روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

کاروان شهادت

بسم رب المهدی

http://montazermahdi.persiangig.com/image/Moharam/f_2i_7501m_bb4bfe8.jpg

صدای زنگ  اشتران که با همهمه سواران آن عجین شده بود فضای وسیع دشت را فرا گرفته است . ودشت که گویی چند سالی است با باران قهر کرده ، تنها ارمغانش برای این قافله ،رساندن پرتو های دوست همیشگی اش خورشید است . کاروان همچنان پیش می آید وگویا مقصد نزدیک است . وقافله سالارحجه الهی است . همو که در این سفر ثارالله می گردد وعلمدار رشیدش کف العباس را به یادگار می گذارد .

ذوالجناح دیگر پیش نمی رفت. انگار دیگر توان حرکت در این دشت را ندارد . آری اینجا کربلا است .کاروان متوقف شد . از برای اتمام حج حسین علیه السلام. او می خواست بقیه اعمال حج  خود را در این سرزمین به پایان برساند . واین صدای حسین علیه السلام بود که در دل قافله پیچید :" اللهم اعوذ بک من کرب وبلا."

واکنون وقت چادر زنی است اندر دل این دشت بلا.  خیمه ها گرداگرد یکدیگر برپاشد . خوب که دقت کنی خیمه یکی از همه بزرگتراست .براستی صاحب آن خیمه زیبا کیست ؟آری آن خیمه علمدار وساقی لشکر است . خیمه عباس حسین علیه السلام .تا زهره چشمی باشد برای ...کوفیان در انتظار یا لشکریان پا در رکاب یزیدیان !!!. تا مبادا سوخته شود دامان طفلی وپاره شود گوش کودکی.

حسین علیه السلام به علی اکبر وعباس علیهما السلام فرمود که زینب سلام الله علیها را از کجاوه پایین بیاورند. وحال نوبت به دخت علی علیه السلام بود که پا گذارد در سرزمین نینوا . زینب سلام الله علیها با احترام از کجاوه پایین آمد و زانوان عباس علیه السلام فرش قدوم او شد . انگار به یکباره دل آسمان گرفت . خورشید آهی کشید و زمین نگاه هراسان خود را به کاروانیان دوخت . در دل او چه خبر است . آری می خواهد فریاد بزند که فردا عمربن سعد به همراه چهار هزار نفر وارد این سرزمین می شوند . این مردمان آن گونه که فکر می کنید نیستند .یا حسین علیه السلام  از اینجا برو که اینان همان کوفیانی اند که با پدر علی علیه السلام  با نا مهربانی رفتار کردند. آری کنون وقت ماندن نیست . 

 اما انگار حسین علیه السلام آماده است برای قربانی شدن . او تمام هستی خود را برای فدا شدن در راه اسلام آورده است.

واما توای کاروان !کنون وقت دلتنگی نیست . بدان که هنوز خیام درتب وتاب وعطش نیستند. هنوز چشم که باز می کنی ساقی کاروان هست . هنوز نگاه پر از مهر حسین را می بینی .هنوز خنده های اصغر دل رقیه را شاد می کند .

اما می دانم اسرار درونت راوخبر دارم از دل آشفته حالت . ما خود نیز چنینیم.ومی سوزیم از آنچه که پیش خواهد آمد . اما بدان که این درد آرام نمی گیرد مگر با ندای انا المهدی . او که منتقم خون حسین است و یاران عاشورایی اش . پس تو هم از هم اکنون دعای فرج را زمزمه کن .شاید این عاشورا همان لحظه ی موعود باشد .


برچسب‌ها:
[ شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون