روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

دفتر زندگی

بسم رب المهدی

روز شمار ظهور

برگ به برگ دفتر زندگی ام را مرور می کردم؛ اولی را دروغ پرکرده بود، دومی را ریا، سومی را غرور، چهارمی را حسد، پنجمی را کینه، بعدی را اسراف و دیگری را حق الناس... .

از پر بودن خطاها دفترم سیاه شده بود، سیاه و تاریک...

باورم نمی شد که به راحتی شیطان مرا قدم به قدم به خود نزدیک کرده بود... .

باورم نمی شد که به سادگی به حرفهای شیطان لبیک گفته و او را خوشحال نموده ام...

از اینکه در رویای طوفانی غفلت غرق شده ام، خودم را سرزنش کردم و ناراحت و غمگین به گوشه ای خزیدم، گناهانم در اطرافم پراکنده بودند، یعنی با اینهمه گناه خدا مرا میبخشد؟! دیگر شنوای حرفهایم هست؟ مرا به بندگی اش میپذیرد؟ هنوز هم مرا دوست دارد؟

در همین اندیشه ها بودم که نوری توجهم را به خود جلب کرد، با کمی دقت فهمیدم نور نیست، نورٌ علی نور است، از دیدن قرآن کریم خوشحال شدم، آخر خیلی وقت بود منتظر بودم خدا با من حرف بزند... .

گشودم؛ و با کلی شوق شروع کردم:

« اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم * قُل یا عِبادیَ الَّذینَ اَسرَفوُا عَلَی اَنفُسِهِم لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعاً إنَّهُ هُوَ الغَفورُ الرَّحیم؛ ای رسول رحمت به بندگانی که به عصیان  اسراف بر نفس خود کرده اند، بگو هرگز از نعمت خدا ناامید نشوید، البته خدا همه ی گناهان را چون توبه کنید خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است. »

از اینکه به مهربانی خدا ذره ای شک کرده بودم خجالت کشیدم؛

مضطرب و نگران خواندمش: ای خدای مهربانی ها، ای آفریننده ی زیبایی ها منم بنده ای بد از میان همه ی بندگانت، همانی که نفسش همواره او را به بدی وا میدارد، همانی که در انجام گناه شتاب دارد، همان که به انجام نافرمانیت حریص است. همانی که موجبات خشم تو را فراهم می کند.

من همانم! اما آخر خدای من آیا بنده ی فراری جز به درگاه مولایش به کجا می تواند بازگردد؟ جز به پناهگاه تو به کجا می تواند پناه ببرد؟

بخشنده ی خطاها:

کارهای ناپسندم لباس خواری بر تنم کرده و دوری از تو بر من جامه ی بیچارگی پوشانیده، گناهانم دلم را میرانده و خطاهایم هر لحظه مرا به هلاکت گاه ابدی نزدیک و نزدیک تر می کند... . می گفتم و اشکهایم مرا همراهی می کردند و فعلاً درمانی بودند برای درد فقیری و ناچیزی ام!

محبوب من:

امشب را شب قدر نامیده اند، شب تعیین مقررات.

امشب همان شبی است که تو پذیرای توبه ها هستی.

امشب همان شبی است که دریچه های حکمت و معرفت باز است.

امشب همان شبی است که سعادتمندی با شقاوتمندی انسانها رقم میخورد.

امشب همان شبی است که فرشتگان آسمانی و پیامبران الهی دسته دسته به زمین فرود می آیند.

امشب همان شبی است که در سجده ی آسمانی محراب مسجد کوفه پر شده از خون سرخ امام عشق.

امشب همان شبی است که یتیمان را بی پدر کرد، مؤمنان را داغدار کرد و مظلومان را به گریه انداخت.

خدایا!

به حق مولایم علی(ع) که تمام عمرش پربود از خدمت عاشقانه به خَلقَت و بندگی خالصانه برایت،

به حق مولایم علی(ع) که مظهر تمام نمای عدالت بود،

به حق مولایم علی(ع) که در شهادت بی همتا بود،

فرج آقای عشق و اخلاص و عدالت و شجاعت را برسان.

معبود من!

آرزویم هست که از امشب مرا محب و شیعه علی و آلش بخوانی.

آرزویم هست که امشب پاک شده از در خانه ات باز گردم.

آرزویم هست که امشب نامم در لیست سعادتمندان و عاقبت به خیران جای گیرد...

تنها امید سبز من:

برای رسیدن به تو راه طولانی است و تنها دارایی ام دل شکسته و چشمان اشک آلودم هست؛ آیا امشب نیز خریدار توشه اندکم هستی؟؟ !! ؟؟

به امید فضل بی انتهایت نازنینم !!


برچسب‌ها: مناسبتی, شهادت, شب قدر, شب بیست و یکم ماه رمضان
[ پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٤ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون