روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

جبل الصبر

بسم رب المهدی

http://www.shortcuts.ir/navid/015.jpg

آز کینه  وغبار فتنه زمانه را فراگرفته بود . آسمان ابر های سیاه نفاق را ، بر سر پرتوهای خورشید کشیده بود و دیگر کسی به نور نمی اندیشید . زمین که فراق خورشید را خوب می فهمید  زیر پای شتران، شرمگین ازکوه صبر او ، ترک خورده و تکه تکه شده بود  . واز عمق جان خود آه حرارت و آتش  برون می داد . 

کوفیان منتظر بودند . اما ... . ای کاش هرگز عالم انتظار را اینگونه به چشم نمی دید . مردمانی با نگاه هایی سنگین و دلهایی سخت تر از سنگ با دستانی پر از کف و دف . که انگار دشمن گرفته اند . به زعم خود از دین برگشتگان شورشی را  به غل و زنجیر کشیده اند . فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم را کشته بودند و سجده ی شکر به جای می آوردند .

 این ها تیر های پر از کینه بود  که قلب او را  را به آتش می کشید. با چشمانی بصیر، به چهره های آشنا و سنگ به دست اطراف می نگریست . عده ای شاگرد کلاس تفسیرش بودند ، عده ای از نماز گزاران صف اول مسجد پدر و عده ای دوستان و همراهان برادران عزیز تر از جانش .  او آنان را خوب می شناخت،  هر چند ان ها دل استوارش را  زیر نقاب کمانی جسمش  نمی شناختند.

اما در آن گاه که باید خورشید وجودش جلوه می کرد درخشید چو زهرا علیها السلام؛ تا باز هم اسلام بر ستون ولایت استوار بماند ، آن گونه که خدا می خواست . در آن زمان که  امام زمان خود  را دست بسته پیش رویش به مهمانی سنگ ها می بردند وسلاله های امام شهیدش را نیز با غل و زنجیر پذیرایی می کردند ،دریای دلش طو فانی شد  و موج های  حمایت از ولایت ، بر دل های چون صخره ی  ساحل نشینان  کوفی می نشست تا شاید ذره ای به خود آیند. واین بود هنر زهرایی او که  در اوج غبار فتنه و تیرگی  با روشنگری و صدای علی گونه اش پایه های ستم را سست کرد ، تا از بنی امیه جز ننگ و خواری  چیزی باقی نماند.

 آری آن هنگام که با مشت یابن طلقا  به دهان یزید کوبید آزادگی به دست های بسته اش نازید و وقتی وجود راضی اش  در مسیر قرب به خدا فریاد زد :" ما رایت الا جمیلا " مریم را به تحیر وا داشت . چرا که او زیر بار سنگین زخم زبان وکینه  طاقت نیاوردو گفته بود :" یا لیتنی مت قبل هذا " . دل پرخونش در کشاکش تاریخ  با سرعت نور  به قله ی کمال رسید  و مدال صبر را از آن خود کرد  و به تمام عاشقان انتظار فهماند که با داغ  فراغ  هجده ماه مَحرم اسرار ، و غم هفتاد دو  یاور طلایه دار  راه عشق،  اگر راه بلد  مسیر حمایت از ولایت   باشی با علوم الهی که در سینه داری  می توانی آتش فتنه را خاموش کنی .که او در زمانه ای که  داد خارجی بودن فضای جامعه را فرا گرفته بود  نماز شبش را نشسته می خواند .و این بود مدیریت بحران زینب زهرا سلام الله علیها.

وجود مهربانت ای عقیله ی بنی هاشم ! پیام کربلا را در غربت قتله گاه  به تل  پرخروش زینبیه آورد  و چادر خاکی ات عفاف را  از بن بست محدودیت  به شاه راه مصونیت .  دستان مهربانت  دو گل  پروراند  تا در بحبوحه ی  هل من ناصر امام زمانت  پرپر راه ولایت گردند . و رسالت عاشورایی ات هم که این پیام را در گوش منتظران زمزمه کرد : آری مرید زینبی باید پیام عاشورا را حفظ کند که امروز تداوم رسالت عاشورایی زمینه ساز ظهور است .تا با معرفت و آگاهی حق را به میزان ولایت بشناسد  در فضای شبه آلود زمانه  به تاسی از دختر علی علیه السلام  روشنگری نماید  و در زمان تنهایی و بی کسی امام  ، مدافعی زینبی از برای جایگاه ولایت باشد.  


برچسب‌ها: شهادت
[ شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون