روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

بابای منتظَر

بسم رب المهدی

http://www.hamechie.com/wp-content/uploads/2011/05/sms-pedar.jpg

از درد به خود می پیچید. پرده ی کعبه مونس دستان گره خورده اش بود و چشم های حجرالاسود بر لب های آن بانوی دردمند دوخته شده بود. دیوار کعبه دیگر تحمل فراق نداشت و به فرمان صاحب خانه شکاف خورد تا خلایق شاهد شروع یک مهمانی عظیم باشند و واین بود اجابت نجوای دل بی قرار مادری چون فاطمه بنت اسد که باردار اسدالله بود.

« ... خدایا از تو می خواهم به حق این فرزندی که در شکم من است و با من سخت می گوید به سخن گفتن خود مونس من گردیده است که آسان کنی بر من ولادتش را ... » اما ساکنان زمین که در حساب و احتمالاتشان مائده ی آسمانی و نشستن بر سر سفره ی یار جایی نداشت دلواپس درد زایمان و ضعف جسمی همسر ابوطالب بودند و خبر نداشتند آن بانوی برتر از مریم هر روز با رطب روی فرزند مسیحایش روزه ی فراق را افطار می کند.

حالا دیگر در و دیوار کوچه و بازار هم می دانند که فاطمه بنت اسد سه روز است به داخل کعبه رفته و از او خبری نیست اما منتظرتر از همه محمدامین(صلی الله علیه و آله) است که کبوتر دلش برای دیدن تنها برادر دنیا و آخرتش به تپش افتاده است. چشمان علی نیز منتظر استشمام بوی محمد است...


 

... قحطی مکه را فراگرفته است و ابوطالب به تنهایی توان سرپرستی خانواده اش را ندارد و این چنین تقدیر الهی به وقوع پیوست و آغوش گسترده ی رحمة للعالمین جایی برای قدرت گرفتن بازوان خیبرگشای علی شد. علی در دامان نبی پروبال گرفت و حلاوت لقمه ای در دست نبی شیره ی جانش می شد همانند کودکی که در پی مادرش گام بر میدارد به دنبال پیامبر(صل الله علیه و آله) می رفت.

وجود تابناکش هرروز ازآفتاب اخلاق کریمانه ی پیامبر(صل الله علیه و آله) نورانی تر می شد تا اینکه دامنه ی کمال آن پرورش یافته ی مکتب وحی در غار حرا نالۀ شیطان را شنید و بوی نبوت را استشمام کرد از آن پس تنها مقتدای آن امام جماعت غریب وتنها مردی که بر زبان جاری کرد خواستۀ خدا و رسولش را علی چهارده ساله بود.
... آری! او بود تنها مصداق «والسابقون السابقون. اولئک المقربون»
صفحات تاریخ به سختی روزگار شعب ابی طالب ورق می خورد و گویا زمین مکه برای پیامبر و اندک یارانش تنگ شده است. هجرت پیامبر و محفوظ ماندن دین مساوی بود با قرار گرفتن جان علی در برابر حسرت نگاه چه شمشیر آکنده از کینه و آن ماه شب معراج چه زیبا مرد میدان لیلة المبیت شد.
امینِ محمدامین باید امانات پیامبر را برمی داشت و به قُبا می رفت. اموال امانتی و جان زنان درپشت قامت علی به سعادت به مدینه رسیدند. رسیدن به مدینه، رسیدن به سالهای سخت جنگ و دفاع از حریم اسلام بود و مولای دلاوران باز هم نام خود را بر صدر فرماندهان جنگ های بدر و خیبر و خندق نگاشت و مهر تأیید عالی اعلی با نوای جبرئیل بر صفحۀ دلاوری هایش ثبت شد که «لا سیف إلا ذوالفقار و لا فتی ألا علی»

اما آسمان هنوز هم باید درخشش آن پهلوان را نظاره گر باشند این بار در کنارکعبه.

شانه های نگین انگشتری پیامبران مهمان قدوم خلیلی دوباره بود و بازهم بت ها شکستند. بت های کعبه بادست های مولود کعبه در برابر چشمان عزیزترین فرستاده ی خدای کعبه ... و نوای مولا چه زیبا بر بام کعبه طنین افکند. الله اکبر...الله اکبر... .زمین باز هم بگو... از صاحب کفش های پینه بسته ای که ناکثین و قاسطین و مارقین را در هم شکست... از لبان همیشه روزه دار عالمی که هزار هزار باب علم نبی به رویش گشوده شده بود و او قاطعانه می گفت:« سلونی قبل أن تفقدونی» ... 

از عدالت خورشیدی که نور چراغ بیت المال را هم برای خود نمی خواهد... از آسمان سجده های اعبدالعابدینی که کشیدن تیر از پایش هم او را به هبوط از معراج لقای یار نمی کشاند... از ولایت امیری که سقیفه نشینان خار در چشم و استخوان در گلویش کردند...
از دل مهربان اربابی که هزار قنبر از محضرش آموختند جوان جوان است و شور جوانی دارد.
اما... اما گوش کن هنوز هم صدای لطیف و کلام فصیحش بر دل تاریخ زنده است:
« آنگاه در کشاکش فتنه ها بصیرت قومی چنان صیقل یابد که تیغۀ شیشه در دست آهنگر »
ای پدر مولای زمانمان! آنگاه که اسلام غریب و تنها ماند و آخرین کبوتر آشیانۀ شما قصد غربت در زندان غیبت کرد، ما ماندیم و فتنه ها.
بلا برای ابتلای ما از هر طرف می بارید و آهنگر سختی های دوران فراق چه خوب صیقلمان داد. در کشاکش آتش فتنه های هزار رنگ سبز و سرخ و سیاه با شمشیرهای بصیرتمان به حمایت از ولایت برخاستیم و چشم به نگاه آرمانی و موعود گرایش دوختیم. اکنون که « بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنویم» دلهایمان بیشتر به تب و تاب ظهور فرزندتان افتاده است و آرامش دلمان سخنان شماست که فرمودی: « ای مردم زمان! وقوع آنچه وعده داده شده فرارسیده است و آنچه از آن بی خبرید به تحقق نزدیک است.»


برچسب‌ها: ولادت
[ چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون