روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

شب قدر

بسم رب المهدی «عج»

امشب، شبِ میهمانی رازها است. چگونه خواب، سرزمین چشم‏هایم را فتح کند، وقتی که به استقبالِ واژگانِ نور می‏روند؟! امشب پنجره‏ها ستاره می‏چینند تا جوشن‏کبیر، با تمام عظمتش آغاز شود، باران خواهد گرفت.

امشب، شب یلدایِ روح است؛ یلدایی که مقیاسش زمینی نیست. یلدایی که هیچ یلدایی به ارزش یک ساعت آن هم نمی‏رسد حال آنکه هم‏وزن هزار ماه است.

امشب، تمام فرشتگان آسمان، با کسی که قرارِ زمین است وعده دیدار دارند. چه بزمی است در زمین و چه شوری است در آسمان و نردبان دعا چقدر شلوغ است!

دست‏ها چونان مزارع آفتابگردان، بلند شده‏اند و کهکشان‏ها را می‏کاوند. خاک، به شدت به افلاک نزدیک است و الغوث الغوث، پروانه پروانه از رویِ انگشت‏ها به سوی دوست پر می‏زند. دهان‏ها بویِ ذکر می‏دهند و «کلیدهایِ بهشت» همه جا پخشند. «مفاتیح الجنان» قدر دانستنِ زمان را آسان می‏کند!

و در این میان، نام علی علیه‏السلام چونان خورشید، بر دریایِ سرخِ اندوهِ جانمازها و شبستان‏ها می‏تابد. غروب است یا شب؟ چه زود سحر در راه است.


برچسب‌ها: مناسبتی, شب قدر
[ یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شب قدر

بسم رب المهدی «عج»

امشب چه شبی است؛ شب خوبی ها، نیکی ها، زیبایی ها؛ شب بیداری؛ شب راز و نیاز. امشب چشم هایم را برهم نمی نهم و با تنها معبودم سخن می گویم. تنها با او واگویه می کنم دردهای دلم را، او را می خوانم و از درگاهش اجابت نمیازهایم را می طلبم.

امشب چه شبی است؛ ملایک دسته دسته به یمن و بزرگی این شب بر زمین می آیند تا چشمان خسته و خیس شب زنده داران را با گلاب بهشتی بشویند. آنان می آیند تا غبار خطا و گناه را با عطر فردوس از دل ها بزدایند. امشب چه شبی است؛ شب گردش فرشتگان گرداگرد حجت الهی؛ شب بخشودن، شب تقدیر و چه زیباست امشب.

باید خود را آماده کنم ،سفر بزرگی در پیش دارم؛ می خواهم امشب، وسعت پرندگی ام را رها کنم. باید فرصت را غنیمت شمرد، باید این لحظه ها را قدر دانست.

می توان پرواز را تجربه کرد؛ فقط کافی است قدری سبک تر شویم؛ آن قدر سبک که نیروی هیچ جاذبه ای، زمین گیرمان نکند.

جادّه تقرب، قدم های عاشقانه ای می طلبد. دیگر مجال ماندن نیست، در این سرزمین برای ما جایی نیست. باید از این سرزمین زشتی ها  هجرت کنم؛ به آن دیگرم، سر بزنم. باید با تمام وجود، هجرت کنم.

از این «مَنِ» زمینی تا «آنِ» الهی، راهی نیست.این شب ها، کوتاه ترین راه رسیدن به آن جاست.

ببارید، چشم های روسیاه من، شاید که اشک ها، اندکی دلهایمان را جلا دهد. امشب شما وظیفه سنگینی دارید. باید هر چه توان دارید در طبق «اخلاص» بگذارید، شما باید جور تمام تن را بکشید.

به حال دستانم گریه کنید؛ به حال پاهای ناتوانم گریه کنید، که فردا، بر پل صراط، نلغزند. به حال شانه هایم گریه کنید که زیر بار سنگین گناه هایم در حال شکستنند. ببارید؛ چشم های روسیاه من.امشب، خدا مهربان تر از همیشه است.

امشب، خدا به این اشک ها پاداش می دهد،این قطره های حقیر، کارهای بزرگی می کنند،این اشک ها، خاموش کننده شعله های خشمی هستند که قرار است تنم را به آتش بکشند،

ببارید، ای چشم های روسیاه من، که من به مدد این اشک ها پا در جاده نهاده ام.

من به امید این ناله زدن ها دل به دریا زده ام؛ وگرنه، دستانم تهی است و شرمساری ام را حدّی نیست.کوله بار پر از گناهم را با مدد این اشک ها، سبک خواهم کرد، بسوز ای دل! بشکن ای آئینه زنگار گرفته من، بشکن که امشب، به این شکستن نیازمندم. تو که بشکنی، یعنی نیمی از راه را رفته ام ،یک عمر، گردن کشی کردی و مرا هم به هرجا که خواستی بردی؛ به هر کجا که اراده کردی، باید امشب بشکنی،باید امشب بسوزی، که سوز تو کارها بکند. تو بشکنی، چشم ها نیز می بارند، دل بسوزد، اشک ها فوّاره می زنند.


برچسب‌ها: مناسبتی, شب قدر
[ چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
امشب ...

بسم رب المهدی

روز شمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

یا رب دل مرده مرا احیا کن                 بر روی گدای نیمه شب در واکن  

سوگند به قطره قطره خون علی          پرونده ی اعمال مرا امضا کن

امشب رمضان به خود می بالد

     امشب سماء به خود می بالد

           امشب علی تنها نیست

                  امشب علی ضامن شیعه است

                         امشب دعا تهی از اجابت نیست

                                امشب شب نزول قرآن است

                                        امشب شهادت علی(ع) است

                                               امشب زمین عزاپوش و سماء سفیدپوش است و...

امشب سومین شبی است که کوفه و مسجد و محرابش در عزای علی داغدارند.

امشب تقدیر من و تو حتمی است، امشب تقوای یکساله مان را برمی گیریم،‌ امشب علی است که با گرسنگی طلب شیر میکند و هزارها و حتی صدهزارها دست به سویش دراز است، اما امشب نیروی عجیبی برای خدایی شدن و تأمل و تفکر در هستی ما را به خود وامی دارد.

امشب است که تقدیر سرنوشت رقم می خورد و بعد از 22 روز طاعت و عبادتِ امید دلمان (خدای تبارک و تعالی) او تقدیر ما را رقم می زند.

پس بیا امشب سری به مسجد کوفه بزنیم و از محراب و مأذن دلجویی کنیم، بیا صدای گریه خود را به صدای فرزندانش همراه سازیم و با تمام وجود عرضه داریم که ما هم عزادار وصی بمیریم، ما هم برای پدر بزرگوارتان اشک می ریزیم.

بیا به کوفه ماتم زده سری بزنیم                گشوده بال و به عشق علی پری بزنیم     

سه شب شده که بُوَد خانه علی تاریک       بیا به خانه مولا سری بزنیم    

کسی به زینب او تسلیت نمی گوید           به خانه اش پی تسکین او دری بزنیم    

بود چو باز در خانه علی شب قدر               کجا سزد، درِ درگاه دیگری بزنیم   

"هنگامی که مردم را در کثرت عبادت مشغول دیدی، تو به تأمل و تفکر مشغول باش که ثوابش صدها برابر بیشتر از مناجات بی تفکر است."

« امیر مؤمنان(ع) »

نویسنده: م.الف. ک


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان, شب قدر
[ شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
دفتر زندگی

بسم رب المهدی

روز شمار ظهور

برگ به برگ دفتر زندگی ام را مرور می کردم؛ اولی را دروغ پرکرده بود، دومی را ریا، سومی را غرور، چهارمی را حسد، پنجمی را کینه، بعدی را اسراف و دیگری را حق الناس... .

از پر بودن خطاها دفترم سیاه شده بود، سیاه و تاریک...

باورم نمی شد که به راحتی شیطان مرا قدم به قدم به خود نزدیک کرده بود... .

باورم نمی شد که به سادگی به حرفهای شیطان لبیک گفته و او را خوشحال نموده ام...

از اینکه در رویای طوفانی غفلت غرق شده ام، خودم را سرزنش کردم و ناراحت و غمگین به گوشه ای خزیدم، گناهانم در اطرافم پراکنده بودند، یعنی با اینهمه گناه خدا مرا میبخشد؟! دیگر شنوای حرفهایم هست؟ مرا به بندگی اش میپذیرد؟ هنوز هم مرا دوست دارد؟

در همین اندیشه ها بودم که نوری توجهم را به خود جلب کرد، با کمی دقت فهمیدم نور نیست، نورٌ علی نور است، از دیدن قرآن کریم خوشحال شدم، آخر خیلی وقت بود منتظر بودم خدا با من حرف بزند... .

گشودم؛ و با کلی شوق شروع کردم:

« اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم * قُل یا عِبادیَ الَّذینَ اَسرَفوُا عَلَی اَنفُسِهِم لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعاً إنَّهُ هُوَ الغَفورُ الرَّحیم؛ ای رسول رحمت به بندگانی که به عصیان  اسراف بر نفس خود کرده اند، بگو هرگز از نعمت خدا ناامید نشوید، البته خدا همه ی گناهان را چون توبه کنید خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است. »

از اینکه به مهربانی خدا ذره ای شک کرده بودم خجالت کشیدم؛

مضطرب و نگران خواندمش: ای خدای مهربانی ها، ای آفریننده ی زیبایی ها منم بنده ای بد از میان همه ی بندگانت، همانی که نفسش همواره او را به بدی وا میدارد، همانی که در انجام گناه شتاب دارد، همان که به انجام نافرمانیت حریص است. همانی که موجبات خشم تو را فراهم می کند.

من همانم! اما آخر خدای من آیا بنده ی فراری جز به درگاه مولایش به کجا می تواند بازگردد؟ جز به پناهگاه تو به کجا می تواند پناه ببرد؟

بخشنده ی خطاها:

کارهای ناپسندم لباس خواری بر تنم کرده و دوری از تو بر من جامه ی بیچارگی پوشانیده، گناهانم دلم را میرانده و خطاهایم هر لحظه مرا به هلاکت گاه ابدی نزدیک و نزدیک تر می کند... . می گفتم و اشکهایم مرا همراهی می کردند و فعلاً درمانی بودند برای درد فقیری و ناچیزی ام!

محبوب من:

امشب را شب قدر نامیده اند، شب تعیین مقررات.

امشب همان شبی است که تو پذیرای توبه ها هستی.

امشب همان شبی است که دریچه های حکمت و معرفت باز است.

امشب همان شبی است که سعادتمندی با شقاوتمندی انسانها رقم میخورد.

امشب همان شبی است که فرشتگان آسمانی و پیامبران الهی دسته دسته به زمین فرود می آیند.

امشب همان شبی است که در سجده ی آسمانی محراب مسجد کوفه پر شده از خون سرخ امام عشق.

امشب همان شبی است که یتیمان را بی پدر کرد، مؤمنان را داغدار کرد و مظلومان را به گریه انداخت.

خدایا!

به حق مولایم علی(ع) که تمام عمرش پربود از خدمت عاشقانه به خَلقَت و بندگی خالصانه برایت،

به حق مولایم علی(ع) که مظهر تمام نمای عدالت بود،

به حق مولایم علی(ع) که در شهادت بی همتا بود،

فرج آقای عشق و اخلاص و عدالت و شجاعت را برسان.

معبود من!

آرزویم هست که از امشب مرا محب و شیعه علی و آلش بخوانی.

آرزویم هست که امشب پاک شده از در خانه ات باز گردم.

آرزویم هست که امشب نامم در لیست سعادتمندان و عاقبت به خیران جای گیرد...

تنها امید سبز من:

برای رسیدن به تو راه طولانی است و تنها دارایی ام دل شکسته و چشمان اشک آلودم هست؛ آیا امشب نیز خریدار توشه اندکم هستی؟؟ !! ؟؟

به امید فضل بی انتهایت نازنینم !!


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شب قدر, شب بیست و یکم ماه رمضان
[ پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٤ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شب قدر آمد و طی شد شب هجر

بسم رب المهدی

روز شمار ظهور

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

 

خدایا آمدم با رو سیاهی آمدم، مرا ببخش که به در خانه ات دیر آمدم.

ای مهربون اگه می خواستی از من بازخواست کنی، می گفتی که امشب به در خانه ات نمی آمدم. من می دانم به قرآن نازل شده تو پشت کردم. امشب دیگر گناهانم را به من نیاور، چرا که من همراه خوبانت آمده ام و در مجلس مهمانی تو نشسته ام. نکند که مرا رسوا کنی و آلودگی مرا به رخم بکشی.

از آن ترسم دوباره جا بمانم                                                   رود این قافله تنها بمانم

خدایا! مبادا من از قافله ی دوستان اهل بیت عقب بمانم.

خدایا! مرا امشب از توبه کنندگان واقعی قرار بده.

خدایا امشب مرا نیز به همراه کاروان دل های عاشق روانه نجف گردان و با دستان مبارک شهید کوفه مهر نجات از جهنم و فوز رسیدن به بهشت را در پرونده ام زده و برای همیشه مرا از قافله خوبان جدا مفرما.

کنم با روسیاهی شکر نعمت                                            دوباره آمدم در شهر رحمت

خدایا اگرچه در طول سال به خاطر گناهان زیاد رو سیاه و خجالت زده ام، ولی ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان است. تو را شکر می کنم که مرا زنده نگه داشتی تا به این ماه پر فضیلت برسم.

اگر چه رو سیاه تر گشته ام من                                 به سوی خانه ات برگشته ام من

نویسنده: م.الف. ک


برچسب‌ها: شب قدر, شب نوزدهم رمضان
[ چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون