روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

اسامی نفرات برتر جشنواره وبلاگ نویسی آخرین امید

بسم رب المهدی

با توکل به خدا و استعانت مولایمان صاحب الامر امام زمان (عج) و تلاشهای ارزشمند دانشجویان و دانش آموزان و متخصصان مهدوی،خرسندیم به اطلاع دوستان برسانیم پس از اتمام داوری نهایی بخش فنی و محتوایی،وبلاگهای برتر انتخاب شده در بخش وبلاگ نویسی آخرین امید به قرار ذیل می باشد:

نفراول

مهدی پور

www.asrezohor.blogfa.com

عصر ظهور

نفردوم

حسرتی

www.hidden-sun.mihanblog.com

آفتاب پنهان

نفرسوم

تکلو

www.akharin-yass1.blogfa.com

آخرین یاس

همچنین به وبلاگهای زیر به رسم یادبود جوایزی اهدا میگردد:

1

شعبان

www.nooreakhar.blogfa.com

نور آخر

2

قهرمانی

www.nateg.blogfa.com

ناطق،مهدویت،انتظار

3

اسدی

www.yomolfaraj.blogfa.com

یوم الفرج


برچسب‌ها:
[ یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
بهار عشق

بسم رب المهدی

صدای پای بهاران  می آید .صبا در گوش گل نوای سروش می خواند .  سرو ها به احترام قدومش قیام کرده اند  و لاله ها قنوت نیایش می خوانند.

بوی باران پیچیده در قلب عالم . پنجره ها به نور گشوده شده اند .  شبنم اشک ؛شادمانه چهره ی گل  را شست  و آفتاب به تبرک  دستی بر سر شاخه کشید  . عشق و ایمان شفاف  تر شدند  و خاک بوی افلاک گرفت .  دستان هستی برای بیعت با بهار  بالا آمدند  و بانوی مهر به اجتماع شکوفه ها و بلبلان  لبخند زد.

منادی می خواند : ای آنان که از غدیر بازمانده اید پیش آیید .

پیام الهی که رسید، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم خطبه خواند. تمام هستی چشم به ماه پار ه ای دوخته اند ؛ که بر تخت امامت تکیه زده است .سرود نبوی جان ها را لبریز از شور کرد :" ای امت من! ای شیعیان! این کودک ذخیره انبیاء الهی است . او عزیز ما وتمام آسمانیان است . با او بیعت کنید که او جان من است . خدایا وال من والاه ..."

نوای هستی ساز شد  و ربیع، گلباران شور و شعف .آری بهار آمد برای  ستیز با سردی و خمودی .  بهار آمد با چشمه و گلزار و پروانه ؛ با ایمان و امید  و با لبخندی مهربان بر گوشه ی  لبان زندگی !

همه یک صدا خواندند :"السلام علیک یا ربیع الانام  و نضره الایام "

سلام بر تو ای بهار مردمان ؛سلام بر تو ای سر سبزی دوران ؛ سلام بر تو ای جان عالم ، ای آینه ی تمام نمای همه ی آیینه ها ، تو ای نبض پنهان هستی !بخ بخ یا مولای .  

ای بهار عشق ، آغاز فصل سبز امامت ، فصل زیبای بیداری ،بر منتظران چشم به راهت ؛ مبارک.


برچسب‌ها:
[ شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
السلام علیک یا ابالمهدی

بسم رب المهدی

فشار ابرهای سیاه عباسی روز به روز که نه لحظه به لحظه برگزد خانه ی آفتاب افزوده می شد و گل چینان که رایحه ی ولادت آخرین یاس ببه مشامشان خوش نمی آمد بوستان به بوستان به دنبال شکفتنش بودند تا پرپرش کنن. همه شنیده بودند که پیامبر مژده ی ولادت از بین برنده ی ظلم و جور را به یازدهمین فرزندش داده است و اکنون نیز یازدهمین نسل کوثر ما حسن بن علی (علیه لسلام)، بود که آماج تیرهای فرعونیان بود و مهم ترین وظیفه اش حفاظت از جان موسای زمان. پس از ولادت منجی امت، حسن بن علی(علیه السلام) پرده به پرده دردانه ی معصومش را به نیل پنهانی و خفا می سپرد تا از گزند عباسیلن محفوظ باشد، و این پنین موعود پیامبر برای منتظران عاشقش جاوید ماند.
پس از ولادت ان پنهان ترین آفتاب منتظران که حتی آسمان هم در حسرت دیدارش بود، پدر وظیفه ای دوچندان داشت. او باید خورشید وجود آخرین امام را بر محرمان اسرار آسمان عرضه می کرد. تا دیگر حرفی برای « کذاب» ها باقی نماند. یکی از آن محرمان اسرار احمدبن اسحاق قمی بود که روزی از پدر سراغ پسر را گرفت وپرسید:« پیشوا و امام بعد از شما کیست؟» و این پنین از حیرت جمال آفتاب حکایت می کند و می گوید: ... طولی نکشید که امام حسن عسکری برگشت و در حالی که پسربچه ای را که حدود سه سال داشت و رخساررش همچو ماه شب چهارده می درخشید به دوش گرفته بود.»
آن سالها کوچه محله ی عسکر سامرا به خفقان عادت کرده بود روزی عثمان بن سعید روغن فروش و روزی داوود بن أسعد هیزم شکن را به خود دید. این مؤمنان کَیِّس که از دید نگهبانان جاهل عباسیان مخفی می ماندند هراز چند گاهی که کاسه ی صبرشان در فراق امام زمانشان لبریز می شد به کوه صبر ابن الرضا پناه می آوردند و در بینابین دلربایی مولایشان سؤالات و وجوهات شرعی مؤمنان تحت کفالت خود را به محضر حسن بن علی(ع) عرضه می کردند.
آری امام حسن عسکری در راستای پرورش معشوق دلهای منتظران از هیچ کوششی دریغ نکرد و عصاره و سلاله تمامی پیامبران و امامان را به سلامت از چنگال فرعونیان رهانید. اودر سالهای معتز معتدی و معتمد هیچگاه مؤمنان را از پرتوهای نور خود بی نصیبنگذاشت و آسمان پرنور امامت را با تعیین ستاره های ولایت فقیه درخشش بخشید. او سالهای سال در محله ی عسکر سامرا سکونت اجباریداشت و طعم تلخ زندان را چشید تا چشم هایی که دائماً از فیض حضور امام سیراب می شدند خودرا برای اشک های فراق آماده کنند.
پس از شهادت ابالمهدی گویی زمین سامرا صحنه ی قیامت را به خود می دید و مردم فوج فوج برای تشییع پیکر پرنور آخرین ابن الرضا یه سمت خانه ی او می رفتند. و این جا بود که آن عزیز آسمان و زمین بی نقاب برپیکر پدر حاضر شد و براو نماز خواند و هنوز زمزمه ی «وإن یکاد» عاشقان برآسمان بود که دیگر کسی او را ندید .
آری امام حسن عسکرس(علیه السلام) به زهر کینه ی معتمد در بیست و هشت سالگی به اجداد مطهر خود پیوست و دستان خود را برای همیشه وقف دعای فرزند کرد.


برچسب‌ها: شهادت
[ جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٦:۳٧ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پرواز باران عشق

بسم رب المهدی

یک روز زندگی، چهره خندان رهایی رابوسه باران کرد .  یک روز زندگی ، دست های روشنی خواه خود را ، به سوی جاری نور و شور  کشید . یک روز بیست و دوبار  خورشید مهر ؛ بر سریر سجاده ها ؛گل کرد .  بیست و دو کبوتر سپید،  آسمان زندگی را پرواز باران  کردند و بیست و دوبار  بهار زندگی  به شکفتن خندید .  آری ! در آن روز  معجون  هفت گانه عشق، ایمان ، مهر ،شادی ، استقلال ،آزادی و دین مداری، کام  جان شیفتگان  حق و حقیقت را  شیرین کرد .

وعده الهی  تحقق پیدا کرد و چشم عالمی به این پیروزی روشن شد:"مردمی از شرق قیام می کنند و زمینه را برای دولت مهدی آماده می سازنند ." آن گاه که" مردی از قم آنان را به حق دعوت کند، افرادی پیرامون او گرد می آیند که قلب هایشان استوار است همچون پاره های آهن . حوادث آنان را نلغزاند و از جنگ خسته نشده ونترسند . اعتمادشان بر خداست و سر انجام کار از آن پرهیزکاران است . "

 در آن روز نسیم سحری ،پیامی دلنشین برای یاران به ارمغان آورد . موج های خون ؛که در سالیان پر حادثه ی انقلاب خروشان بود ،سرانجام به ساحل پیروزی رسیدند . ایران سرمه شریعت به دیدگانش کشید وامامت و ولایت را به شایسته ترین وجه گردن نهاد .

آری این پیروزی از برای آنان بود،که با گوش دل ندای دوست را شنیدند و با پای جان به ضیافت حق شتافتند . خلوص ، رنگ جهادشان بود و ایثار نماد ایمانشان.روحشان در پیش خداست و راهشان پیش پای ما.

ای روح آبی دریا ؛ ای سیراب کننده هر تشنه جان ، ای روان  بی قرار نبض باران، ای رسول شفافیت  اندیشه های ناب ، ای موج حماسه ایثار و عشق ، خوشا  برنسیم فجر و  فلقت  که از لذت دیدار  و تماشای این صبوران  به وجد آمدند و گل از گلشان شکفت. خوشا بر مردمانت ، که در آنان حماسه دم به دم موج می زند ؛و نسیم ترانه می سازد. خوشا بر تو که رایت انقلاب خمینی را بر دوش داری  تا آن گاه که آن را ؛ به دست علمدار  حسینی ات ؛به صاحب اصلی برسانی.

خوشا بر تو و چشم های منتظرت، که ثانیه ها را می شمارند تا آن گاه که طلوع کند؛ خورشید امید از افق مکه معظمه
.

                                                                                               

                                                                                       و العاقبه للمتقین


برچسب‌ها: مناسبتی
[ جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
غریب آشنا

بسم رب المهدی


چشم هایش دوباره هوای باریدن گرفته بود.

                                                                    شبیه روز تلخ وداع .

                                                                                                                آن روز فراموش نشدنی.

روزی که پدر به زیر آینه قرآن ایستاد  و از گریه و اندوه و فراقش خبر می داد.

چشمان محزونش را به چشمان گریان مادر دوخته بود  و با خود زمزمه می کرد  :مگر نگفته اند گریه پشت سر مسافر شگون ندارد ...به امر پدر همه با اشک های کاسه ی چشمانشان او را بدرقه کردند  وبجای دعای مسافر ، روضه وداع خواندند .

پنج سالی از آن روز ها می گذرد  و دردانه ی پدر سخت نگران و پریشان است . ابرها برای گل، سوغات شبنم آوردند و نسیم سوز عجیبی را . دستان جوادالائمه دائما می خواند :خدایا پدرم را ...هر کجا هست به سلامت دارش.

در گوشه ای از حجره از شدت ضعف آرمیده بود  و در انتهای نگاهش تصویر قتلگاه نمایان بود .  اشک از چشمان منتظرش جدا نمی شد و زمزمه ی پایان فراق فرزند تنها دعایش از خداوند بود . چشمان مضطرب اباصلت  در کنار حجت خدا دریای بیکران بود  . ناگاه در میان قنوت دستانش ماه پاره ای دید  . درست شناخته بود  او محمد بن علی علیه السلام بود  که در میان چشمان حیرت زده ی اباصلت از در بسته وارد شد .  نگاهی به چهره پریشان او انداخت  و انتهای مسیر فراق را به او نشان داد .

بار الها !جواد الائمه  پس از پنج سال فراق چه می بیند . ابرها بهاری شدند و خورشید قصه ی غروب می خواند .آری ! هشتمین خورشید  سر بر دامان پسر نهاد و ...غروب کرد . آسمان در حسرت نگاه مهربانی ماند  و زمین در گوش آهوان خواند که از این پس مراقب دام صیادان باشد .

لب هایی که هر سه روز ختم قران می کرد و دستانی که سخاوت محض بود و کلامی که ختم مناظرات علمای زمانه اش بود  ،کنون به دیدار معبود شتافت .

آقایم سلام ! سلام بر شما  ای آقای مهربانی ها ! سلام بر سلطان کشور دلم !از آن دم که شنیدم "هرگاه پیش آمد سختی برای شما روی داد از ما کمک بجویید" آمده ام تا دل شکسته از فراق فرزندتان بگویم ، چرا که در نزد شما، دل شکستگان پیش ترند. سال هاست  در انتظار باز شدن شیشه های اطراف منبر مسجد صاحب الزمان نشسته ایم  تا آن گاهی که فراق ابن الرضاعلیه السلام  سر آید  و او بر منبر مسجد گوهر شاد برایمان سخن بگوید . آقایم ! اکنون به آستان پر مهر تان آمده ایم  تا برای او دعا کنیم .

بارالها !به رافت راضی به قضای درگاهت  سوگند" عجل لولیک الفرج "

امام رضا علیه السلام :

" امام مونسی دلسوز ، پدری مهربان ، و برادری همدل است ."

ای اصل امید بیم ها را دریاب                      

                                                     بابای همه یتیم ها را دریاب         

هرچند خدا خودش   کریم است آقا              

                                                    لطفی کن و یا کریم ها را دریاب

                                                                                                                             به امید ظهور 


برچسب‌ها: شهادت
[ پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
رسول همه ی زمان ها

بسم رب المهدی

انتظار چشم های فتنه به پایان رسید و گوشت زهر داده ی زنی از قبیله ی «اشد الناس عداوه ،دشمن ترین مردم (یهود)» پدر مهربانی ها را  به بستر بیماری برد . زهر هم در جگر ،و هم در جگر گوشه ی پیامبر اثر می کرد . وقاتل جان پدر و دختر شده بود . پدر حدیث فراق می خواند و دختر  با قلم اشک ،در دفتر گونه اش ، مشق تحمل سیلی ، در پاسداری از ولایت میکرد  . آسمان دستان حسن و حسین علیهم السلام  به قنوت امن یجیب خو گرفته بود .و چشمان اشکبار زینب ،مادر را همراهی می کرد . در این میان تنها علی علیه السلام بود که تنها بود . تنها تر از تمام مظلومان بی یاور . که تنها اوبود که بی برادر می شد .

پیامبر که لحظه شماری منافقان  جان بر کف شیطان را ، برای ایستادن در محراب ،و نشستن بر منبر مسجدالنبی را می دید ، انها را به شرکت در سپاه اسامه فرستاد ، و سه مرتبه فرمود :" خدا لعنت کند کسی را که تخلف نماید از لشکر اسامه " و همانا که آنها لعنت شدگان تاریخ ماندند .  وقتی حزن و اندوه پیامبر و اشک های مومنان ، اهل فتنه را به میدان مبارزه ، باسپاه رومیان نبرد؛  چشمان با صلابت علی علیه السلام  ،به مدد دو دستان لرزان نبی  آمد  و اولین سوال امتحانی صبرش را ، در حضور پیامبر پاسخ داد .

ووقتی فاطمه سلام الله علیها قول پاسداری  از ولایت را، به خاتم الانبیا داد، جسم و روح پیامبر آرام گرفت .واو سرانجام کار آن ها که در گوش تاریخ( ان النبی لیهجر) می خواندند ،به خدای نازل کننده ی «وماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی ، او از سر هوی و هوس سخن نمی گوید  و هر آ نچه می گوید نیست مگر وحی خداوند» سپرد . آری؛ پس از آن  آسمان بغض فرو خورد  و زمین سر به زیر افکند ، سرو ها هم خمیدند  وبید ها لرزیدند ، چرا که در پشت این پرده ها ی ظلمانی ،بسته شدن دستان ماه  و کبود شدن یاس پرستار  ولایت را  می دیدند  . رحمة للعالمین پس از آنکه مژده ی «ولسوف یعطیک فترضی،وبه زودی پروردگار تو  آنچنان بتو عطا می کند که راضی می شوی (شفاعت)» را از امین وحی خدا گرفت  به دعوت عزائیل لبیک گفت  . وجان به جان آفرین تسلیم کرد ، و برای علی علیه السلام ولایت ؛ برای فاطمه سلام الله علیها حمایت ، وبرای زینب سلام الله علیها صبوری را به ارث گذاشت.

ای اباالزهرا ! مرو تا آسمان ،چنگال کفتار را به گونه ی حوریه ات نبیند  و ماه کبودی بازوان  حامی بازوی خیبر گشارا، از روی مهتاب پنهان نکند .

ای پسر عم  سر سلسله دار  مظلومان عالم ‍! سر به خاک نگذار  تا بوتراب در فراق  مونس شب های سر و سرٌش  سر به چاه نگذارد .

وای جدالحسنین ! برخیز تا دوش نشینان تو ، یکی به تیرهای تابوت  و دیگری سر به طشت نگذارد ؛برخیز، تا زینب سلام الله علیها  در طوفان حوادث  فریاد وامحمداه را  به آسمان نینوا نبرد . برخیز، تا دجال ها  و سفیانی هایی سقیفه نشین ، راه را به ظهور فرزندت سد نکنند و برای بستن دستانش  به توطئه ننشینند . برخیز؛ تا آسمان انتظار بوی فراق نگیرد  و قائم  در قعود بی وفایی ها  مضطرب نشود ... .


برچسب‌ها: شهادت
[ سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
به اقتدای سکوت

بسم رب المهدی


به اقتدای سکوتش نماز صبر بخوان ؛ بخوان به نام آسمان ؛ بخوان به زیرسر سایه ی باران  بخوان غزل های بی کران .

 آهای ای راوی ایام رفتگان تاریخ!بگو کدام غزل مثل او بهاری شد ؟ "تنها ترین سردار در میان انبوه خیانت" آری می دانم که؛ به شهر خیانت، بانوی خانه هم عاشق نیست . آخر گوهر شناسان به کجا کوچیده بودند که نگین انگشتری نبی را به دنیایی پست فروختند . هیهات... کوته فکران را چگونه شناخت ولی خدا . که بصیرت ،هدیه الهی است به اهل تقوا ، نه کوردلان دنیا پرست که پیوند دل با امام خویش بگستلند . "

سکوتش را تسلیم خواندند  و بردباری اش را نفهمیدند .امادر این میان تنها صبوری او بود ، که هستی را امید می بخشید  برای مهیا شدن نهضتی الهام بخش  .  آن هنگام  که رسالت را  در میدان امامت تنها صلح دید ، چه پر شکیب پذیرفت ، و با سکوت و آرامش  در مقابل اعمال نادرست  یاورانی بی وفا ، بردباری پیشه کرد .  تا همگان را بفهماند ، که صلح او زمینه ای خواهد بود  ،برای رسوایی بنی امیه .  آری ... آن پرچمی که  به دست علمدار کربلا  بر افراشته گشت ؛ با گوشه ای از عبای حسن علیه السلام آفریده شده بود .

صلح او زمینه ساز قیام عاشورا بود ، همان عاشورای سرخی که همراه با اندیشه ای سبز عالم را الهی می کند .

و هنگامه هنگامی شد  که ذخیره الهی ،تنها ماند ؛ چون جد غریبش حسن علیه السلام.

همو که ، به مجتبی علیه السلام می ماند ، در حلم و بردباری. در آن زمان که ناراحتی  و ابتلائات ، از مردمان (شیعیان !) به او می رسد  و او با بزرگواری صبر پیشه می کند  . که تنها امام شناسانی ضعیف و یارانی فاقد بصیرت  می آزارند امان اهل زمین را .

لیک اینگونه نمی باشند محبان منتظر . همانانی که  جانشان مصفاست  به عطر یاد امام خود،  و با معرفت در انتظار فرج مولای خویش اند  . تادیگر تجسم نشود  خواستن و نتوانستن . که اخ الحسین علیه السلام  بزرگ ترین تجسم  خواستن ونتوانستن بود . تنها به دلیل  مهیا نبودن زمینه  و نداشتن  یاورانی چون ؛ هفتاد و دو حسین باور راستین .

و سکوت ، زیبایی طریقش شد  و این تنها در توان حسن علیه السلام بود و بس .  که در سایه ی آن  آماده شوند  به حقیقت مردانی چون کوه استوار ، تا تنها  دل در گرو محبت  و اطاعت امام خویش بسپارند  و همپای او نابود کنند  رشته های ستم را .

آری ! چهل غزل از ماه آسمان که گذشت ، وچند آینه از اولین اذان که گذشت ؛و تیرهای خیانت ز استخوان که گذشت؛ مدینه غربت سرو بی خزان را به نظاره نسشت ...

"آجرک الله یا صاحب الزمان"


برچسب‌ها: شهادت
[ سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
مطلع فجر

بسم رب المهدی


اینجا ایران، صدای نبض زمان ماه بهمن فصل ایمان و نشانه های خیس یاس های انتطار، چشم به راه پرستوی وصال، تا آنگاه که بر دوششان آرام گیرد. گلزارها پیراسته شده اند و عطر شفابخش حقیقت درهر سوی جهان پراکنده می شود. ناگاه آهنگ هستی ساز شد و آزادی دم به دم جوشید و بوی دریا به پنجره ی دلها رسید. روح خدا آمد، با دامنی سپید، همراه با یک باغ ستاره و نشست برسر جاده ای که با گلهای رنگارنگ آذین شده بود. و یاران مشتاقانه به سوی آواز حقیقت او روانه.
آری امام آمد و پاکی پیامبران وا یمان امامان را به یادمان آورد. امام آمد و زنده کرد در خاطره ها فتح مکه را، اعجاز احیاگر عیسای مسیح، ید بیضای موسای کلیم، سفینه ی نجات نوح، عصای سحرآسای فرزند عمران و تبر توحیدی ابراهیم بت شکن را.

امام آمد و لاله های سرخ را آبیاری کرد و ایران پرشد از طراوت و سرسبزی ایمان.

که والفجر سوگند همیشه پابرجا و ازلی خداوند است و نویدبخش پگاه روشن پیروزی. آری، دهه فجر، سرود حنجره های داوودی است که در رهگذر نسیم ایمان ترانه ی آزادی می خوانند. از این پس چشم تاریخ در انتظار لحظه ی انفجار است و زمان گوش به زنگ، تا آنگاه که صدای الله اکبر در تمام ایران طنین افکند؛ ساعت قائم شود و قیامت برپا گردد وانوار الهی، از قم –حرم آل رسول- به سراسر گیتی پرانده شود. « و اینک مطلع غزل زیبای پیروزی است، تا دمیدن صبح صادق و تحقق جمهوری اسلامی. »


برچسب‌ها: مناسبتی
[ دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٦:٥۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
حدیث نی نوا( اربعین )

بسم رب المهدی


اربعین یاد آور عاشورای سرخ  حسین وحسینیان

                                              اربعین احیاگر درس های عاشورا

                                                                     اربعین روز خون گریستن دل ها و اشک ریختن دیده ها

اربعین  روز زینب است،پس از فراق و رنج اسارت. بهار اشک باریدن بر خاک پاک کشتگان بی کفن دشت نینوا. روزی که بغض عاشورا می شکند وهستی را رنگ ماتم می دهد . فصل گریستن دوباره بر شهدای مظلوم آل الله ، پس از چهل طلوع زرد بی خورشید ؛ پس از غروب چهل شط خون سرگردان و پس از چهل روز ماتم هجران.

روز قدم نهادن زینب به نینوا. تا با اشک چشم بخواند، مولای غریبش را.به یاد لاله های آسمانی، تا دوباره بیدار شود دل ها . تا آل الله در غربتی دیگر نسوزد . امروز ،دلی ،تنگ است . از  این دشت و خاک . آن دل که آرزوی پریدن دارد . پریدن رو به سوی افلاک . و قلب های شکسته هم ،که همنوا با او زمزمه می کنند  شعر غربت را .

"... قلب ها بدون عشق غریب است .زمین که سرد شد و بی روح  ،دیگر زمان را توان نفس کشیدن نخواهد بود .نور که نباشد سینه ها تطهیر نخواهد یافت و آیه ها تفسیر نخواهد شد ."

آری! گرچه قصه ی غربت پیشتر سروده گشت ،اما در کربلا رنگی  دیگر به خود گرفت و گرچه کربلا آغاز مظلومیتی عظیم بود، اما انگار باید غربت و مظلومیت را دوباره نوشت . حدیث نی نوا را پایانی نخواهد بود، تا آنکه بیاید راد مرد کربلایی . او که عاشورا  با نگاهش معنا می گیرد،و خروش محرم با نگاه او پا گرفته است .

و اربعین آغاز زخم است .زخمی دوباره بر دل های عاشق . که مرهم آن تنها بارانی است  بر جان ها . پس ای ابر رحمت دشت بی نشان ببار . به حرمت لاله های خونین ،ببار . که دل های عاشق را جز تو درمانی نخواهد بود . ببار تا دیگر قلب ها نمیرند بی کس و تنها .

مولایم ‍! قسم به جان عاشق گرچه  امروز از تو دوریم ؛ لیک  آرزو مند ظهوریم ... .


                                                                                                                                به امید ظهور                                                                         


برچسب‌ها:
[ دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
ربیع الاول

بسم رب المهدی

ربیعان :
گرفته شده از رباعت به معنی شکفتگی یا براعت به معنی نشان است، بنا به قلب مکانی . گویا تسمیه این دو ماه در اول بهار واقع شده که این معنی در آن یافت شده ؛ عرب در نقل لغت به عربی هر حالت که در آن وقت بوده ، در تسمیه ماه منظور داشته‌اند.
شب اول ربیع الاول ، امیرالمؤمنین علی (ع) در رختخواب پیغمبر (صلی ا... علیه و آله) خوابید و رسول خدا در آن شب از مکه هجرت به مدینه نمود و سه شب و سه روز در غار ثور مخفی بود .
حضرت علی (ع) جان خود را فدای جان شریف پیامبر (ص) نمود و در جای آن حضرت خوابیده از شمشیرهای قبایل مشرکین پروا نکرد و فضل خود و مواساه و برادری خود را با حضرت رسول (ص) بر جمیع عالم ظاهر گردانید و آیه کریمه « و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات ا...» در شأنش نازل شد .
روز اول : علماء گفته‌اند مستحب است که برای تشکر نعمت سلامتی رسول خدا و امیرالمؤمنین ( ع) روزه بدارند و زیارت آن دو بزرگوار در این روز مناسبست .
روز هشتم : سنه دویست و شصت شهادت حضرت امام حسن عسکری (ه) واقع شده و حضرت صاحب الامر (ص) به منصب جلیل امامت فایز گردیده مناسب است آن دو بزرگوار در این روز زیارت کردن .
روز نهم : روز عید بزرگ و روز عید بقراست و از برای آن شرح بزرگی است که در جای خود ذکر شده و روایتی نقل شده که هرکه در این روز چیزی انفاق کند گناهانش آمرزیده شود و گفته‌اند که مستحب است در این روز اطعام برادران مؤمن و خشنود گردانیدن ایشان و توسعه دادن در نفقه و پوشیدن جامه‌های نو و شکر و عبادت حقتعالی کردن و این روز روز برطرف شدن غمها است و روز بسیار شیرینی است و چون روز هشتم ماه شهادت امام حسن عسکری (ع) بوده این روز روز اول امامت حضرت صاحب الزمان ( ارواحنافدا) مزید شرافتش خواهد بود .
روز دهم : این ماه عبدالمطلب ، جد رسول خدا وفات کرد و آن حضرت در آن وقت، هشت ساله بود و در مثل همین روز خدیجه کبری را به عقد خود درآورده است .
روز دوازدهم : بقول جناب کلینی و مسعودی و مشهور عامه ولادت باسعادت حضرت رسول (ص) است و مستحب است در آن دو رکعت نماز در رکعت اول بعد از حد سه مرتبه قل یا ایها الکافرون و در دوم سه مرتبه توحید و در این روز نیز آن حضرت به مدینه ورود فرموده و شیخ فرموده که در مثل چنین روز از سنه 132 دذولت بنی مروان منقضی شد .
روز چهاردهم : سنه 64 هجری یزیدبن معاویه ( علیه اللعنه) بدرکات جحیم شتافت و در اخبار الدول است که یزید بمرض ذات الجنب در حوران از دنیا رفت و جنازه‌اش را بدمشق آوردند و در بابا صفیر او را دفن کردند و قبرش اینک مزبله می‌باشد و سنش به 37 رسیده و خلافتش 3 سال و 9 ماه طول کشید .
شب هفدهم : شب ولادت حضرت خاتم الانبیاء صلوات ا... علیه و شب بسیار مبارکیست که سید نقل کرده که در مثل چنین شب نیز قبل از هجرت به یکسال معراج آن حضرت بوده است .
روز هفدهم : بنابر مشهور بین علماء امامیه روز ولادت با سعادت حضرت خاتم الانبیاء محمدبن عبدا... (ص) است و معروف آنست که ولادت باسعادت حضرت محمد (ص) در مکه معظمه در خانه خود آن حضرت واقع شده در روز جمعه در وقت طلوع فجر در عام الفیل در ایام سلطنت انوشیروان عادل و نیز در این روز شریف سنه 83 ولادت حضرت امام جعفر صادق (ع) واقع شده و باعث مزید فضل و شرافت این روز گردیده و بالجمله این روز، روز بسیار شریفی است و از برای آن چند عملست .
اول : غسل ، دوم : روزه و از برای آن فضیلت بسیار است و روایت شده که هرکه این روز را روزه بدارد ثواب روزه یکسال ، خدا برای او بنویسد و این روز یکی از آن چهار روز است که در تمام سال بفضیلت روزه ممتاز است . سوم : زیارت حضرت رسول (ص) از نزدیک و دور ، چهارم : زیارت امرالمؤمنین (ع) بهمان زیارتی که حضرت صادق (ع) کرده و تعلیم محمدبن مسلم فرموده ، پنجم : در وقتی که روز بلند شود دو رکعت نماز کند در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه انا انزلنا و ده مرتبه توحید بخواند و بعد از سلام در مصلای خود بنشیند و این دعا بخواند . « اللهم انت حی لا تموت الخ » و این دعای مبسوطی است و چون سندش را منتهی به معصوم ندیدم مراعات اختصار را اهم دیدم هرکه طالب است روج بزاد المعاد نماید . ششم : آنکه مسلمانان این روز را تعظیم بدارند و تصدق و خیرات بنمایند و مؤمنین را مسرور کنند و به زیارت مشاهد مشرفه روند و سید در اقبال شرحی از لزوم تعظیم این روز ذکر نموده و فرموده که من یافتم طایفه نصاری و جمعی از مسلمین را که تعظیم بزرگی از روز ولادت عیسی (ع) می نمایند و تعجب کردم که چگونه مسلمانان قانع شدند که روز مولود پیغمبرشان که اعظم از همه پیغمبرانست باین مرتبه از تعظیم باشد که ادون از تعظیم نصاری است مولد عیسی (ع) را .

مفاتیح الجنان – شیخ عباس قمی


برچسب‌ها: اعمال ماه های قمری
[ شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٩:۱٠ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون