روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

بارانی از بهشت

بسم رب المهدی

تنها در جزیره ای افتاده بود . خسته و افسرده. هفتصدسال ار نافرمانی اش می گذشت. و او همچنان به سزای کارش مجازات می شد . چه کند این دل گرفته ی گناهکار ؟ چشم به لطف الهی دوخته بود اما کو واسطه ای که او را نجات دهد ؟چه کسی می تواند او را از عذاب برهاند ؟!ناگهان بارقه ای از امید همراه خیلی از ملائک از کنارش رد شدند. دلش به تب و تاب افتاد . پیش تاز آن ها جبرئیل بود . ترسان و لرزان سوال کرد:

_ به کجا می روید ؟

_حق تعالی نعمتی به محمد صلی الله علیه وآله و سلم  فرموده است . مرا فرستاده که او را تبریک گویم.

بارقه ای از امید آتشی از شوق در دلش برپاکرد . محمد و خاندانش سلام الله علیهم را می شناخت . همان ها که نور وجودشان قبل از خلقت آفریده شده بود و همان ها که مایه ی مباهات خداوند بودند . همان ها که باعث پذیرش توبه آدم علیه السلام شدند.دل ِ شکسته تر از پرو بالش را راهی خانه ی علی و فاطمه علیهما سلام کرد.

شوری در مدینه برپاست. زمین باحضور آسمانیان چراغانی شده . بارانی از بهشت می بارد و ملائک فوج فوج به تماشای رخ یار  می شتابند وپیام خالق اباالاحرار رابه نگین انگشتری پیامبرانش می رسانند ."علی نسبت به تو  به منزله ی هارون است نسبت به موسی . پسر کوچک او را  به اسم پسر کوچک هارون نام. که در زبان او بشیر است و در زبان تو حسین علیه السلام .

پیامبر چه زیبا قنداقهی حسین علیه السلام را بر دست گرفته و نجوا می کند :"خداوندا در خواست می کنم از تو به حق دو فرزندم آنچه را در خواست کرد ابراهیم در حق ذریت خود . خداوندا دوست دار ایشان راو دوست دار هر که را دوست می دارد ایشان را و لعنت کن هر که ایشان را دشمن دارد ."

زهراسلام الله علیها،بانوی خانه ی علی علیه السلام بر روی دست های پیامبر می بیند  آن را که فبل از تولد با او سخن می گفت  ومونس شب های تنهایی اش می شد . چشم های دلربای حسین علیه السلام دلربا تر از همیشه آهنگ دلدادگی می خواند . گهواره اش تکان می خورد بی آنکه کسی آن را تکان دهد و یکی با او سخن می گفت بی آنکه زهرا سلان الله علیها او را ببیند . آری این حسین است که جبرئیل آسمانها بهتر از زمین و زمینیان او را مب شناسدش .در محضر جدودر خود کلاس های عشق و ایثار و ادب را گذراند و روزی اطعام یتیم ومسکین و اسیر را  در محضر مادر و پدر آموخت و در رور مباهله مصداق «ابناءناو ابناءکم»شد . ساعتی در زیر عبای پیامبر  مورد خطاب خداوند و بهانه ی آفرینش "سماءمبنیه"بود و ساعتی بر دوش پیامبر .  و خانه اش تنها مقصد در راه ماندگان بی بضاعت بود و بارها سفره ی کرمش سخاوت رامتحیر  وآسمان دستانش جود و کرم راشرمنده می کرد.

اما...تنها یک مدال باقی مانده بود. قهرمانی دشت کربلا. که آن را هم از آن خود کرد.آن هنگام که دل رحمانیش ظلم و جور را تاب نیاورد و فساد راریشه کن نهال اسلام دید.امر بمعروف را پرچم کاروان نینوایان کرد و با سربازان شش ماهه و نود ساله اش راهی مطاف یار شد.تا به ما بیاموزد:عشق  نشستن و نگاه کردن نیست...آری  عاشق همیشه در تب و تابجلب رضایت یار است .

کشتی نوح هنوزهم در جریان است  به ناخدایی خدامحوری که قصد دارد تا انتهای لقاءالله بسرعت براند.

آنچه را که میدید معجزه بود یا اتفاق ؟! خواب بود یا حقیقت ؟! پرو بالش چون روز اول شده بود .تازه بوی عطر سیب هم گرفته بود .آری فطرس به حسین بن علی علیه السلام قول داده بود که اگر از عذاب آزاد شد  و مورد عفو پروردگارش قرارگرفت  تا قیام قیامت  سلام دلدادگانش را  بردیده گذاشته  و به اراب برساند ."الوعده وفا"

قنداقه حسین علیه السلام به قولش عمل کرده بود و حالا نوبت فطرس بود .

پرواز کرد؛ با افتخار، پس از هفتصد سال... و راهی وطنش ؛ آسمان ، شد .

چرا نشسته ای! فطرس منتظر است برخیز دست بر سینه بگذار و بگو :

"السلام علیک یا ابا عبدالله"


برچسب‌ها: ولادت
[ دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون