روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

کاروان آسمانیان (ویژه محرّم)

بسم رب المهدی

پرسیدم از هلال ماه چرا قامتت خم است؟

آهی کشید و گفت که ماه محرم است.

گفتم که چیست محرم؟

گفت عزای اشرف اولاد آدم است.

به نام خدای شقایقها

این جا ایستگاهی است اندکی ماندن برای همیشه رفتن.

هرچه ماندن نیز در رفتن است و می دانم که در این زرق و برق شهر رفتن به آسمان چقدر سخت است اما من می خواهم این راه را بروم تا شاید به آسمانها بپیوندم و از آنجاست که نشانی 72 سر را از این و آن می گیرم و چه خوشا که به کوی تو برسم.

آه دریغا!

چه غافل بودند آنان که از قافله ی عشق حسین جا مانده اند امروز داغ روزی دیگر از صفحه ی تاریخ بر دلمان برده روزی که سرهای شهدا همراه کاروان معشوقان از کوفه به شام می رفت سرها برگ برنده ای برای اشقیا بودند. نا آگاه از اینکه این سرها با فرشتگان پیوند خوردند و به حال اینان می گریند ابرها، غروب روز غمناکی دیگر در ماه محرم گویا خورشید از مغرب طلوع کرده است آن هنگام که خورشید رنگ خون به خود گرفتو همراهیان حال خود را همانند آسمان چاک خورده ای پنداشتند.

زنان با چادرهای خاکی و مردان نا امید و دلخسته به سوی شام روانه می شدند.

آقای من تربتی دارم که آن را می بویم و بر آن سجده می نهم تا خاطرم به آن صحنه ی پر خون بیفتد و از غم حسین و دوری موسم وصل قلب شکسته و تکه تکه ی من چشمانم را یاری می دهند. به شوق قدومت شقایق ها را می شمارم اما چه کنم که قلبم سیصد و سیزدهمین یار را نمی یابد.

آقا جانم می بینی مرا هیچ چیزی ندارم و این دستهای خالی و خسته انتظار تو را می کشند و وجودت را تمنا می کنند. بیا... بیا...


برچسب‌ها: ویژه نامه محرّم, محرّم
[ چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون