روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

میلاد مهدی پرور

بسم رب المهدی

با میلاد ستاره ای بی نظیر آسمان شکر پدر هوای باریدن گرفت و گلاب چهره اش بر گونه ی فرزند معصوم و دردنانه اش میهمان شد و مدینه النبی در سالروز میلاد بهانه ی خلقت بهار دومی را به ربیع الاول مژده داد. آن روز ام فروه از دستان لطف الهی به پاداش کسب مدال های ایمان و تقوا و ا حسان خود تاج گلی از امامت را بر گردن داشت و با وجود آن یگانه فرزندش به ملائک مباهات می کرد چرا که می دانست از این پس او مادر رئیس مذهب جعفری خواهد بود. آری، خانه ی محمد بن علی (ع) آن روز میزبان نور چشم رسول خدا (ص) و گلی از گلشن آل طه بود.

جعفر بن محمد(ع) وقتی چشم به این دنیا گشود خود را در دامان حلم و علم پدر می دید و از زلال معرفت و تقوای مادر سیراب شد. او پس از شهادت پدر  و در زمانه ای که خداوندگاران ظلم و ستم در پی سقوط و صعود بودند و هر یک چنگالی بر قدرت انداخته و می خواستند دست دیگری را از خلافت کوتاه کنند، فرصت یافت تا بنای علمی پدر را وسعت دهد و روز به روز، دانش آموختگان مکتب پدر را به قله انتظار واقعی نزدیک کند.

وجود آسمانی این مهتاب با پرورش ستارگانی نور افشان از ظلمات جهل خفتگان تاریخ می کاست و آنها را به نور منور خورشید پشت ابر رهنمون می کرد. روزی یکی از آن خفتگان که ادعای هوشیاری می کرد به محضرش وارد شد و بی مهابا از عشق و انتظار دم زد. سهل بن حسن خراسانی بار ها در دل خود نجوا می کرد که چرا جعفر بن محمد(ع) قیام نمی کند؟ چرا شمشیر عدالت گسترش را بر سر عباسیان نمی کشد تا خونابه های جگر ما به سردی انتقام آرام شود؟ با وجود این همه نیروی عاشق و شهادت طلب چرا زمانه ی ما شاهد حکومت امام زمانمان نباشد؟ او که دل نگفته هایش روز به روز با دیدن اشک و ندبه و دعای شیعیان افزون می شد تصمیم به بیان آن گرفت و با کوله باری از شبهه و سوال و شاید هم گلایه به محضر امام وارد شد و از آرزوی دیرینه و عشق خود برای دیدن حکومت محبوبش گفت. اما ... او نمی دانست. ...


بسم رب المهدی

با میلاد ستاره ای بی نظیر آسمان شکر پدر هوای باریدن گرفت و گلاب چهره اش بر گونه ی فرزند معصوم و دردنانه اش میهمان شد و مدینه النبی در سالروز میلاد بهانه ی خلقت بهار دومی را به ربیع الاول مژده داد. آن روز ام فروه از دستان لطف الهی به پاداش کسب مدال های ایمان و تقوا و ا حسان خود تاج گلی از امامت را بر گردن داشت و با وجود آن یگانه فرزندش به ملائک مباهات می کرد چرا که می دانست از این پس او مادر رئیس مذهب جعفری خواهد بود. آری، خانه ی محمد بن علی (ع) آن روز میزبان نور چشم رسول خدا (ص) و گلی از گلشن آل طه بود.

جعفر بن محمد(ع) وقتی چشم به این دنیا گشود خود را در دامان حلم و علم پدر می دید و از زلال معرفت و تقوای مادر سیراب شد. او پس از شهادت پدر  و در زمانه ای که خداوندگاران ظلم و ستم در پی سقوط و صعود بودند و هر یک چنگالی بر قدرت انداخته و می خواستند دست دیگری را از خلافت کوتاه کنند، فرصت یافت تا بنای علمی پدر را وسعت دهد و روز به روز، دانش آموختگان مکتب پدر را به قله انتظار واقعی نزدیک کند.

وجود آسمانی این مهتاب با پرورش ستارگانی نور افشان از ظلمات جهل خفتگان تاریخ می کاست و آنها را به نور منور خورشید پشت ابر رهنمون می کرد. روزی یکی از آن خفتگان که ادعای هوشیاری می کرد به محضرش وارد شد و بی مهابا از عشق و انتظار دم زد. سهل بن حسن خراسانی بار ها در دل خود نجوا می کرد که چرا جعفر بن محمد(ع) قیام نمی کند؟ چرا شمشیر عدالت گسترش را بر سر عباسیان نمی کشد تا خونابه های جگر ما به سردی انتقام آرام شود؟ با وجود این همه نیروی عاشق و شهادت طلب چرا زمانه ی ما شاهد حکومت امام زمانمان نباشد؟ او که دل نگفته هایش روز به روز با دیدن اشک و ندبه و دعای شیعیان افزون می شد تصمیم به بیان آن گرفت و با کوله باری از شبهه و سوال و شاید هم گلایه به محضر امام وارد شد و از آرزوی دیرینه و عشق خود برای دیدن حکومت محبوبش گفت. اما ... او نمی دانست. نمی دانست که امام زمانش بسی بیشتر از او در آرزوی گسترش عدالت و نجات مستضعفان است و دل پر خونش بارها از کمی یاران و نبودن حتی 5 بازوی مددکار دم زده است. آری او نمی دانست که چشمان حجت زمانش به جامعه ای دوخته شده که شیعیانش بصیر و مطیع باشند و نه فقط شهادت طلب. آسمان صبر و حلم صادق آل محمد دست به دامان ابتلا زد و برای بیدار کردن سهل بن حسن او را به مهمانی آتشی سرخ دعوت کرد و ...

 چه قدر فاصله است میان "هارون مکی " ها که با اشاره ی ابروان مولایشان تن به آتش سرخ می دهند و "سهل بن حسن" ها که هنوز مشق اطاعت نکرده اند...

چه قدر فاصله است میان گلستان صبری که با لذت لبخند رضایت مولا همراه است و عذاب وجدانی که از کم کاری درمسیر انتظار و اطاعت حاصل می شود...

شیخ الائمه و رئیس مذهب جعفری که دلتنگی غایبان از حضور امام زمان خود را پیش بینی می کرد با نشان دادن شمه ای از حلم و مهربانی خود منتظران را به دیدن فرزندش مهدی مشتاق تر کرد و با این حدیث قله ی رأفت آل محمد را به همگان نشان داد.

روزی غلامش را پی کاری فرستاد و هر چه صبر کرد غلام نیامد دل نگرانش شد به پا خواست و قدم به قدم به دنبال غلام می گشت غلام نیز که عشق و محبت سرشار آل طه را می دانست بی توجه به امر مولایش در کنجی سر به متکای غفلت گداشته بود و با زبان بی زبانی از ندانم کاری اش دم می زد اما... اما ارباب از آنها نبود که تازیانه دارند و نعره هایشان بر آسمان خراش می اندازد... بالای سر غلامش نشست و باران حلم خود را با بادبزنی بر سر غلام جاری کرد. غلام از نسیم رأفت و عطوفت ارباب بیدار شد و چشم هایش حدیث شرمساری را بر کوه مهربان امامش زمزمه می کرد و همان طور که انتظار داشت ارباب این چنین شیرین پاسخ داد: " ای فلان! و الله چنین نیست که تو هم شب را بخوابی و هم روز را.  شبت از آن خودت باشد و روزت برای ما" آری! ای کاش ما نیز چون غلام جعفر بن محمد (ع) بی خیال از دل نگرانی های امام مان سر به خواب غفلت نبریم و ای کاش تمام روزها و شب هایمان از ان مولایمان باشد...

انبان های نان و غذایی که برای بنی ساعده می برد... حرارتی که از گرمای آفتاب و کارکردن در مزرعه برای کسب حلال تحمل می کرد ... خون دل هایی که از نمک نشناسی شاگردانش چون ابو حنیفه و مالک می خورد... و اشک هایی که در فراق فرزندش مهدی بر گونه اش جاری می شد و انتظار فرج را در دل رهروانش زنده می کرد... و ابروان ذوالفقاری اش که از بغض های فرو خورده ی شمشیرهای در غلاف می گفت... همه و همه قصه های ناگفته ی آسمان و زمین اند که قرار است در روز طلوع خورشید از افق کعبه برای اهل زمین بازگو کنند.

و خدا کند در آن روز که اسمان برای همیشه بهاری می شود و زمین خزانه هایش را برای استقبال از یوسف بیرون می ریزد ما نیز باشیم و در شادمانی حضور عصاره ی انبیاء ائمه (ع) مومنان را در چراغانی دلهایشان یاری کنیم.


برچسب‌ها: ولادت
[ یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون