روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

آزاد کردن اسیران کربلا

بسم رب المهدی

کتاب شرح الأخبار می نویسد: یزید، فرمان داد على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را آزاد کنند و ایشان را در ماندن پیش خود یا باز گشتن، مُخیَّر کرد. ایشان، بازگشت به مدینه را انتخاب نمود و یزید هم ایشان را رها کرد.(1)

خوارزمی در کتاب مقتل الحسین علیه السلام می نویسد: روایت شده که یزید، به اسیران اهل بیت، پیشنهاد ماندن در دمشق را داد. آنان نپذیرفتند و گفتند: ما را به مدینه باز گردان که آن جا، هجرتگاه جدّمان است.

یزید به نُعمان بن بشیر گفت: هر چه اینان لازم دارند، آماده کن و مردى امانتدار و شایسته از شامیان، همراه آنان بفرست و سواران و یاورانى نیز همراه او کن.


سپس یزید به آنان، لباس و هدایایى داد و روزى و حقوقى برایشان معیّن کرد و آن گاه، على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را خواست و به ایشان گفت: خداوند، ابن مرجانه را لعنت کند! هان! به خدا سوگند، اگر من طرفِ دعواى حسین بودم، چیزى از من نمى خواست، جز آن که به او مى دادم و با هر چه در توانم بود، حتّى با هلاکت برخى فرزندانم، مرگ را از او مى راندم؛ امّا خداوند، آنچه را دیدى، تقدیر کرده بود. پس هر درخواستى داشتى، براى من بنویس.

سپس سفارش آنها را به فرستاده اش کرد. او نیز با آنان، حرکت کرد و آن اندازه جلوتر بود که او را گم نمى کردند و چون کاروان اسیران، فرود مى آمدند، از آنها فاصله مى گرفت و خود و یارانش، مانند نگهبانان، پخش مى شدند و هر گاه یکى از آنان مى خواست وضو بگیرد، وى را فرود مى آورد و حاجت هایشان را برایشان، فراهم مى آورد و با آنان، مهربانى مى کرد تا به مدینه وارد شدند.(2)

هنگامى که خاندان امام حسین علیه السلام از کربلا گذشتند، جابر بن عبد اللّه انصارى که رحمت خدا بر او باد و گروهى از بنى هاشم را که براى زیارت مرقد حسین علیه السلام آمده بودند، دیدند و هم زمان به آن جا رسیدند و همدیگر را با غم و اندوه و ماتم سرایى بر این مصیبت دردناک و سوزاننده جگرِ دوستان، دیدار کردند

کتاب الطبقات الکبرى می نویسد: یزید، اثاثیه حسین علیه السلام و زنان و خانواده و فرزندان باقى مانده را همراه آنان، روانه کرد و همه چیز را برایشان فراهم کرد و هیچ نیازى را در مدینه برایشان نگذاشت، جز آن که فرمان داد برایشان فراهم کنند. او به على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام گفت: اگر دوست دارى که نزد ما بمانى، بمان که پیوندمان را با تو نگاه مى داریم و حقّت را پاس مى داریم ، و اگر دوست دارى که تو را به وطنت باز گردانم، باز به تو صله [و عطا] مى دهم.

على بن الحسین علیه السلام فرمود: «مرا به وطنم باز گردان».

یزید، او را به مدینه باز گرداند و به او هدایایى داد و به فرستادگانى که همراه آنان روانه کرده بود ، فرمان داد هر کجا و هر زمان که آنان خواستند، فرود آیند ، و آنان را با مُحرِز بن حُرَیث کَلبى و مردى از بَهرا ـ که هر دو از فضیلتمندان شام بودند ـ، فرستاد.(3)

1. شرح الأخبار : ج 3 ص 159 ح 1ظ 89

2. مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 74

3. الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج 1 ص 49ظ 


برچسب‌ها: کربلا, محرّم, ویژه نامه محرّم
[ جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ٤:٠۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون