آسمان را بهتراز زمین می شناسد. علی حق رامی گفت اما کوفیان تنها مسخره اش می کردند.

شب نوزدهم درخانه ی دخترش ( ام کلثوم ) میهمان بود، تمام شب را نماز   می خواند، استغفار می کرد، گریه می کرد. نگاهش به آسمان بود و زیر لب زمزمه ای داشت: ( اللهم بارک لی فی السموات؛ خدایا! مرگ را برایم مبارک گردان ) و سحر آماده ی رفتن به مسجد شد.

انگار همه ی عالم، از رفتنش بیم داشتند. همه می خواستند علی به مسجد نرود. چشمان نگران دخترش، پروبال زدن مرغابی ها و نوحه سرایی شان، دست گیره در که انگار هنوز دستش دراز بود برای گرفتن کمر علی. و اما علی... رفت. و صدایش در مسجد کوفه پیچید" فزتٌ و رب الکعبه ".و این منادی بود که در بین زمین و آسمان صدا زد: به خدا سوگند! ارکان هدایت از هم فروریخت و رشته ی مستحکم الهی از هم گسست: قٌتِلَ ابنٌ عَمِّ المصطفی. قٌتِلَ علیّ المرتضی.

ای مولای ما، ای مولای نجوای عاشقانه ی کمیل ای حبل الله . حال چگونه در ماتم مظلومیتتان آرام بگیریم. آخر ذکر سحر و یا رب گفتنتان اجابت شد. می بینید دیگر همدم و همرازی ندارد. از این به بعد چشم ویرانه نشینان در انتظارتان سپید خواهد شد. و این مثل داغی است بر دلهامان. قبر زهرا مخفی، قبر علی مخفی و تازه بعد از صد و پنجاه سال امام صادق توانست بگوید که اینجاست قبر امیر المؤمنین.

( گفت:" کمیل جان! خدای عزوجل پیامبرش را تربیت کرد، او مرا و من مؤمنین را تربیت می کنم." منظور همه ی مؤمنین بود دیگر!؟ از ازل تا ابد )

 

 



برچسب‌ها: شهادت
[ پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ٧:٠۳ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شب قدر احیای خویش با دم مسیحایی مهدی


بسم رب المهدی

صدای تپش قلب رمضان به گوش می رسد. رمضان موعد عروج است و شب قدر است همان قلب تپنده رمضان. شبی که فرشتگان زمین را به آسمان متصل می کند و دلها را نورباران. شبی که میعاد بیداران است و معراج شب زنده داران. و حالا تو بر سر پرنعمت ترین مائده لطف الهی میهمانی. در میهمانی که باید دلداده باشی. باید در این شب تاریک از روشنی ماه نور بگیری تا دل تاریکت را روشن کنی.

کتاب عظیم را واسطه کن بین خودت و خدا. عاشقانه مولایت را صدا بزن. امشب شب وصل شدن است. باید از خودت جدا شوی. اصلا نفست را جا بگذار و با دلت روانه ی میهمانی شو. با دلت پرواز کن تا آسمان. با بالهایی که خداوند به تو عطا می کند. در این شب.

هر گاه احساس کردی به خودش نزدیک می شوی آهسته فریاد بزن: دوستت دارم. و برایش بخوان هَرَبتُ اِلیکَ و قفتُ بینَ یَدَک به سوی تو فرار می کنم و درآغوشت قرار می گیرم.

فزتُ و ربِّ الکعبه

اگر صدایش را شنیدی. اگر احساس یتیمی کردی. همنوا شو با ناله ی محراب کوفه.   وآرام با او ذکر بگو یا علی. یا علی. یا علی.

وقتی دعای جوشن کبیر می خوانی هرگاه یکی از نامهایش را صدا می زنی اگر شکستی بدان که در راه رسیدن به مقصد نزدیک تر می شوی. آخر مقصد همان دل توست. همان دلی که وقتی شکسته می شود تنها جای خدا هست و بس.

و حالا وقتی خویشتن جدید را با قلم توبه و جوهر اشک ترسیم می کنی از خدا بخواه تا مطلع فجر سوره قدر که همان فرج آقایمان است فرارسد و گوش دلهامان را صفا بخشد با نوای زیبایش. وقتی آرام دعای فرج را زمزمه می کنی، وقتی به یاد او عاشورا    می خوانی، وقتی فقط به عشق آمدن او قرآن سر میگیری و خدایت را قسم می دهی بگو، بگو که در این شب ها چقدر آن خیمه ی سبز دیدنی است و آن مظهر جمال و جمیل زیارت کردنی. بگو چقدر طواف فرشتگان برگرد وجود مولا تماشایی است و چقدر ذکر انا بقیة الله شنیدنی است.


برچسب‌ها: شهادت
[ سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ٩:٢٧ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون