روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

امام عشق

بسم رب المهدی

ندایی می آید از عرش. ملکی، از حسینیه خدا بانگ بر آورد :"حی علی العزا"

فرشتگان دسته دسته می آیند ،به  تماشاگه ساحت مردانگی وفای بنی آدم.


آوای حسین علیه السلام ، سر سلسله ی عشاق ؛ در عالم پیچید . آری او حدیث عشق را می خواند،  همان عشق که لاجرم؛ کربلاست. و همسفران معراج حسین علیه السلام نیز ، پا در رکاب او ، بال در بال هم ، به حرم انس می شتابند . که اصحاب عشق را رنجی  عظیم در پیش است  و آن ،پای بر مسلخ عشق نهادن  و گردن به تیغ جفا سپردن است ، و با خون  خود ،کویر تشنه را سیراب کردن و دم بر نیاوردن  . آه از رنجی که در این گفته نهفته است . در این دم، غزل تشنه کامی  کربلائیان سروده می شود ، آری ؛کربلا سقای تشنه کامان عزت است  و دریچه ایست  که گشوده می شود به سوی انتظار . که تنها انتظار  ؛ تجلی آرزو ها و آمال کربلاست . انتظار ثمره ی کربلاست و بدون کربلا انتظار بی معناست .  یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  همه کربلایی اند  و در فراز و فرود تاریخ غربال شده و آبدیده .

فرهنگ عاشورا ، زمینه ساز  فرهنگ انتظار است  و انتظار یعنی چشم به راه حسین دیگری نشستن، در کربلایی به وسعت جهان ؛ اما نه به رسم کوفیان ...!

"کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا "

یاران ! قافله ی عشق در سفر تاریخ است  . آری هر که را ، عاشورایی است ، که زمین کربلا،  تشنه ی خون اوست  و انتظار می کشد، تا زنجیر خاک ، از پای ارادت  بگشاید  و به سوی او هجرت کند ، و آن گاه ؛ در پای رکاب امام عشق ، به شهادت برسد .

یاران ! این قافله ، قافله ی عشق است  و این راه، که به سرزمین طف، در کرانه ی فرات می رسد، راه تاریخ است.

یاران! شتاب کنید، زمین نه جای ماندن ،که گذر گاه است . گذر از نفس ، به سوی رضوان حق.

یاران شتاب کنید که قافله در راه است ... .

ای تشنگان  کوثر ولایت گرد آیید ، که سر چشمه را یافته ایم .  آری ؛ اکنون هنگام آنست  که در قافله ی امام عشق، صف اصحاب عاشورایی را ، از دیگران جدا کنند . اصحاب عاشورایی امام عشق ، در انتظار راد مردی کربلایی علم افراشته اند :

" یالثارات الحسین "


برچسب‌ها: شهادت
[ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
تشنه ترین ماه

بسم رب المهدی

برادران وبرادرزادگانش همه به مهممانی عشق رفته بودند، در دلش غوغایی برپا بود. پس کی نوبت به من می رسد؟!

کدام لحظه ی زیباست که شمشیرم حسین(علیه السلام) را لبیک خواهد گفت.

جان مطیعش بر لب های خشکیده اش رسیده بود. با اجازه ی عشق دست به دامن استادش شد.

- یا بن فاطمه! آیا وقت بوئیدن عطر یاس از دستان باکفایت سرورم نرسیده است؟!

پس کی به قله ی قربانی شدن برای تو می رسم تا به قولی که به مادرم داده ام عمل کرده باشم؟!

تا در بستر عشقت نیفتاده ام بگذار کشته ی راهت شوم ...

در چشمانش التماس موج می زد و لبانش برای حسن بن علی(علیه السلام) سوگنامه ی فراق میخواند. خدایا ثارالله چه کند؟ پاسخ اشجع الناس را چه دهد؟! وقتی آتش جدایی در دلش افتاد به یاد حرارت لب های خیمه نشینان افتاد. از عطش سخن به میان آورد حرفی که جان و مشک سقّا را به لرزه درآورد و او را در مقابل چشمان منتظر امام زمانش به زانو درآورد.

مشک دوباره به آرزویش رسیده بردوش سرو نشست و از آن بالا به نخل های قامت کمان فخر می فروخت، آسمان را می شکافت و زمین زیر پایش را به سرعت نور می گذراند. مشک به دریا رسید و دوباره خریدار آبروی دریا شد، امواج شط که آواره چشمان او بودند در مقابلش به تلاطم درآمدند. موج از موج سبقت می گرفت تا به ترک لبهای سقّا برسد.

اما دست پرورده ی ام البنین مقدم بر ولی امر و امام زمانش نمی شود. اگر سیراب شود جواب لبهای خشک امامش را چه بدهد؟ با امر احساس دعوای عقل فروکشید و عباس بن علی(علیه السلام) ماند و نیمی از راه. راهی که به سیراب شدن علی اصغر(علیه السلام) و لبخند زینب کبری(علیها السلام) و اطاعت از مولا ختم می شود.

پس به راه افتاد. به نیّت قربت یار مُرم حریم عشق شد و پای در کوی صفا نهاد، امام گرگ صفتانی که شغلشان « یَصُّدونَ عن سبیلِ الله » بود مانع راهش شدند و گویه نمی دانستند جواب منتظر خیمه ی حسین(علیه السلام) را که فرمود:« وَ الله إن قَطَعتموا یمینی، إنّی اُحامی أبداً عن دینی »...

حالا دیگر نه تنها مشک که هق هق های بی رمق علی اصغر(علیه السلام) نیز« امن یجیب » می خواندند. زمان و زمین به هراس افتادند. ای خدای احساس! عباس را به سلامت به رقیه برسان.

چند لحظه ای گذشت ... خورشید در آتش می سوخت ... زمین متوقف شد ... آسمان چشمانش را فروبست ... طومار وفا درهم پیچیده شد ... خطاب فدایت شومِ برادر، فدای برادر شد ... پاره ای از قرآن به زمین افتاد ...  آبروی دریا به زمین ریخته شد ... و ندای« یا أخا أدرک آخاک » ای بار با ناله ی« إنّا لله وإنّا إلیه راجعون » هم معنی شدند.

رقیه را خبر دهید که عم عباسِ هم بازی اش به سفر رفت و ام البنین حیران در قصه ی عمود اهنین را بگوئید که آرزویش به اجبت رسیده و علقمه داغ دار عطر نفس های فاطمه شده است. آری زینب(علیها السلام) را بگوئید که معجرش را محکم ببندد. چرا که دیگر برق چشمی که جان از تن نامحرمان می ربود خاموش شده است.

حسین بن علی(علیه السلام) حالا دیگر با یک دست بر کمر و یک دست بر شمشیر به نبرد بپردازد.

آری آسمان دوباره مأمور به صبر شده است و باید بغض فروخورد و از آنچه دیده دم برنیاورد. و او به این امید زنده است که روزی بهار می آید و با پیچیده شدن ندای « أنا صمصام المنتقم » در گوش دژ خیمان زهر افکن، فروخورده هایش را برون ریزد و دست در دست زمین برای ظهور منتقم خون گل های یاس دعا میکند.


برچسب‌ها: شهادت
[ سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
یا لثارات الحسین

بسم رب المهدی

آواز جرس، از باطن ملکوتی انسان ، عشاق حرم را فرا می خواند . حب الحسین، در دل های بیدار ،شوری به پا می کند  و پروانگان شیفته نور، که شمع محفل آرای خویش را یافته اند ، از شعله ی شمع ، پیراهن عشق می پوشند  و آماده پر سوختن و جان باختن می شوند .

آسمان طبل عزا را می نوازد  و زمینیان بیرق عزا را به پا می کنند ، گویی هلال ماه ... آری هلال ماه ؛ به حنجری می ماند که قرار از دل عالم می ستاند .

قافله ی کربلا روانه می شود و اصحاب آخر الزمانی سید الشهدا علیه السلام ؛ بر گرد علم صاحب الزمانی شان؛هم پیمان می شوند.

" یا لثارات الحسین علیه السلام"

سینه ی عشاق ، از نور حسین علیه السلام روشن می گردد . اشک زبان دل می شود  و گریه فریاد عصر مظلومیت  .مظلومیت و غربتی، که قصه ی دیروز است و امروز .

اینبار هم خوانده می شود ؛حدیث لشکر تنهای عشق، در کنار ساحل دریای انتظار ؛ و دوباره یاران آرزو می کنند ظهور تنها ، رادمرد کربلایی را . او که وارث حسین علیه السلام است ، و ظهورش ، تجلی آرزو ها و آمال کربلا .

آری !انتظار ، کربلایی دیگر است  به وسعت همه ی جهان ، و مصاف حق و باطل است ، در زمانی دیگر . انتظار ثمره ی کربلاست  . و یاران مهدی علیه السلام ، همه کربلایی اند ؛ که در فراز و فرود تاریخ ، غربال شده و آبدیده اند .

عاشوراییانی مهدوی ، که با کوله باری از شهادت، چشم انتظارند ؛ تا آن عهدی که با خدا و رسول بر پاسداری از حرم و حریم ثار الله بسته اند به انجام برسانند :

"فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظر"


برچسب‌ها: مناسبتی
[ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
زمزمه کاروان

بسم رب المهدی

صدای زنگ  اشتران که با همهمه سواران آن عجین شده بود فضای وسیع دشت را فرا گرفته است . ودشت که گویی چند سالی است با باران قهر کرده ، تنها ارمغانش برای این قافله ،رساندن پرتو های دوست همیشگی اش خورشید است . کاروان همچنان پیش می آید وگویا مقصد نزدیک است . وقافله سالارحجه الهی است . همو که در این سفر ثارالله می گردد وعلمدار رشیدش کف العباس را به یادگار می گذارد .

ذو الجناح دیگر پیش نمی رفت. انگار دیگر توان حرکت در این دشت را ندارد . آری اینجا کربلا است. کاروان متوقف شد. از برای اتمام حج حسین علیه السلام. او می خواست بقیه اعمال حج  خود را در این سرزمین به پایان برساند. و این صدای حسین علیه السلام بود که در دل قافله پیچید :" اللهم اعوذ بک من کرب وبلا."

و اکنون وقت چادر زنی است اندر دل این دشت بلا.  خیمه ها گرداگرد یکدیگر برپاشد . خوب که دقت کنی خیمه یکی از همه بزرگتراست .براستی صاحب آن خیمه زیبا کیست ؟ آری آن خیمه علمدار وساقی لشکر است . خیمه عباس حسین علیه السلام .تا زهره چشمی باشد برای ...کوفیان در انتظار یا لشکریان پا در رکاب یزیدیان !!!. تا مبادا سوخته شود دامان طفلی وپاره شود گوش کودکی.

حسین علیه السلام به علی اکبر وعباس علیهما السلام فرمود که زینب سلام الله علیها را از کجاوه پایین بیاورند. وحال نوبت به دخت علی علیه السلام بود که پا گذارد در سرزمین نینوا . زینب سلام الله علیها با احترام از کجاوه پایین آمد و زانوان عباس علیه السلام فرش قدوم او شد . انگار به یکباره دل آسمان گرفت . خورشید آهی کشید و زمین نگاه هراسان خود را به کاروانیان دوخت . در دل او چه خبر است . آری می خواهد فریاد بزند که فردا عمربن سعد به همراه چهار هزار نفر وارد این سرزمین می شوند . این مردمان آن گونه که فکر می کنید نیستند. یا حسین علیه السلام  از اینجا برو که اینان همان کوفیانی اند که با پدر علی علیه السلام  با نا مهربانی رفتار کردند. آری کنون وقت ماندن نیست .

 اما انگار حسین علیه السلام آماده است برای قربانی شدن . او تمام هستی خود را برای فدا شدن در راه اسلام آورده است.

واما توای کاروان !کنون وقت دلتنگی نیست . بدان که هنوز خیام درتب وتاب وعطش نیستند. هنوز چشم که باز می کنی ساقی کاروان هست . هنوز نگاه پر از مهر حسین را می بینی .هنوز خنده های اصغر دل رقیه را شاد می کند.

اما می دانم اسرار درونت راوخبر دارم از دل آشفته حالت . ما خود نیز چنینیم.ومی سوزیم از آنچه که پیش خواهد آمد . اما بدان که این درد آرام نمی گیرد مگر با ندای انا المهدی . او که منتقم خون حسین است و یاران عاشورایی اش . پس تو هم از هم اکنون دعای فرج را زمزمه کن .شاید این عاشورا همان لحظه ی موعود باشد.


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
محرم

بسم رب المهدی

و محرم فروردین جانهاست . محرم وجدان همیشه بیدار وگلوی هماره فریادگر زمان است . آری محرم ماه پاسداری از حریم ایمان وحصار قرآن است . وحسین علیه السلام است که پیام های شفا بخشش را همه ساله بر بالهای سرخ شهادت می نویسد و پیک های رهایی را بر موج های محرم وعاشورا سوار می کند .

و عزاداری احیای خط خون وشهادت ، ورساندن صدای مظلومیت آل علی علیه السلام به گوش تاریخ است . اشک زبان دل است وگریه فریاد عصر مظلومیت ورسالت اشک پاسداری ار خون شهید است .

و عاشورای دوران انتظار جوشش دوباره ی غدیر است در نینوای زمان ، در بستری از فرات ظهور و علقمه نور . آری عصر ظهور رجعت دوباره ی شهادت است در عاشورا . و مهدی علیه السلام همان محمد است در جلوه شور حسینی ، و دولت او تجسم آرمان عاشوراست .و ما همواره درانتظار آن طلوع و ظهوریم... .

أین الطالب بدم المقتول بکربلا...؟


برچسب‌ها: شهادت
[ دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
قلب روح خدا

بسم رب المهدی

"بسیجی ها دلباخته ی حقند  و ما دلباخته ی بسیجی ها ، آن ها سربازان امام زمان علیه السلام  و پیوستگان به اویند  و تو اگر در جست و جوی موعود خویش هستی  او را در میان سربازانش بجوی."

دریادلانی  که دل به یاری حق سپرده اند  و گوی سبقت را از دیگران ربوده اند . گل های برگزیده از بوستان مردان نیک روزگار ، که هریک ، کتابی از  ایثار و عظمتند  و سراینده ی  شورانگیز ترین حماسه های بشری .

"ظهور اینان نشانه ای پر پایان  عصر حاکمیت  استکبار،  و نزدیک شدن به دولت  کریمه ی آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم  است . و نه عجب، اگر اینان  را سر از پای نشناخته ؛ واله و شیدای لقاء الله ببینی ،  که  این گونه دل به دریای عشق می زنند ."

بسیج مدرسه ی عشق است و بسیجی قلب روح خدا، که با ولایت جان می گیرد و فتح می کند قله های عزت و اقتدار را  .آری؛ آنان از زمزم ولایت سیراب می شوند،و کوثر نوش قیامت عشق و ایثار اند.

امروز بسیج تکیه بر رایت علمدار دارد ؛ همو که یادگار پیر خمین است .و بسیجی در آرزوی رساندن پرچم انقلاب ،به  صاحب الهی آن ، به دست سید حسینی است و دراین آرزو، با تکیه بر رهنمود های جاودانه اش با همت ،به سوی بر آوردن خواسته های او گام بر می دارد . که او حجت مهدی زهرا عجل الله تعالی فرجه الشریف بر ماست آن گونه که فرمود .

آری ؛بسیج ،به فرمان ولایت جان گرفت ، و به عشق ولایت  عزت آفرید ، و با تکیه بر کلامش به پیش می رود تا بهشت ظهور را در همراه با او به نظاره بنشیند.


برچسب‌ها: مناسبتی
[ جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٠۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
عید ولایت

بسم رب المهدی

باران رحمت الهی  بر گلزار جان های تشنه باریدن گرفت . غدیر  منتظر بود تا خستگی زجان کاروانیان بستاند. و چو دریایی بی کرانه  جاری شود بر جان های پاک و اندیشه های تابناک  . تا در کویر حیرت و هامون ضلالت ،با باور و بصیرت ،جان ها را سیراب نماید .آری! تشنگان ، چشمه ی زلال  هدایت را  یافتند ؛ و ره گم کردگان ، بسوی صراط مستقیم  سنت  پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رهنمون شدند.

یامعاشر الناس، انی نبی  و علی وصیی،  الا  و ان خاتم  الائمه  منا  القائم  المهدی  صلوات  الله علیه.

ای مردم، من پیامبرم و علی علیه السلام  جانشین من است . آگاه باشید که آخرین پیشوا و راهنمای امت نیز از خاندان ما می باشد ، او  امام قائم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است .

بذر ولایت در جان ها کاشته شد ،ندای من کنت مولاه فهذا علی مولاه  عالم را سرشار گشت و دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم بدرقه ی دل های آماده شد " اللهم وال من والاه ..."

 دست ها برای بیعت بالا رفت ، اما گام هایی از سر خشم  بر زمین کوبیده می شد . زبانها لبریز پیام تبریک بود؛"بخ بخ یاعلی"  لیک دندانهایی به هم کشیده می شد. اما آسمان در گوش  نخل های استوار زمزمه می کرد ، ندای الهی را " والله یعصمک من الناس " .

حجت بر بندگان تمام شد، تطهیر تفسیر گشت و آیه ی ولایت در خاطره ها زنده شد . و همگان دانستند که علی علیه السلام همان  ذی القربی است ، نفس رسول و تنها برادر او در دنیا و آخرت .

" قال الله تعالی : ولایه علی بن ابی طالب حصنی  فمن دخل حصنی امن من عذابی "

و خداوند  غدیر را تداوم بخشید ، و تقدیر کرد که دین محمد صلی الله علیه وآله وسلم  تا قیامت پایدار بماند ، هر روز یک علی  علیه السلام و هر دوره  یک امام . آری عید غدیر روز ولایت اسلامی است که پرتویی از ولایت خداست ؛ تنها برای کسانیکه ایمان آورده اند .

" فلیبلغ الحاضر الغائب، والوالد الولد الی یوم القیامه ؛پس باید حاضرین  به غائبین  و پدران به فرزندان خویش تا روز قیامت (پیام غدیر) را برسانند "

و امروز بازماندگان کاروان عشق در مدینه ی ایمان در انتظار تنها وارث غدیر نشسته اند . امروز آنان را با یگانه ی هستی بیعتی دوباره است . که غدیر داستان دیروز و امروز نیست ؛ چراغی است که امروزمان را می افروزد . و ولایت ریسمان الهی است  که همیشه و همه جا ما را به سوی  خود فرا می خواند .

آری !پیام غدیر تمسک به امام زنده است . این ما و غدیر و دستان بیعت با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .

"نحن علی العهد الذی عاهدنا ، ما بر سر  پیمان هستیم  و ظهور شما را لحظه شماری می کنیم. "

و ما با در دست داشتن  رایت اطاعت،  با کاروان سالاری حقیقت امید بخش ولایت فقیه ،در شاهراه غدیر گام بر می داریم  و در انتظار مسیحای دو صد عیسا ، با همت  پیش می رویم   تابه تمامی ناسیان غدیر  اثبات کنیم که پیوند نبوت و امامت در غدیر  گره محکمی است برای رشته ی دیانت .

"عید غدیر بر حامیان راستین ولایت مبارک"


برچسب‌ها: مناسبتی
[ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
هادی جانها

بسم رب المهدی

آسمان غرق در شادی است . گل ریزانی است در عرش . قنداقه ای بر شه پر روح الامین رشک بهشت گشته .جمالش که از خانه ی ابن الرضا علیه السلام درخشید آیه ی و ان یکاد از زبان ستاره ها جاری گشت . انگار صریا گلستانی شد ،آنگاه که لبخند ابن الجواد را به نظاره نشست  . آری  هستی را این زمزمه است که سمانه را پسری است که جد صاحب الامر خوانندش ؛دهمین شمع هدی، آینه ی جود و سخا  ،علی چهارم آل عبا علیه السلام .

آری امامتشان در کودکی مصداق "و اتیناه حکما صبیا" است ، و او همان قرآن ناطقی که پروراند شیعیان را برای پذیرش موعود .که وکلایشان در بلاد اسلامی نشانی از سالهای فراق داشت و تربیت عالمانی عادل و فقیه خطی از نیابت و روزگاران هجران.

هادی  و وارث بر خیل رسولان ،که "جامعه " را چون حدیث عشق بر زبان اهل ولا جاری ساخت تا در کلاس ولایت بخوانند مصحفی از جنس نور ؛ و بشناسند قدر امام خویش را .

و شیعیان به شوق دیدار رویش؛ تا نشاندن لبخند سبز ظهور بر چهره ی عالم  ، صبح را به انتظار نشسته اند ، که وعده ی خداوند حق است و صبح نزدیک ... .


برچسب‌ها: ولادت
[ دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٤:٤۳ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون