روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

یاران خورشید " تنها تر از همه"

بسم رب المهدی

مردی اسب سوار شتابان می آمد . گویا حامل خبر ونامه مهمی بود .همه ی نگاه ها به سمت او که حالا از دروازه شهر کوفه عبور کرده بود خیره ماند . همهمه ی پیچید . اوکیست؟ از کجا می آید ؟چرا این قدر با عجله ؟. مرد کم کم جلو آمد و صورتش نمایان شد . او را شناختند . مدتی بود منتظرش بودند .  در خانه مختار فرود آمد. همه شیعیان واهالی کوفه خود را به خانه مختار رساندند .ومنتظر بودند تا پیام امامشان را از زبان او بشنوند .  نامه را بیرون آورد .وشروع کرد به خواندن آن . "واما بعد: فقد ارسلت الیکم اخی ...اما بعد پسر عمووفرد مورد اعتماد خاندانم را به سوی شما فرستادم ... ." آری نامه خوانده شد و کوفیان دست بیعت خود را به نماینده حسین علیه السلام دادند.قریب به هجده هزار نفر . وآن کبوتر نامه بر با شوق می نویسد برای مولایش که :"اماما ! بیا . شتابان بیا چرا که این جا شیعیانت در انتظارند... ."

آن شب را مرد مسافر در میان کوفیان به آرامی به صبح رسانید . اما... امادریغ از یک روز مهمان نوازی ، یک روز پذیرای از  مسافری غریب .او که کم کم گرد غربت را در چهره خود احساس می کرد . به طرف خانه هانی رفت .و در آن حال با دیدن فاجعه ونیرنگ کوفیان به سمت خانه پیر زنی پناه برد . وحال فرستاده حسین علیه السلام تنها ی تنها در کنج اتاقی غصه دلش را با اشک دیده فریاد می زند ، و تنها زمزمه اش این است : "اماما ! نیا.کمی کند تر . این جا کسی در انتظار تو نیست .بیعت  این نا مردمان فقط در نقطه حرف وثبت نام است وبس . هیچ کس مرد جنگ نیست ... ."

اما گویا تقدیر این چنین بود که مرد داستان...نه مرد حقیقت ما  با سر و صورت خون آلود ودندانی شکسته وبا حیله ی امان نامه خود را دست بسته در برابر دارالاماره ببیند. . آری او که تشنه تر از همیشه در مقابل کاخ ابن زیاد ایستاده بود، تقاضای جرعه ای آب کرد . اما ... واحسرتا! انگار او هم می بایست نامش در دفتر تشنه لبان عالم ثبت می گشت . شاید به همین دلیل بود که بعد از نزدیک شدن ظرف آب به لبانش آب رنگین می شد از سرخی خون دهانش . گویا نمی دانست که بازار کوفه پس از مشاهده سر بریده او وهانی باید در انتظار کاروانی از اسرا باشد که سر بریده حسین بن علی علیه السلام و هفتاده دو تن از یارانش  جلو دار آن کاروانند .

آری او که در لحظه سقوط از بالا ی بام دار الاماره جز غصه ی مولایش  غمی دیگر نداشت . او که آخرین ندایش ذکر: یاحسین به کوفه نیا بود.  او که دخترش بعد از شهادتش به سعادت دامن نشینی پدر رقیه نایل می آمد و پسرانش به سعادت شهید در راه حسین علیه السلام. او که بارگاه مطهرش در کنار مسجد کوفه مهر قبولی اعمال مسجد کوفه است . او که زیارت بار گاه غریب خود وعمویش علی بن ابیطالب وامام زمانش حسین بن علی علیه السلام با کاروان منتظران وشاهدان ظهور به سرپرستی صاحب عصر وزمان عج الله تعالی فرجه الشریف آرزوی هر دلداده ایست . کسی نیست مگر... مسلم بن عقیل.


برچسب‌ها:
[ یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون