روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

امام القلوب

بسم رب المهدی

سرزمین ابوا آن روزبه خود می بالید و مایه ی مباهات زمینیان شده بود. لحظه لحظه برخیل ملائک صحن وجودش افزوده می شد و او درهفتمین روز ماه صفرشاهد طلوع هفتمین خورشید آسمان امامت بود. امام جعفرصادق علیه السلام آن روزبهترین پسرش را ازدستان خداوند حمید وحمیده آفرین هدیه گرفت. خیمه ی بانوی علیمش حمیده به نورجمال « موسی» ای حلیم روشن شد و کوه طوررا درعظمت خود حیران گذاشت.

پس ازاندکی مسافران سرزمین ابوا به مدینه بازگشتند و این بارمدینه برای استقبال ازعطرغنچه ی تازه شکفته ی خاندان امامت جزچهره ای شرمنده از نداری چیزی نداشت. تا سه روز پدر برای پسر ولیمه می داد و اهل مدینه جسم و روحشان را درخانه جعفربن محمد علیه السلام سیراب از صفای حضورامام می کردند. نامش موسی و کنیه اش ابا ابراهیم بود و امواج تند خشم و کینه ساحل وجودش را کاظم الغیظ می خواندند.

پس از گذشت بیست سال ازعمرشریفش لوای امامت بر دوش گرفت و خلعت حفاظت ازاسلام جدش را بر تن کرد و درمسیرمنتهی به انتظارعاشق پروری قدم نهاد. فرعون صفتان زمانش دائم مسیرش را سنگ باران می کردند شاید ازطی آن بازایستد اما او مقاوم ترازکوه پیش می رفت. روزی کنیزهارون را ازفرش لهو و طرب وعیش به عرش سجود و قیام رکوع برد و از سرراهش برداشت... و روزی سنگ طعنه های هارون غاصب خلافت را با کلام کوبنده ی خود این چنین به کناری انداخت. آن امیر قلب های مومنان درجواب هارون که گستاخانه گفت: «توهستی که مردم پنهانی با تو بیعت کرده تو را به پیشوایی بر می گزینند؟!» فرمود:« أنا امام القلوب وأنت امام الجسوم من امام دل هایم و توامام تن ها» وچه سخت تفاوت است میان دل وتن!

مصباح الهدی وجودش عاشقان بسیاری را به چشمه ی حیات ولایت رساند و چه هدایت ها که شامل حال آنان نمود. علی بن یقطین یکی از سیراب شدگان وجود زلالش بود. او که پایگاه فکری اش را انتظارشکل داده بود دائم درانتظار برپایی حکومت حق وعدل بود. آن منتظرجاودانه که غربت امام زمانش را می دید دائم از نفی مشروعیت حکومت ستمگر دم می زد و سعی بر آن داشت که زمینه را برای ظهورمنجی عدالت آماده کند. او در طی این مسیر با اذن امام زمانش در منصب ولایت و فقاهت نشست و به گفته ی امام مقام او مایه عزت شیعیان شمرده می شد.

آری ابن یقطین که نمک خورده ی سفره ی بی ریای امام کاظم بود در راستای سرسپردگی به آستان حضرتش وزارت هارون را پذیرفت و ازپس مقام وزارت و زر تنگ دستی و فقررا از شعیان بر می داشت وازپشت پرده ی خفا چترحمایتی برای شیعیان بود. روز به روز بر سائلان علم مکتب باب الحوائج افزوده می شد و شمارعلی بن یقطین ها رو به گسترش بود. عباسیان که تاب دانش گستری های ابا ابراهیم را نداشتند او را از جسم های شیعیان جدا و به  زندان افکندند ولی نمی دانستند که امیر قلب ها هیچ گاه از دلها خروشان عاشقانش جدا نمی افتد. واین چنین زندان هارون حایلی میان دیدگان پر اشک منتظران و جمال دلربای امامشان شد. دست و زنجیرهای دستش هر دو با هم برای رهایی اش دعا می کردند وغل آهنین سرافکنده برای لحظه ی جدا شدن از پای امامشان اشک و خونابه می ریختند. اما آن حضرت در پس میله های زندان با گسترش ولایت فقیه شیعیان را وا نگذاشت و آسمان را درانتظار خورشید جمالش باقی گذاشت.

و حال تو ای منتظر درزمانه ای که یوغ ستمگران فرزندش مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف را به زندان غربت افکنده است دست به دامان والیان فقیه او باشد. و بدان که حوادث دائمأ درحال وقوع اند و ابن یقطین های زمان راهگشای لحظات فراق...


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩ ] [ ٥:٤٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون