روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

نزول یوسف خاتم

بسم رب المهدی

دانشمندان و عالمان مسیحی، فرزندان حواریون عیسی علیه السلام، فرماندهان و سرداران لشکر ، سران قبایل همه آمده  بودند .تخت جواهر نشان بر روی پایه هایی قرار گرفته. منتظر حضور داماد بود . انجیل ها در دست کشیشان برای شروع آن مراسم عظیم لحظه شماری می کردند همهمه ها فرو خوابید و سکوت حاکم فضا شد. اما ناگهان ... یک اتفاق عجیب ، گویا زلزله شده بود ...تمامی بت ها سر نگون شدند ،انجیل ها بر زمین افتادند ،تخت و پایه هایش نقش زمین شده بودند ،سر وصدا بلند شده:
-این ازدواج نحس است...     – مارا از این عقد معاف دار ...
- داماد شوم است!..
قیصر پادشاه روم ، که از ترک خوردن دل دختر سیزده ساله اش خبرداشت راه چاره ای به ذهنش خورد . دستور داد تخت ها دوباره بر پا شدند، انجیل ها باز روی دستان لرزان کشیشان . اما این بار برادر دوم روی تخت نشسته بود شاید سعادت نگون بختی برادر را جبران کند ولی گویا دست قضا چیز دیگری می خواست. باز هم همان حادثه ی عجیب...
شب شده بود و آسمان چادر نقره فام خود را بر سر عروس دل پریشان کشید . پدر غرق حیرت . دختر غرق غم.

عیسی بن مریم و وصی اش شمعون علیها  سلام الله ، خاتم  پیامبران  و وصی عزیزش علی بن ابیطالب علیهما سلام لله ،جمعی از حواریون و جمعی از ائمه علیهم السلام ،همه آمده بودند . منبری از جنس نور سر به فلک کشیده بود . قرآن  ها برای شروع آن مراسم عظیم لحظه شماری می کردند .
- یا روح الله !آمده ایم تا ملیکه فرزند وصی تو شمعون را برای این فرزند با سعادت خود خواستگاری نماییم . ...


برچسب‌ها: ولادت

ادامه مطلب
[ شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
درخواست همگانی برای ظهور

حضرت صاحب‌الزمان علیه‌السلام در یکی از توقیعات شریف خویش می‌فرماید:

وَ أکْثِرُوا الدُّعاء بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجکُمْ

و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج، زیرا که آن فرج شماست .

(احتجاج طبرسی، ج2، ص284)

توصیه به دعای همگانی در شب نیمه شعبان :

با توجه به روایات فراوان ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام در ضرورت و اهمیت دعا برای فرج حضرت صاحب‌الزمانعجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف،به ویژه دعای همگانی و جمعی برای آن حضرت، و با توجه به اهمیت شب نیمه شعبان که در فضیلت همچون لیلة القدر می‌باشد و مطلع الفجر صبح امید انبیاء و مرسلین و ائمّه‌ی معصومین و جمیع شهدا و صدّیقین و عبادالله الصّالحین است، آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی توصیه فرمودند:



برچسب‌ها: مناسبتی

ادامه مطلب
[ جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
فقیهی فرزانه

"بسم رب المهدی"


برچسب‌ها: مناسبتی
[ جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
آینه عشق

بسم رب المهدی

هنوز می آید نوای کربلایی ات از عمق میدان، ای آفتاب غروب کرده در ظهر عاشورا! هنوز می آید غریو فریادت از بلندای آسمان؛ فریادی که دژخیمان کوفی را به مبارزه می خواست و نهیبش، رشته جانشان را از هم می گسیخت.

هنوز می آید عطر حضورت، از حوالی خیمه هایی که آکنده از نگاه سکینه علیهاالسلام بود.

امروز، روز ولادت توست، مولای جوانمرد!

روزی که خداوند خواست تا چهره ات آیینه جمال نبوی صلی الله علیه و آله بشود.

روزی که خداوند خواست تا از تبسم نگاهت، آفتاب بر شوق آید.

روزی که خداوند خواست تا نبیره علی علیه السلام ، سیرتی همچون او داشته باشد.

روزی که خداوند خواست مشام مدینه از عطر حضورت آکنده گردد.

امروز، روز توست؛ روز تولّدی شیرین که طعم نبوت و ولایت را توأمان دارد. غوغایی در دل آل الله است. عطر صلوات، شش جهت آسمان و زمین را فرا گرفته است.

امروز، سروش آسمان، تهنیت گوی مولودی است که روزی همت بلندش، او را از ناسوت خاک به لاهوتستان افلاک خواهد برد. او نام بشکوهش را بر تارک عرش جای خواهد زد.

... و روزی ورق برمی گردد و کربلا رقم می خورد.

تصویر در تصویر، کوفیان و غلتیدنشان در خاک مذلّت!

شمشیر به شمشیر، دست یداللهیِ تو بود و یادآوری حماسه ذوالفقار!

جلوه زار هستی در شگفت نقشی بود که تو ایفا می کردی؛ نقشی بدیع که ایمان و حماسه را به هم پیوند می داد؛ همانگونه که قامت دل آرایت، زیبایی نبوت و ولایت را به تماشا گذاشته بود.

علی جان، جوانمرد مولای جوان! میدان کربلا چه بی فروغ می شد، اگر به میدان نمی آمدی! هنوز هم وقتی خورشید به آسمان کربلا می رسد، درنگ می کند و به یاد فروغ چهره ات، اشک حسرت می ریزد.

چهره ای که عاشقانه، سرخی خون، در شفق نگاهش نشست و افلاک را سوگوار تبسّم های دلنشین اش کرد.

امروز، روز ولادت توست.

تویی که عشق از یادآوری نامت به خود می بالد و آسمان، شکوه تو را هماره با عطر صلوات، می ستاید.

مبارک باد بر عاشقان کوی حضرت دوست «جل جلاله» حضور عاشقی که زندگی را شرمنده ایثار خود کرد و بی مهابا: «نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد».


برچسب‌ها: ولادت
[ چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
حلیة العالم

بسم رب المهدی

شب اول رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم واردخانه اش شده بودند .حسین علیه السلام را برایش خواستگاری کردند . و او را به عقد حسین بن علی علیه السلام درآوردند. شب دوم فاطمه سلام الله علیها وارد خانه اش شده بودند . اسلام را به او عرضه کردند و او به دست دختر رسول خدا اسلام آورده بود .  فاطمه سلام الله علیها به او فرمود :"به زودی لشکر مسلمانان بر پدرت پیروز خواهند شد و تو اسیر. به زودی به نزد فرزند عزیزم حسین علیه السلام خواهی رسید ."

حالا دیگر آرام و قرار نداشت . عاشق شده بود . عاشق خورشید روی حسین علیه السلام .

درمسجد که نشسته بودند امیر المومنین علیه السلام  رو به حسین علیه السلام فرمود :"این زن با سعادت را خوب محافظت کن  و  به او نیکی نما که از او فرزندی خواهی داشت  که بهترین اهل زمین باشد بعد از تو..."

خواب شب های رویایی شهربانو تعبیر شده بود . حالا چشم در چشم حسین بن علی علیه السلام دوخته بود  و قنداقه بهترین اهل زمین ،بعد از او را به دستانش هدیه داد و پدر در گوش پسر اذان عشق گفت . و پسر با نگاهی به مادر  صلاه دلدادگی اقامه کرد.

 ********

سجده می کرد برای شکرنعمتی از نعمت های خداوند . سجده می کرد برای تلاوت آیه ای از قرآن که سجده داشت . سجده می کرد برای آنکه پروردگارش بدی را از او دفع کرده بود . سجده می کرد چون از نماز فارغ شده بود . سجده می کرد وقتی میان دو تن صلح  و دوستی برقرار کرده بود . سجده می کرد ... .


برچسب‌ها: ولادت

ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
روح آبی دنیا

بسم رب المهدی

دریا روح آبی دنیاست...دریا زلال آینه است...دریا امیدی است با آرامش آبی عشق .دریا جاری سپید در رگان خاک است . دریا ... روح آبی دنیاست  و باران طراوت دریاست! باران نشانه ی دنیاست ! باران حیات جان هاست !باران آرامش دریاست . آرامشی از جنس نور ، ایمان ، امید .  آرامشی به گرمی نفس عشق.

چشمان  عاشقانه ی این شیدای زلال ، از همان نخست دچار باران بود  . و آسمان تنها کسی بود که این راز را می دانست .

باران و دریا! رحمت و وسعت.  رحمت بی کرانه ی الهی جاری بر وسعت آبی دریا . درآغاز خلقت این آسمان بود که باریدن گرفت تا  دریا جان بگیرید. باران و دریا هر دو از  آسمانند اما  آسمان روح باران است و باران هستی دریا.

دریا عاشق است؛صبور و صادق . سردار بلند بالای غزل وفاو حکایتگر لحظه های ناب .محبی صادق که رنگ محبوب به خود  گرفت . آری  آبی دریا  انعکاس آبی عشق است . اما چه سخت در مانده اند  آنان که هنوز راز آبی دریا را نمی دانند .

دریا  روح بلند سقای کربلاست . و قطره ، دست ِنوازش ِ بارانِ برآمده از قلب  آسمان ؛ بر جان عاشق دریاست .و پیوند میان این دو ، پیمانی ست از جنس ولا ، در عرش ،نزد مادرشان زهرا سلام الله علیها .

عباس سلام الله علیه روایتگر عشق است که برای مدعیان به تصویر کشید عهد الهی خود را . آنگونه که خداوند وعده داده بود :"قسم به آفتاب و تابش آن  ، و به ماه که پیرو آفتاب آید. "

و چه زیباست نور ! هدیه خورشید به ماه .و این یعنی ولایت خورشید  و اطاعت ماه .

دلا به هوش باش  که باد صبا بوی عشق ... بوی سیب ، به ارمغان دارد . محمل عشق ره بسوی منزل جانان دارد .  و پرچم علمدار در این میان ، نشانه است و دل در گرو  محبت ولی سپردن  تنها راه رسیدن است .

آری ! بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست... .


برچسب‌ها: ولادت
[ سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
بارانی از بهشت

بسم رب المهدی

تنها در جزیره ای افتاده بود . خسته و افسرده. هفتصدسال ار نافرمانی اش می گذشت. و او همچنان به سزای کارش مجازات می شد . چه کند این دل گرفته ی گناهکار ؟ چشم به لطف الهی دوخته بود اما کو واسطه ای که او را نجات دهد ؟چه کسی می تواند او را از عذاب برهاند ؟!ناگهان بارقه ای از امید همراه خیلی از ملائک از کنارش رد شدند. دلش به تب و تاب افتاد . پیش تاز آن ها جبرئیل بود . ترسان و لرزان سوال کرد:

_ به کجا می روید ؟

_حق تعالی نعمتی به محمد صلی الله علیه وآله و سلم  فرموده است . مرا فرستاده که او را تبریک گویم.

بارقه ای از امید آتشی از شوق در دلش برپاکرد . محمد و خاندانش سلام الله علیهم را می شناخت . همان ها که نور وجودشان قبل از خلقت آفریده شده بود و همان ها که مایه ی مباهات خداوند بودند . همان ها که باعث پذیرش توبه آدم علیه السلام شدند.دل ِ شکسته تر از پرو بالش را راهی خانه ی علی و فاطمه علیهما سلام کرد.

شوری در مدینه برپاست. زمین باحضور آسمانیان چراغانی شده . بارانی از بهشت می بارد و ملائک فوج فوج به تماشای رخ یار  می شتابند وپیام خالق اباالاحرار رابه نگین انگشتری پیامبرانش می رسانند ."علی نسبت به تو  به منزله ی هارون است نسبت به موسی . پسر کوچک او را  به اسم پسر کوچک هارون نام. که در زبان او بشیر است و در زبان تو حسین علیه السلام .

پیامبر چه زیبا قنداقهی حسین علیه السلام را بر دست گرفته و نجوا می کند :"خداوندا در خواست می کنم از تو به حق دو فرزندم آنچه را در خواست کرد ابراهیم در حق ذریت خود . خداوندا دوست دار ایشان راو دوست دار هر که را دوست می دارد ایشان را و لعنت کن هر که ایشان را دشمن دارد ."

زهراسلام الله علیها،بانوی خانه ی علی علیه السلام بر روی دست های پیامبر می بیند  آن را که فبل از تولد با او سخن می گفت  ومونس شب های تنهایی اش می شد . چشم های دلربای حسین علیه السلام دلربا تر از همیشه آهنگ دلدادگی می خواند . گهواره اش تکان می خورد بی آنکه کسی آن را تکان دهد و یکی با او سخن می گفت بی آنکه زهرا سلان الله علیها او را ببیند . آری این حسین است که جبرئیل آسمانها بهتر از زمین و زمینیان او را مب شناسدش .در محضر جدودر خود کلاس های عشق و ایثار و ادب را گذراند و روزی اطعام یتیم ومسکین و اسیر را  در محضر مادر و پدر آموخت و در رور مباهله مصداق «ابناءناو ابناءکم»شد . ساعتی در زیر عبای پیامبر  مورد خطاب خداوند و بهانه ی آفرینش "سماءمبنیه"بود و ساعتی بر دوش پیامبر .  و خانه اش تنها مقصد در راه ماندگان بی بضاعت بود و بارها سفره ی کرمش سخاوت رامتحیر  وآسمان دستانش جود و کرم راشرمنده می کرد.

اما...تنها یک مدال باقی مانده بود. قهرمانی دشت کربلا. که آن را هم از آن خود کرد.آن هنگام که دل رحمانیش ظلم و جور را تاب نیاورد و فساد راریشه کن نهال اسلام دید.امر بمعروف را پرچم کاروان نینوایان کرد و با سربازان شش ماهه و نود ساله اش راهی مطاف یار شد.تا به ما بیاموزد:عشق  نشستن و نگاه کردن نیست...آری  عاشق همیشه در تب و تابجلب رضایت یار است .

کشتی نوح هنوزهم در جریان است  به ناخدایی خدامحوری که قصد دارد تا انتهای لقاءالله بسرعت براند.

آنچه را که میدید معجزه بود یا اتفاق ؟! خواب بود یا حقیقت ؟! پرو بالش چون روز اول شده بود .تازه بوی عطر سیب هم گرفته بود .آری فطرس به حسین بن علی علیه السلام قول داده بود که اگر از عذاب آزاد شد  و مورد عفو پروردگارش قرارگرفت  تا قیام قیامت  سلام دلدادگانش را  بردیده گذاشته  و به اراب برساند ."الوعده وفا"

قنداقه حسین علیه السلام به قولش عمل کرده بود و حالا نوبت فطرس بود .

پرواز کرد؛ با افتخار، پس از هفتصد سال... و راهی وطنش ؛ آسمان ، شد .

چرا نشسته ای! فطرس منتظر است برخیز دست بر سینه بگذار و بگو :

"السلام علیک یا ابا عبدالله"


برچسب‌ها: ولادت
[ دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
فضایل و اعمال ماه شعبان

بسم رب المهدی

شعبان ماه بسیار شریفی است و به حضرت سیدانبیاء صَلَّی اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه می‌گرفت وبه ماه رمضان وصل می‌کرد و می‌فرمود، "شعبان، ماه من است هر که یک روز از ماه مراروزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود" و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که چون ماه شعبان فرا می‌رسید امام زین‌العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع می‌نمود و می‌فرمود، "ای اصحاب من می‌دانید این چه ماهی است؟ این ماه شعبان است و حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌فرمود شعبان ماه من است پس در این ماه برای جلب محبت پیغمبرخود و برای تقرّب به سوی پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایی که جان علیّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد می‌کنم که از پدرم حسین بن علی علیهما السلام شنیدم که فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام که هر که روزه بگیرد در ماه شعبان برای جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوی خدا؛ خداوند او را دوست می‌دارد و در روز قیامت کرامت خود را نصیب او می‌گرداند و بهشت را برای او واجب می‌کند."


برچسب‌ها: اعمال ماه های قمری

ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
امروز پدر میزبان فرزند می شود

تقدیر این بود که 23 سال پس از شهادت سومین شهید محراب ، آیت الله صدوقی ، تنها فرزند ذکور او که سالهای پس از پدر ، امام جمعه یزد بود نیز در روز یازدهم تیر ، دعوت حق را لبیک گوید . سومین شهید محراب آیت الله شیخ محمد صدوقی در 11 تیر ماه سال 61 با حمله انتحاری منافقین به وی در شب 19 ماه رمضان به شهادت رسید. وی عالمی محبوب و انقلابی و مورد اعتماد مردم یزد بود که عناصر رژیم شاه نیز از وی حساب می بردند. بعد از شهادت ایشان آیت الله سید روح الله خاتمی(پدر حجه الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی و پدر همسر مرحوم محمد علی صدوقی ) امام جمعه یزد شد که پس از رحلت ایشان در اواخر حیات امام راحل، امام خمینی ، حجت الاسلام محمدعلی صدوقی را به عنوان امام جمعه یزد و نماینده ولی فقیه منصوب کردند.محمد علی صدوقی از سالهای جوانی مبارزه با رژیم ستمشاهی را در کنار پدر آغاز کرده بود و در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب همواره چهره ای سیاسی و فعال بود .وی که از محضر حضرات آیات فاضل لنکرانی، سید کاظم اخوان مرعشی، سبحانی، منتظری و وحید خراسانی بهره برده بود، از سال 43 ضمن آشنایی با امام، به پخش و تکثیر اعلامیه های امام و خدمت در دفتر امام می پرداخت.

مسئول کمیته انقلاب اسلامی استان یزد، عضو شورای فرماندهی سپاه یزد، نماینده مردم یزد در اولین دوره مجلس شورای اسلامی، معاون دادستان کل کشور و معاون شورای عالی قضایی ،عضویت در شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز و معاون حقوقی پارلمانی رئیس جمهور در دوره اصلاحات بخشی از عناوین و مسئولیت های آن مرحوم در 32 سال گذشته بود .

چهارشنبه گذشته اخباری منتشر شد مبنی بر این که وی که سابقه بستری شدن در بیمارستان را به دلیل جراحی زانو داشته است، این بار به دلیل بیماری کبد در بیمارستانی در تهران بستری شده است و با این وصف درگذشت وی ناگهانی بود و امام جمعه یزد به دنبال این بیماری ناگهانی که کمتر از یک هفته علائم خود را نشان داد، علی رغم تلاش پزشکان معالج، در سن 62 سالگی درگذشت. مراسم تشییع این مرحوم امروز در مرکز استان یزد برگزار می شود.و پیکرش در مسجد حظیره یزد و در کنار پدر به خاک سپرده می شود.

پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب در پی درگذشت مرحوم حجت الاسلام آقای حاج شیخ محمدعلی صدوقی

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی درگذشت جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ محمدعلی صدوقی امام جمعه ی یزد را تسلیت گفتند.
متن پیام به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
با تأسف و تأثر اطلاع یافتیم که جناب حجه الاسلام آقای حاج شیخ محمدعلی صدوقی امام جمعه ی یزد و نماینده ی اینجانب در آن استان دار فانی را وداع گفته و یاران و کسان خود را داغدار ساخته است. رحمت و رضوان الهی بر او باد.
ایشان در منصب امامت جمعه فعالیتهای فراوان و شایان تقدیر داشته و خدمات ارزشمندی به مردم مؤمن و انقلابی آن استان تقدیم نموده است و انشاءالله مایه ی جلب رحمت پروردگار به روان ایشان خواهد بود.
اینجانب این مصیبت را به خانواده و بازماندگان آن مرحوم و نیز به جامعه ی روحانیت یزد و عموم مردم با ایمان و وفادار آن سامان تسلیت عرض می کنم و برای خاندان گرامی صدوقی و دیگر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل مسألت می کنم و به روح شهید آیت الله صدوقی که این روزها مصادف با سالگرد شهادت ایشان است درود می فرستم.

سیدعلی خامنه ای
11/تیر/90

برچسب‌ها: مناسبتی
[ یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٢ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شهید محراب

بسم رب الشهداء والصدیقین


نشود زمزمه خون شهیدان خاموش سوز عرفانی این نغمه زسازی دگر است

دهم رمضان المبارک هر سال که فرصت سبز بهار قرآن و هنگامه گل افشان رحمت وبرکت و قدر واحسان و اخلاص است یادآور شهادت بزرگ مردی از دیار دارالعباده این سرزمین ، وفاداری با ایمان و سداد است. شهید محراب حضرت آیت ا... صدوقی انسانی چند بعدی ، متعالی و عاشق و وارسته و اندیشمندی بود که از استوانه‌های انقلاب اسلامی محسوب می‌شد و نقش والای او در پیروزی انقلاب اسلامی در کنار بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی «ره» نفشی کلیدی ، حساس و قابل توجه بود.
او همراه امام ، همدل رزمندگان ، انیس درماندگان و آسیب دیدگان و پشتوانه بزرگ ایثارگران و بسیجیان دردوران دفاع مقدس بود و همواره خاطرات اخلاص و ارادت ، بلند نظری و همت وایثار و دفاع آگاهانه او از اصل مترقی ولایت فقیه در زمان تدوین قانون اساسی در صفحات پرافتخار تاریخ انقلاب چون صدای سخن عشق به یادگار خواهد ماند.

اندکی از ایشان :

آیت‌الله شیخ محمد صدوقی در سال ‪ ۱۲۸۸‬هجری شمسی در خانواده‌ای روحانی و دینی در یزد متولد شد.

وی در سال ‪ ۱۳۰۹‬هجری شمسی به همراه خانواده خود برای فراگیری علوم الهی به قم رفت و از محضر بزرگانی چون آیت‌الله حاج عبدالکریم حائری وحضرت امام خمینی(ره) بهره‌مند شد.

وی پس ازتکمیل مبانی علمی و فقهی خود در حوزه و در کنار مبارزه با رژیم ستمشاهی به تربیت طلاب علوم دینی پرداخت.

شهید صدوقی در سال ‪ ۱۳۳۰‬به پیشنهاد امام راحل و به درخواست عده کثیری از مردم یزد برای بارور کردن زمینه‌های انقلاب به زادگاهش برگشت.

وی در طول نهضت اسلامی بعنوان یار صدیق رهبری، نهضت اسلامی ایران را در یزد به عهده گرفت و با تمام توان در راه انجام این وظیفه خطیر کوشید.

ارزنده‌ترین خصلتهای شهید صدوقی تواضع و توجه خاص وی نسبت به محرومان و مستضعفان،معنویت و روحانیت بی‌نظیر،اطاعت همه جانبه از رهبر و عشق و ارادت به رزمندگان اسلام و حضور در عملیات آنان بود.

حجت‌الاسلام معزالدینی درخصوص مهدویت در افکار و اندیشه‌های شهید صدوقی گفت: شهید صدوقی در کمتر اعلامیه و سخنرانی بود که نام مبارک حضرت ولی عصر(عج) را نبرد و برای فرج ایشان دعا نکند و به این وسیله به مردم نشان می‌داد که همیشه به حضرت ولی عصر(عج) توجه داشته باشند و بدانند که وظیفه اصلی آنها در زمان غیبت، دعا برای فرج آن حضرت است و حتی هنگامی که می‌خواستند رمز عملیات خرمشهر را بدهند ابتدا دعای عظم‌البلاء را قرائت نمودند.

حضور همه جانبه توام با سازش ناپذیری درصحنه مبارزه با طاغوت ستمشاهی و هوشیاری و روشن بینی‌های خاصی در سخت‌ترین شرایط انقلاب و اتخاذ مواضع سریع در مقابل دشمنان انقلاب از دیگر خصلتهای بارز این مرد بزرگ بود.

آیت‌الله صدوقی سرانجام در ‪ ۱۱‬تیرماه ‪ ۶۱‬پس از ادای نماز جمعه در مسجد ملااسماعیل این شهر، هدف حمله ناجوانمردانه منافقان کوردل قرار گرفت و به شهادت رسید.


برچسب‌ها: تقویم تاریخ
[ جمعه ۱٠ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
از خاتم تا خاتم

بسم رب المهدی

مردی می رسد از راه ، این خبر به آسمانیان برسد؛ از کوچه های سبز حجاز به جهانیان برسد . خاتم الانبیا  و رسول تمام  اعصار است، ای بلال ! بخوان تا به گوش همه  اذان برسد ... .

آخرین وعده می رسد از راه؛ این خبر به آخر الزمان برسد؛ از کوچه ها ی سبز حجاز، به منتظران برسد. خاتم الاوصیا و امید رسولان است ؛ گوش کن تا طنین آوایش  از زبان تا به عمق جان برسد ... .

منجی می رسد از راه ، دنیا غرق عطر گل محمدی خواهد شد، صلواتی بلند بفرست... تا صدایت به آسمان برسد.


برچسب‌ها: مناسبتی
[ چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
کلیم زمان

بسم رب المهدی

 

- صاحب این خانه آزاد است یا بنده ؟ کنیز از سوال موسی بن جعفر علیه السلام حیرت زده شده بود . صاحب ِخانه ای که صدای سازو آوازش  به عرش می رسد و در پس سفره شرابش رقص و پای کوبی رونق دارد ... صاحب خانه ای که کنیزی چون من دارد چه طور می تواند بنده یا غلام باشد ؟جوابی پر سوال داد و گفت :(صاحب این خانه) آزاد است .

- راست گفتی اگر بنده بود از مولای خود می ترسید .

حیرت بر حیرت کنیز افزوده شد . خاک روبه اش را پشت در گذشت  وبه سمت مولایش بِشر بازگشت . او که بر سر سفره ی شراب نشسته بود پرسید :چه شد که دیر آمدی ؟ کنیز ترسان و لرزان قصه حیرانی اش را باز گفت ...

کنیز چه می گفت  یعنی بشر مولایی ندارد  و از کسی نمی ترسد ...!

آنچه مولای مهربانی ها می خواست رخ داده بود . بشر که تاکنون  از عشق و شراب دنیا از خود بی خود می شد  حالا با سخن ولایی امامش عاشق مولایش خدا شده بود .

سروپا برهنه بیرون دوید. چشمانش فقط آفتاب وجود موسی بن جعفر علیه السلام را طلب می کرد .لبان پر گناهش را  بر خاک معطر قدوم فرزند  رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نهاد  و به آغوش پروردگارش بازگشت .

از آن پس هر گاه می دیدنش پابرهنه بود ... آخر می گفت :مگر بنده در بساط پادشاهی مولایش با کفش گام برمی دارد ؟!

                                                  *****
"مقام تو مایه عزت برادران شیعه توست.امید است خداوندبوسیله تو شکستگی ها را جبران وآتش فتنه مخالفان را خاموش سازد ."علی ابن یقطین ازاین سخنان امام کاظم(علیه السلام) آرام شد.بارها میخواست از وزارت هارون استفاده کنداما امام اینگونه او را منصرف میکرد.

خودش میدانست که رخنه اش در دستگاه سیاسی چتر حمایتی برای شیعیان است و به گفته امام حضورش آتش فتنه مخالفان را خاموش می سازد. باز هم با قوتی که درگفت های مولایش گرفته بود  جسم درکاخ هارون بود  و دل در نصرت شیعیان. تمام فکر و ذهنش شده بود  برپایی حکومت حق و عدل با فرهنگ انتظار  که  جز با نفی  حکومت ظالمان  امکان پذیر نبود.


برچسب‌ها: شهادت

ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
عطری از بهشت

بسم رب المهدی


پیچید بوی لاله، سیب و اسپند و عود، بوی گلاب، بوی شهید عطری از بهشت !    بارید ابر معجزه، چشمان آسمان،احساس، ستاره، امید، بارانی از بهشت! ناگاه پر کشید فرشته ای رو به آسمان، در سایه ی مقدس انسانی از بهشت! ... و شقایق آذین شد گیسوان بلند انتظار با گرمی نفس عشق، عشقی از بهشت!
آواز پرجبرئیل در آسمان پیچید و شهر میزبان آئینه ای شد، آئینه بلند استقامت و پروانه ای بی پروا که هشت شمع هفت شهر سرزمین عشق را طواف کرده بود. مردی از بهشت که نورش از نور حسین علیه السلام بود و طینتش از خاک خون آلود قتلگاه کربلا. حنجره ای ازفریاد یاران آخرالزمانی سیدالشهدا علیه السلام که واله و شیدای لقاء الله، دل به دریای عشق زدند. همانها که(یاوران مهدی(عج)) تنها از خدا می‌ترسند و شهادت را می طلبند و آرزو دارند تا در راه خدا فدا شوند .
ظهور اینان نشانه ای بود بر نزدیک شدن دولت کریمه آل محمد صل الله علیه و آله وسلم که بر گرد علم صاحب الزمانی "یا لثارات الحسین" قصد کربلا کردند.
حالیا! تو اگر در جست و جوی موعود خویش هستی او را در میان سربازانش بجوی که کوثرنوش قیامت عشق وایثارند و با زمزم ولایت سیراب شدند و با نقد جان، هستی جاوید خریدند و باوفاترین و صادق ترین یاران را به مدعیان شناساندند.

آری پلاک، چفیه، تابوت، خاک ... همه نشانه است و یاوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با کوله باری از فرهنگ شهادت چشم انتظارند. تا آن عهدی را که بسته اند به انجام برسانند .
اللهم انی اجدد له فی صبیحة یومی هذا .... واجعلنی من انصاره .... والمستشهدین بین یدیه ... .
                                                         یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما.


برچسب‌ها: مناسبتی
[ دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
باب الحوائج

بسم رب المهدی

http://astan.persiangig.com/kazem.jpg

می گویم یا بابَ الحوائج!

و تنها نگاه می ماند و قطره قطره اشک های بی صدا!

تنها نگاه می ماند و قطعه قطعه سخنی بر گلو خشکیده:

السَّلامُ عَلَی الْمُعذَّبِ فی قَعر السُّجُون...

... و یک باره، آتشفشان دل می آشوبد و گریه، سراسر گونه هایم را به مرثیه می خواند:

و ظُلَمِ الْمَطَامیرِ ذِی السَّاقِ الْمَرضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیُودِ...

آه! چه تلخ است، نگاه آزادی را زندانی کردن!

چه زشت است آسمان را به زندانبان سپردن!

آه، که ناگوار است؛ اهریمن بر سریر و سلیمان در تاریکنای تنهایی ها!

چه جانگداز است، غروبی که سعی کند خورشید را به لحظه های فراموشی بسپارد!

نه! نمی توانست زندانی باشد؛ آخر، «حقیقت» که زندانی نمی شود!

آخر، پرتو نور الهی را نمی شود خاموش کرد!

جمال «موسوی»اش که پرتوای از جمال الهی بود، گویی از زندان بغداد تجلّی کرده است! تمام کاینات، هر شب بهره مند از «شعشعه پرتو ذاتش» بودند و حجّت خدا، دل های پر از باور مؤمنان را به سیر معنوی کلامش می سپرد!

مولا جان! ای دریای رحمت و ای شفاعت جاری! چهارده سال به عبادت های زیبایت، آسمان و زمین درود فرستادند و تبلور «قَد اَفَلح المؤمنون» را در جمال آسمانی ات به تماشا ایستادند. چهارده سال تو در باورها بودی و دشمنانت، گمانه های خویش را به بند کشیده بودند!

چهارده سال صداقت نگاهت، آسمان و زمین را به تماشا فرا خواند و تنها سیاه جامگانِ سیاه دل عباسی، خود را محروم از زیارتت کردند!

امّا چگونه می توانم نادیده بگیرم، تمام غریبانه های دلم را:

گوشه ای، یا خلوتی، کو، تا بنالم همچو نی

بر تمام ناله هایم، من ببالم همچو نی

سینه ام را بی مهابا، تا زداغت پر کنم

از غروب روزهای بی چراغت، پر کنم

بر تمام غربتی که سال ها اندوختی

عاشقانه، در جوار عشق جانان، سوختی!

کاش می شد، اشک ریزان، بی قرارت همچو شمع

شعله گیرم من بسوزم در جوارت همچو شمع!...

می گویم: یا باب الحوائج!

و قنوت دست هایم، پر از یاد تنهایی ات می شود، تنهایی!

تنهایی در خلوتی به وسعت عرش و فرصتی به طول تاریخ!

تنهایی! تنهاییِ عارفانه ای که اعتکاف از صداقتت درس می گیرد و عبادت، مقابل پیشانی ات به خاک می افتد.

می گویم: یا بابَ الحوائج! و حاجتم بر آورده می شود ـ آخر کدامین حاجت بالاتر از توّجه و عنایت حضرتت!؟

می گویم: یا بابَ الحوایج!

و در قنوتم، کهکشانی از نیاز، نقش می بندد؛ انگار تمام دردهای بشری، با دعای تو قابل درمانند! آرزوهای بسیاری از دلم می گذرد، امّا تمام آرزوهایم معطوف به زیارتت می شود، تا بیایم و از نزدیک درد دل کنم و بنالم؛ بنالم از داغ و غصه هایی که دارم! بنالم از تنهایی و مثل نی، از جدایی ها شکایت کنم.

با تو از نیایش های انتظار بگویم؛ انتظاری که قرن هاست، تمام آرزوهایمان را به خود معطوف کرده است؛ آرزوی ظهور موعود!

آرزوی حضور آن صداقتِ محض بر سریر عدالت! آرزوی سپیده ای بدون فلق و آسمانی بدون ابر!

مولا جان، بابَ الحوائج! دردمندانیم، جویای درمان؛ اینک این تو و کَرَمت!

سید علی اصغر موسوی

منبع:حوزه نت


برچسب‌ها: شهادت
[ یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون