روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

اشک ماتم

بسم رب المهدی

روزه صبر گرفته بود و جز زهر تلخ مردمان دل سخت مدینه چیز دیگری بر دلش نبود. آن گاه که پس از امضای قرار داد صلح با معاویه به دلیل بی وفایی یاران ،توسط شیعیان نا آگاه سرزنش می شد  . شاید او نیز چون مادرش تعجیل در وفاتش را از خدا می خواست و در انتظار خورشید پشت پرده غیبت ، به یاد رنج های گذشته شال عزا بر گردن انداخته بود ."یا رسول الله وقتی تو رفتی دست های فتنه از آستین عصبیت جاهلی بیرون آمد و کینه های احزاب و بدر و حنین زنده شد . اهل بیت تونیز، هم از داغ رحلتت می سوختند وهم ازدرد زنده شدن دوباره جاهلیت ."

یاد می کرد آن روز هایی را که پیامبر او وحسین برادر عزیزش را بر دوش خود می گذاشت و بر پیشانی و صورتشان بوسه می زد. روز هایی که پیامبر بوی بهشت را از زهرایش استشمام می کرد.  تمام این لحظات شیرین بسرعت پایان یافت و سر انجام روزی رسید که او وبرادرش مضطرب کنار بستر جد مهربان ،اشک بر چهره می افشاندند.و پیامبر نیز با قطرات اشک باایشان سخن می گفت . از دل و لب های پر از خون حسن واز بو سه گاه زیر گلو ی حسین.  اما پس از آنکه نغمات شیرین آن پرستوی خفته در بستر ،با گل سر سبد بوستان خانه ی کوچکشان تمام شد ،عمر آن پرستو نیز به پایان رسید. و آن ها را با مادری در کلبه احزان و پدری زانوی غم دربر گرفته تنها گذاشت . آری رنج های او به این جا ختم نمی شد . داغ های بی قراری آن کوچه تنگ، بی کسی حیدر و قصه ی نامردی و میخ در ،گریه های بی امان آن شب درفراغ مادر ودیدن خون سر پدر همه و همه شده بودند دردی در جگرپاره پاره اش . اما او صبر می کرد و سکوت ،و هیچ کس از قلب سوخته اش خبری نداشت.

آن کوزه ی آب زهر آگین ، که شده بود افطاری بر همه فراق های سنگینش، مقصر نیست .بلکه تمام آن طعنه ها و لعن کردن های علی در پیش چشمانش جگرش را پاره پاره کرده بود . او که خود محرم سر و سر های زینب و حسین و عباس علیهم السلام بود حق داشت با چشم های خسته برادر را به پنهان کردن آن تشت پر خون امرنماید .

حسین آمده بود وجایی که حسین باشد زینب هم هست . عباس بن علی کمی عقب ترعبد الله را در آغوش گرفته بود. آری لا یوم کیومک یا ابا عبدالله در گوش برادر خوانده شد. علم امامت منتقل گشت . نامه ای سر پو شیده به قاسم داده شد. عباس بن علی هم نسبت بر حسین سفارش گردید اما ...زینب را جز مقام جبل الصبر چیز دیگری داده نشد ... .

و گویا این مردمان که قلب هایشان چون حجاره او اشد قسوه است هنوز کارشان با پاره های جگر تمام نشده بود که آخرین تیر های کینه خود را روانه تابوت سبط اکبر رسول الله نمودند و حسین وعباس  علیهما السلام باید صبر می کردند... .

بارالها ! سلام ما را برسان به صاحب قبه الخضرا ی عالم و فرزند غریبش، ودل های ما را میهمان همیشگی بین الحرمینشان قرار ده و سالار ما را برسان .او که پیامبردر وصفش فرمود :"مهدی علیه السلام ، کسی که حق خدا را وهمه ی حقوق ما را باز می ستاند. " وبه یادگار نهادمولای غریبمان، حسن بن علی علیه السلام به منتظران حقیقی اش:"خوشا به سعادت  کسی که روز گاراو را در ک کند و اوامر او را گوش فرا دهد ."


برچسب‌ها:
[ جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٦:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون