روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

کلیم زمان

بسم رب المهدی

 

- صاحب این خانه آزاد است یا بنده ؟ کنیز از سوال موسی بن جعفر علیه السلام حیرت زده شده بود . صاحب ِخانه ای که صدای سازو آوازش  به عرش می رسد و در پس سفره شرابش رقص و پای کوبی رونق دارد ... صاحب خانه ای که کنیزی چون من دارد چه طور می تواند بنده یا غلام باشد ؟جوابی پر سوال داد و گفت :(صاحب این خانه) آزاد است .

- راست گفتی اگر بنده بود از مولای خود می ترسید .

حیرت بر حیرت کنیز افزوده شد . خاک روبه اش را پشت در گذشت  وبه سمت مولایش بِشر بازگشت . او که بر سر سفره ی شراب نشسته بود پرسید :چه شد که دیر آمدی ؟ کنیز ترسان و لرزان قصه حیرانی اش را باز گفت ...

کنیز چه می گفت  یعنی بشر مولایی ندارد  و از کسی نمی ترسد ...!

آنچه مولای مهربانی ها می خواست رخ داده بود . بشر که تاکنون  از عشق و شراب دنیا از خود بی خود می شد  حالا با سخن ولایی امامش عاشق مولایش خدا شده بود .

سروپا برهنه بیرون دوید. چشمانش فقط آفتاب وجود موسی بن جعفر علیه السلام را طلب می کرد .لبان پر گناهش را  بر خاک معطر قدوم فرزند  رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نهاد  و به آغوش پروردگارش بازگشت .

از آن پس هر گاه می دیدنش پابرهنه بود ... آخر می گفت :مگر بنده در بساط پادشاهی مولایش با کفش گام برمی دارد ؟!

                                                  *****
"مقام تو مایه عزت برادران شیعه توست.امید است خداوندبوسیله تو شکستگی ها را جبران وآتش فتنه مخالفان را خاموش سازد ."علی ابن یقطین ازاین سخنان امام کاظم(علیه السلام) آرام شد.بارها میخواست از وزارت هارون استفاده کنداما امام اینگونه او را منصرف میکرد.

خودش میدانست که رخنه اش در دستگاه سیاسی چتر حمایتی برای شیعیان است و به گفته امام حضورش آتش فتنه مخالفان را خاموش می سازد. باز هم با قوتی که درگفت های مولایش گرفته بود  جسم درکاخ هارون بود  و دل در نصرت شیعیان. تمام فکر و ذهنش شده بود  برپایی حکومت حق و عدل با فرهنگ انتظار  که  جز با نفی  حکومت ظالمان  امکان پذیر نبود.


روزی هارون لباس  مشکی زربفت  به او هدیه داد  . ابن یقطین  که چشم از مال دنیا فرو بسته بود و از میان آن همه نعمت به فکر شیعیان بود  آن لباس را با مقداری پول خمس به مدینه نزد امام کاظم علیه السلام فرستاد  .

-    جناب خلیفه علی بن یقطین معتقد به امامت موسی بن جعفر علیه السلام است و هر ساله خمس اموالش را برای او می فرستد .لباس مخصوصی که خلیفه  در فلان تاریخ  به او هدیه کرده بود  به موسی بن جعفر علی السلام داده است .

هارون از این گفته خدمتگزار برکنار شده ابن یقطین  به خشم آمد و به وزیرش گفت لباس را بیاورد .

قلب ها به تپش افتادند اگر اسرار علی بن یقطین آشکار شود  نه تنها جان خودش بلکه جان تمام شیعیان به خطر می افتد . اما او آرام تر از همیشه بود.  اشک شوق در چشمانش حلقه زد . یاد آن روز افتاد  که مولایش موسی بن جعفر علیه السلام اموال خمس را قبول کرده بود و لباس هارون را برگرداند و برایش نوشته بود :" این لباس را نگهدار و از دست مده  زیرا در حادثه ای که برایت پیش می آید به کار می آید."

لباس اکنون در بقچه ای تا کرده نزد هارون بود .روبه ابن یقطین کرد و گفت :بعد از این هرگز سخن هیچ سعایت کننده ای را در باره ی تو باور نخواهم کرد ... .

                                                  *****

روزگار سخت ابا ابراهیم آغاز شده بود. باید بامدینه وداع می کرد  و راهی زندان غربت می شد  از مدینه تا بصره از بصره تا بغداد .

حجره ای ار حجره ی عیسی بن جعفردر بصره یک سال میزبان  آن میهمان غریب بود . روز ها صدای سازو آواز  و شب ها مستی خانه نشینان  موسی بن جعفر علیه السلام را  به تنگ آورده بود . اما او پیوسته می گفت :"خداوندا من همیشه از تو می خواستم  گوشه ای در خلوت  عزلت  و فراغ خاطر  برای عبادت وبندگی خود  به من عطا کنی  اکنون تو را سپاس ..."

 اما وقتی آسمان شهر بغداد  برای افتاب مدینه تنگ شد  که زندان مخوف تاریک  سجده گاه خلیفه الله بود .

غل و زنجیر نان شب و روزش بود . تازیانه اش می زدند؛  اما ناسزا به مادر جگرش را آتش زده بود . حالا دیگر کلیم زمان  نجوای دیگری داشت :"ای سید من !...ای آنکه درخت را از بین رمل و خاک و آب نجات می دهد ...و ای انکه روح را از بین امعا و احشاء نجات می دهی ... مرا از دست هارون نجات ده ."

- طبیب آورده بودند  تا گواهی دهد موسی بن جعفر علیه السلام  بیماری گرفته است .  طبیب اصرار می کرد و امام سکوت .  خرمای زهر آلود وجودش را سوخته  و دعایش را مستجاب سلخته بود . اماطبیب دست بردار نبود. بیمار تنها و غریب بغداد  کف دستانش را نشان داد . اما چرا دستانش سبز بود ؟! چرا رنگ رخسارش سفید شده بود ؟! اینها همه زهر بودند  در کف دستان دستگیر مظلومان عالم . شاید آمده بودند  تا همنوا با غل و زنجیر بخواتتد :"اللهم خلصنی من یدی هارون... "


برچسب‌ها: شهادت
[ سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون