روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

یاران خورشید "خمیده تر از همه "

بسم رب المهدی

مردی دل نگران  با قدی کمان ومحاسنی سفید در بازار کوفه قدم می زد . گویا به دنبال کسی می گشت . آری چشم هایش این را می گفت . سر و صدای عجیبی بازاررا فراگرفته بود . عده زیادی شمشیر صیقل می دادند . عده ای سر نیزه تیز می کردند و عده ای شمشیر های خود را به زهر آب می دادند . اما او برای این کار ها به بازار نیامده بود وحتی صدای صیقل دادن شمشیر ها ونیزه ها دل مرد قد کمان کوفی را می لرزاند . عجله داشت می خواست هر چه سریع تر گمشده اش را پیدا کند . ناگهان چشمانش خیره شد . نگاهش به مردی که در کنار دکان حنافروشی ایستاده بود افتاد. قدم هایش را تند ترکرد. وبه آن سمت رفت .

- سلام ای صحابه رسول خدا!

- وعلیک السلام ای پیرمرد جبهه های رسول خدا وولی او، ای حبیب بن مظاهر.

- تو را می بینم که قصد خضاب کردن محاسن خود را داری ؟

- آری اما این محاسن سفید را حتی حنای اعلا نیز به رنگ جوانی در نمی آورد.

 - اما من حنایی رامی شناسم که اگر با آن محاسنت را خضاب نمایی اثر آن هرگز از بین نخواهد رفت .

مسلم بن عوسجه که متعجبانه به سیمای رنجور وپر صلابت حبیب ، نگاه می کرد ، سرانجام پاسخ سوال  خود را با نامه ای که نشانش داد یافت . نامه ای که نام  حسین بن علی علیه السلام ومهر اودر آن جای داشت را برچشمان خود گذاشت و برای یاری پسر بانوی عالمین اعلام آمادگی نمود .

مخفیانه از شهر خارج شده بود . هوا گرم بود وتنهای تنها در کنار اسب مولایش در آن بیابان منتظر آمدن او بود . گذشت لحظات بر او که چون حبیب مشتاق یاری فرزند رسول خدا بود سخت می آمد . هر چه به اطراف نگاه می کرد اثری از حبیب نبود .دلش به لرزه افتاد  .نکند مولایم نیاید ؟. رویش را به طرف اسب برگرداند وگفت : ای اسب ! اگر مولای من نیاید من خودم بر پشت تو سوار می شوم وبرای یاری حسین علیه السلام به کربلا می روم . و این سخن قلب حبیب را که کمی آن طرف تر شاهد این سخن بود لرزاند. جلو آمد .دست آزادی برسر غلام کشید وگفت : تو آزادی .  اما غلام بی اختیار بر پاهای حبیب افتاد . با اشک چشمانش ملتمسانه گفت : مرا ازاین فیض محروم مکن . بگذار آخرین فرمان آزادی ام را سردار آزادگان با خط سرخ شهادتم امضا کند ... .

به راه افتادند . یک بیابان پر از موج خاک و طوفان وچند مرد با یک دل دریایی پر ازجوش وخروش تنها تصویر به جامانده دردل آن صفحه تاریخ است . همچنان پیش می رفتند . آن دور دست ها سیاهی مبهمی نمایان شد . آری آن سیاهی همان سپاهیان بسیار، با قلبی کوچک اند . و در مقابل خیمه هایی اندک با صاحبان عاشورایی  قد برافراشته اند .

ایستادند . به کدام سمت برویم .؟حسین بن علی علیه السلام را در کدام سپاه می توان یافت ؟پاسخ این سوال مثل روشنایی همان روز برایشان مشخص است .اما در حیرتند که چرا حسین علیه السلام  خانواده اش را آورده است ؟چرا فقط هفتاد نفر ندای هل من ناصرش را پاسخ گفته اند . ؟و شاید هم با خود گفته اند که چرا این قدر دیررسیدیم ؟ با عجله پیش رفتند . نزدیک خیمه ها رشیدی سوار براسب آهنگ برآورد : کیستید ؟  اما انگارآن ها راشناخت . چهره برایش آشنا بود. نور از پیشانی آن قد کمان دل استوارساطع بود . محاسن سفید وشاید زخم های تنش که حاکی ازخراش مردان سنگ دل تر از کوه احد بود . شاید غبار چهره اش که نشانی از غربت علی علیه السلام  در صفین، وستم شتر سوارا ن در جمل راداشت، گویای همه چیز بود. آری حبیب مرد که پیامبر بین پیشانی اش را بوسید .او که نبی خدا در چهره اش نور حمایت از حسین علیه السلام را دیده بود . مردی که شجاعتش زهره ای بود بر دل های سنگ جنگاوران را همه می شناختند. اصحاب به استقبالش شتافتند و واین خبر به زینب عقیله بنی هاشم سلام الله علیها رسید . زینب سلام الله علیها که حبیب صحابی عزیز جد ،پدر ، وبرادرش را به خوبی می شناخت . به او سلام رساند . واین حبیب بود که با شنیدن سلام دخت علی خاک بر سرخود ریخت وگفت : من چه کسی باشم که دختر کبرای امیر عرب بر من سلام برساند .

جلو تر آمدند . مولا وغلام به پای امام زمانشان افتادند . واشک های چشم حسین بن علی علیه السلام  و اصحابش که به انعکاس نور هدایت وشهادت از چشمان ولی  نور ضمیمه شده بود تنها پذیرایی از حبیب وغلامش بود... .

ای منتقم خون حسین علیه السلام . ای ابن الحسین . تو رادر کدام گوشه کربلا پیدا کنم ، وتو را به کدام صحنه عاشورا سوگند دهم ما نیز سا ل هاست که منتظریم  . منتظر نوشیدن شربت شهادت در رکاب تو، واکنون عصا زنان مسیر خلوت کوچه انتظار را قدم می زنیم . ای روشنایی کوچه های انتظار بیا. دیگر بس است ما را هجران ورنج دوری ."آقا بیا ! چرا که کودکان ما جوان شدند ، جوانان ما پیر شدند ،وپیر مردان ما تن به مرگ سپردند اما تو، نیامدی... ."                              


برچسب‌ها:
[ دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
یاران خورشید " تنها تر از همه"

بسم رب المهدی

مردی اسب سوار شتابان می آمد . گویا حامل خبر ونامه مهمی بود .همه ی نگاه ها به سمت او که حالا از دروازه شهر کوفه عبور کرده بود خیره ماند . همهمه ی پیچید . اوکیست؟ از کجا می آید ؟چرا این قدر با عجله ؟. مرد کم کم جلو آمد و صورتش نمایان شد . او را شناختند . مدتی بود منتظرش بودند .  در خانه مختار فرود آمد. همه شیعیان واهالی کوفه خود را به خانه مختار رساندند .ومنتظر بودند تا پیام امامشان را از زبان او بشنوند .  نامه را بیرون آورد .وشروع کرد به خواندن آن . "واما بعد: فقد ارسلت الیکم اخی ...اما بعد پسر عمووفرد مورد اعتماد خاندانم را به سوی شما فرستادم ... ." آری نامه خوانده شد و کوفیان دست بیعت خود را به نماینده حسین علیه السلام دادند.قریب به هجده هزار نفر . وآن کبوتر نامه بر با شوق می نویسد برای مولایش که :"اماما ! بیا . شتابان بیا چرا که این جا شیعیانت در انتظارند... ."

آن شب را مرد مسافر در میان کوفیان به آرامی به صبح رسانید . اما... امادریغ از یک روز مهمان نوازی ، یک روز پذیرای از  مسافری غریب .او که کم کم گرد غربت را در چهره خود احساس می کرد . به طرف خانه هانی رفت .و در آن حال با دیدن فاجعه ونیرنگ کوفیان به سمت خانه پیر زنی پناه برد . وحال فرستاده حسین علیه السلام تنها ی تنها در کنج اتاقی غصه دلش را با اشک دیده فریاد می زند ، و تنها زمزمه اش این است : "اماما ! نیا.کمی کند تر . این جا کسی در انتظار تو نیست .بیعت  این نا مردمان فقط در نقطه حرف وثبت نام است وبس . هیچ کس مرد جنگ نیست ... ."

اما گویا تقدیر این چنین بود که مرد داستان...نه مرد حقیقت ما  با سر و صورت خون آلود ودندانی شکسته وبا حیله ی امان نامه خود را دست بسته در برابر دارالاماره ببیند. . آری او که تشنه تر از همیشه در مقابل کاخ ابن زیاد ایستاده بود، تقاضای جرعه ای آب کرد . اما ... واحسرتا! انگار او هم می بایست نامش در دفتر تشنه لبان عالم ثبت می گشت . شاید به همین دلیل بود که بعد از نزدیک شدن ظرف آب به لبانش آب رنگین می شد از سرخی خون دهانش . گویا نمی دانست که بازار کوفه پس از مشاهده سر بریده او وهانی باید در انتظار کاروانی از اسرا باشد که سر بریده حسین بن علی علیه السلام و هفتاده دو تن از یارانش  جلو دار آن کاروانند .

آری او که در لحظه سقوط از بالا ی بام دار الاماره جز غصه ی مولایش  غمی دیگر نداشت . او که آخرین ندایش ذکر: یاحسین به کوفه نیا بود.  او که دخترش بعد از شهادتش به سعادت دامن نشینی پدر رقیه نایل می آمد و پسرانش به سعادت شهید در راه حسین علیه السلام. او که بارگاه مطهرش در کنار مسجد کوفه مهر قبولی اعمال مسجد کوفه است . او که زیارت بار گاه غریب خود وعمویش علی بن ابیطالب وامام زمانش حسین بن علی علیه السلام با کاروان منتظران وشاهدان ظهور به سرپرستی صاحب عصر وزمان عج الله تعالی فرجه الشریف آرزوی هر دلداده ایست . کسی نیست مگر... مسلم بن عقیل.


برچسب‌ها:
[ یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
کاروان شهادت

بسم رب المهدی

http://montazermahdi.persiangig.com/image/Moharam/f_2i_7501m_bb4bfe8.jpg

صدای زنگ  اشتران که با همهمه سواران آن عجین شده بود فضای وسیع دشت را فرا گرفته است . ودشت که گویی چند سالی است با باران قهر کرده ، تنها ارمغانش برای این قافله ،رساندن پرتو های دوست همیشگی اش خورشید است . کاروان همچنان پیش می آید وگویا مقصد نزدیک است . وقافله سالارحجه الهی است . همو که در این سفر ثارالله می گردد وعلمدار رشیدش کف العباس را به یادگار می گذارد .

ذوالجناح دیگر پیش نمی رفت. انگار دیگر توان حرکت در این دشت را ندارد . آری اینجا کربلا است .کاروان متوقف شد . از برای اتمام حج حسین علیه السلام. او می خواست بقیه اعمال حج  خود را در این سرزمین به پایان برساند . واین صدای حسین علیه السلام بود که در دل قافله پیچید :" اللهم اعوذ بک من کرب وبلا."

واکنون وقت چادر زنی است اندر دل این دشت بلا.  خیمه ها گرداگرد یکدیگر برپاشد . خوب که دقت کنی خیمه یکی از همه بزرگتراست .براستی صاحب آن خیمه زیبا کیست ؟آری آن خیمه علمدار وساقی لشکر است . خیمه عباس حسین علیه السلام .تا زهره چشمی باشد برای ...کوفیان در انتظار یا لشکریان پا در رکاب یزیدیان !!!. تا مبادا سوخته شود دامان طفلی وپاره شود گوش کودکی.

حسین علیه السلام به علی اکبر وعباس علیهما السلام فرمود که زینب سلام الله علیها را از کجاوه پایین بیاورند. وحال نوبت به دخت علی علیه السلام بود که پا گذارد در سرزمین نینوا . زینب سلام الله علیها با احترام از کجاوه پایین آمد و زانوان عباس علیه السلام فرش قدوم او شد . انگار به یکباره دل آسمان گرفت . خورشید آهی کشید و زمین نگاه هراسان خود را به کاروانیان دوخت . در دل او چه خبر است . آری می خواهد فریاد بزند که فردا عمربن سعد به همراه چهار هزار نفر وارد این سرزمین می شوند . این مردمان آن گونه که فکر می کنید نیستند .یا حسین علیه السلام  از اینجا برو که اینان همان کوفیانی اند که با پدر علی علیه السلام  با نا مهربانی رفتار کردند. آری کنون وقت ماندن نیست . 

 اما انگار حسین علیه السلام آماده است برای قربانی شدن . او تمام هستی خود را برای فدا شدن در راه اسلام آورده است.

واما توای کاروان !کنون وقت دلتنگی نیست . بدان که هنوز خیام درتب وتاب وعطش نیستند. هنوز چشم که باز می کنی ساقی کاروان هست . هنوز نگاه پر از مهر حسین را می بینی .هنوز خنده های اصغر دل رقیه را شاد می کند .

اما می دانم اسرار درونت راوخبر دارم از دل آشفته حالت . ما خود نیز چنینیم.ومی سوزیم از آنچه که پیش خواهد آمد . اما بدان که این درد آرام نمی گیرد مگر با ندای انا المهدی . او که منتقم خون حسین است و یاران عاشورایی اش . پس تو هم از هم اکنون دعای فرج را زمزمه کن .شاید این عاشورا همان لحظه ی موعود باشد .


برچسب‌ها:
[ شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
محرم

بسم رب المهدی

 

و محرم فروردین جانهاست . محرم وجدان همیشه بیدار وگلوی هماره فریادگر زمان است . آری محرم ماه پاسداری از حریم ایمان وحصار قرآن است . وحسین علیه السلام است که پیام های شفا بخشش را همه ساله بر بالهای سرخ شهادت می نویسد و پیک های رهایی را بر موج های محرم وعاشورا سوار می کند .

و عزاداری احیای خط خون وشهادت ، ورساندن صدای مظلومیت آل علی علیه السلام به گوش تاریخ است . اشک زبان دل است وگریه فریاد عصر مظلومیت ورسالت اشک پاسداری ار خون شهید است .

و عاشورای دوران انتظار جوشش دوباره ی غدیر است در نینوای زمان ، در

بستری از فرات ظهور و علقمه نور . آری عصر ظهور رجعت دوباره ی شهادت

است در عاشورا . و مهدی علیه السلام همان محمد است در جلوه شور

حسینی ، و دولت او تجسم آرمان عاشوراست .و ما همواره درانتظار آن طلوع

و ظهوریم... .

أین الطالب بدم المقتول بکربلا...؟


برچسب‌ها:
[ جمعه ٢٧ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شهید مفتح پرچمدار وحدت حوزه ودانشگاه

بسم رب المهدی

حوزه ودانشگاه  تجسم عینیت دیانت وسیاست است .

آری وحدت حوزه ودانشگاه سیراب شدن دین ودانش از چشمه ی هدایت است .وثمره ی  پیوند روحانی ودانشجوست که  دین ودانش ، تعهد وتخصص در کنار هم به زیبایی جلوه نمایی می کند .ودر سایه ی این پیوند، جامعه از دانش بی دین ، تمدن بی اخلاق ، رفاه بی معنویت وزندگی بدون خدا نجات می یابد . ومفتاح این حرکت بزرگ کسی نیست جز شهید مفتح. او که فاتح دانشگاه به روی فیضیه بود .آری او دریچه ی قلب دانشجو را به روی علوم حوزه فتح کرد . ودر روزگاری که فاتحان دروازه غرب وشرق، به روی مملکت امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف مغرورانه فاتحه اسلام را می خواندند، شهید مفتح مفاتیح ایمان وعقیده را در دست گرفت تا با فتو حات معنوی به فتح الفتوح بزرگی دست یابد .

بلی او در روزگاری  که غرب نغمه جدایی دین ودانش را سر می داد ، پل رابط میان محافل دینی و مجامع علمی شد وخرمن خرمن دانشی را که در حوزه از علوم اهل بیت ومعارف قرآن آموخته بود، به عنوان رسالت ومسئولیت خدایی به محافل علمی ودانشجویی منتقل می کرد ،و این گونه بود که این فرهنگ از محدوده حوزه به گسترده جامعه نشر داده شد.

...واو رسالت خود را به خوبی به سرانجام رسانید وچه خوب سربازی شد برای امام زمان خویش . آن گاه که تفرقه بین حوزه ودانشگاه از حربه های استعمار بود با یک دل کردن حوزه ودانشگاه آن دو را بر آن داشت تا در مسیر توسعه معنوی و مادی حرکت کنند تا اهداف انقلاب اسلامی مان فراموش نگرددوکشورمان مهیا گرددبرای رویت سپیده تاریخ. آری حوزه ودانشگاه با بصیرت وجهاد ، ظلمت شب ظلم را می شکافند و رها از تعلقات ، خود را برای شهادت در رکاب مولا ارواحنا فداه آماده ساخته اند .


برچسب‌ها: مناسبتی
[ پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٩:۱۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
شان نزول سوره هل اتی

بسم رب المهدی

انفاق، ایثار، سخاوت و جود علی(ع) زبان‌زد خاص و عام و حتی دشمنان آن حضرت است. آیات قرآن کریم همچون آیه ولایت و نیز سوره مبارکه "هل اتی" گواه انفاق، ایثار، سخاوت و جود علی(ع) و خانواده بزرگوارش است و گوهر انفاق و ایثار آنان عشق آنان به خدای متعال است. 25 ذی الحجه مصادف با نزول آیه هل اتی . آیه‌ای که خداوند در آن می‌فرماید:

 «وَ یُطعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مُسکیناً وَ یَتیماً وَ اَسیراً اِنَّما نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ لا نُریدُ مِنکُم جَزاءً وَ لا شُکُورًا»، «و طعام را در حالی که خود دوستش دارند به مسکین، یتیم و اسیر می‌خورانند جز این نیست که شما را برای خدا اطعام می‌کنیم و از شما نه پاداشی می‌خواهیم نه سپاسی»

ابن عباس مى‌گوید: "حسن و حسین(علیهما السلام) بیمار شدند، پیامبر(ص) با جمعى از یاران به عیادتشان آمدند و به على (ع) فرمودند: «اى ابوالحسن! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى‌کردى.» على(ع)، فاطمه(س) و فضه که خادمه آن‌ها بود، نذر کردند که اگر آن‌ها شفا یابند، سه روز روزه بگیرند.

چیزى نگذشت که هر دو شفا یافتند، درحالى که از نظر مواد غذایى دست خالى بودند. على(ع) سه مَن جو قرض نمود و فاطمه(س) یک سوم آن را آرد کرد و سه قرص نان برای افطار سه روزشان تهیه کرد. هنگام افطار مسکینی بر در خانه آمد و گفت: «السلام علیکم یا أهل بیت محمد(صلى الله علیه وآله)؛ سلام بر شما اى خاندان محمد! مستمندى از مستمندان مسلمانان هستم، غذایى به من بدهید.» آن‌ها همگى مسکین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.

روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتى که غذایى را آماده کرده بودند(همان نان جوین) یتیمى بر در خانه آمد، آن روز نیز ایثار کردند و غذاى خود را به او دادند. (باز با آب افطار کردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند) در سومین روز اسیرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد، باز سهم غذاى خود را به او دادند. هنگامى که صبح شد؛ على(ع) دست حسن و حسین(علیهما السلام) را گرفته بود، خدمت پیامبر آمدند، وقتى پیامبر آن‌ها را مشاهده کردند؛ دیدند که از شدت گرسنگى مى‌لرزند. فرمودند "این حالى را که در شما مى‌بینم براى من بسیار گران است"، سپس برخاستند و با آن‌ها حرکت کردند. هنگامى که وارد خانه فاطمه(س) شدند، دیدند در محراب عبادت ایستاده در حالى که از شدت گرسنگى شکم او به پشت چسبیده و چشم‌هایش به گودى نشسته، پیامبر(ص) ناراحت شدند، در همین هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: « ای محمد، آنچه را خداوند برای تو در باره اهل بیت مهیا ساخته است، بگیر.»
پیامبر فرمود:« چیست؟ »
جبرئیل آیات آغازین سوره‌ی « هل اتی » را قرائت کرد تا رسید به آیه « انّ هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا
در روایتی دیگر که جبرئیل در روز چهارم با ظرفی پر از گوشت فرود آمد. اهل بیت از آن خوردند تا سیر شدند ، ولی چیزی از غذا کاسته نمی شد.

کلیه مفسرین از سنی و شیعه گفته‌اند که سوره «هل اتی» در شان علی بن ابیطالب علیه السلام در مثل امروزی که روز 25 ذیحجه است نازل شده است. اگر در سراسر قرآن دقت شود درباره کسی از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم یک چنین مدحی از جانب خدای تعالی گفته نشده است. در آیات سوره «هل اتی» عصمت علی بن ابیطالب علیه السلام و برتری آن‌ حضرت بر سایر اصحاب به وضوح برای کسانی که اهل تدبر و تفکر و تعقل‌اند دیده می‌شود.


 


برچسب‌ها: حدیث عشق
[ یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
فضیلت بزرگ

بسم رب المهدی

http://www.ido.ir/myhtml/article/1387/m10/13871002021.JPG

بحث بالا گرفته بود وآسمان مدینه، خود شاهد بود .

شاهد بود که گروه نجرانی خشمگینانه ومتعصب فریاد می زدند : آیا تاکنون دیده ای که فرزندی بدون پدر متولد شود ؟

و مردی زیبا چهره و منطقی تر از آنان با لسان « ان هو الا وحی یوحی »اش پیک یارش را باز گو می کرد که : «ان مثل عیسی عندالله کمثل ادم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون» .

همه خیره و در انتظار؛ چه کسی پیروز این میدان خواهد شد ؟ محمد امین یا هیئت نجرانی که ادعای الوهیت عیسی را دارد ؟

شاید جواب این سوال روشن تر از «یعرفونه کما یعرفون ابناءهم» بود اما نمی دانستند سر انجام این جدل چه خواهد شد ؟ ساعتی گذشت .وگویی پیروزی گروه نجرانی بررسولی که «حریص علیکم» بود بر هدایت آنان، دست نایافتنی تر شد. چرا که رسول خدا پیشنهاد مباهله را داد و فرمود : «تعالوا ندع  ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل.»

و در مقابل هیئت مسیحیان چه داشتند مگر درخواست مهلت. گویا ترس وجودشان را فرا گرفته بود و به دنبال راه چاره.

خورشید آن روز بی صبرانه تر از همیشه از پشت کوههای مدینه سرک می کشید. پیامبر عبا بر دوش مبارک انداخت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را در زیر عبای مبارک جمع کرد و گفت: «پروردگارا، هر پیغمبری را اهل بیتی بوده است که مخصوص ترینِ خلق به او بوده اند. خداوندا، اینها اهل بیت منند. پس شک و گناه را از ایشان برطرف کن و ایشان را پاکِ پاک کن.» در این هنگامه پیک حق از جانب او ندا آورد که :«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا.»

و رسول خدا صل الله علیه وآله راهی مکان موعود شد، با حسنین و زهرا و علی اش. (علیهم السلام ) و هیئت مسیحی با دیدن این صحنه دانستند که اگر« فنجعل لعنت الله علی الکاذبین» از زبان ایشان برون آید هنوز سخنشان تمام نشده کوههای عالم به یکجا کنده شده ونسلشان به یکبارقطع خواهد شد . بلی آن ها همچون ظلمت زده هایی که نور چشمانشان را می سوزاند حاضر به دریافت نور هدایت نشدند وبه ظلمت« والذین کفرو اولیاءهم الطاغوت» شتافتند . وشیعه که در غدیر امضای «رَضِیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دِینا»شده بود ، امروز با معرفی نفس رسول ، آنگونه که خدا می خواست جلوه گری نمود.  

آری پیامبر آمد با ابناء ونساءوانفسش.وعلی علیه السلام بود که پای در جای پای پیامبر راهی بود در حالی که مصداق« فزادتهم ایمانا وهم یستبشرون »بود. ویاد آور روزی که زیباتر از مسیح در برابرمعبود ش به سجده ورکوع مشغول بود .که از سر تسلیم جان در برابر جانان : نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را . وخدای علی هم که باعلی مباهات می کند بر فرشتگانش بر رسول این گونه خطاب می کند : انما ولیکم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلاه ویوتون الزکاه وهم راکعون

واین راهی بود که فرزندان علی علیهم السلام هم پس از او صاحب این کرامت شناخته شدند وآنان نیز هریک نگین ولایت خود را به سائلی می دادند در حالیکه «هم راکعون» بودند .

وهنوزهم هر کدام از شیعیانشان در آرزویند مگر سائل نگین انگشتری مولای خویش گردند. همانندهمان سائل خوشبخت وسعادتمند .آری ما در انتظاریم ودر این آرزو، روز وشب سپری می کنیم تا مگر اینبار: قرعه فال به نام  من دیوانه زدند .

پس ای دل موظب باش وگوش به زنگ . مبادا گذر کنی ونشناسی صاحب انگشتری ولایت را  وگدایی نکنی از او همچون سائلان پیشین  .  به گوش باش وبا درایت تمام از او بخواه :  ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد صل الله علیه وآله وسلم.

خداوندا ! در این روز ما را از بهترین سائلان خاندان رسولت قرار بده، باشد تا مگر به این بهانه لایق دیدار حضور پر برکت حجت غایب از نظر باشیم .پروردگارا ! مهر  پادشاهی مولایمان را آن چنان بر قلب شکسته مان  حک کن تا نباشیم موجب رنجش خاطر یگانه آرزویمان وهمواره بکاریم گل لبخند را برلبان زیبایش نه اینکه با کردار خویش ... . چرا که خود حضرت عج الله تعالی فرجه الشریف فرمود: هر یک از شما باید کاری را انجام دهد که او را به محبت ما نزدیک کند واز کار هایی که او را به ناراحتی ونا رضایتی ما نزدیک می کند بپرهیزد.


برچسب‌ها: مناسبتی
[ جمعه ٢٠ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٦:٥۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
غدیر تجلی ولایت

بسم رب المهدی

http://ansar.barnegar.com/media/image/qadir.jpg

فاطمه بار سفر می بست برای دو عزیز آسمان ها وزمین . محمد صل الله علیه واله وسلم وعلی بن ابیطالب علیه السلام راهی سفر بودند . سفری زیبا که تاریخ دیگر آن رابه نظاره نخواهد نشست .

آری پیامبر به حجه الوداع می رود وعلی نیز به همراه او.

بیت الله منتظر قدومشان ، غار حرا دل تنگ مناجات هایشان ،زمزم تشنه معرفتشان ، وشیطان هم که سال هاست سنگ خورده از تقوایشان .

خدای من چرخش دو کبوتر سفید بال برگرد خانه زیبایت چه دیدنی بود سعی وصفا ومروه شان هاجر را هم به شگفت آورده بود وحسین علیه السلام برای قربانی علی علیه السلام کافی است .

روز ها می گذشت وحج به پایان رسید . فاطمه سلام الله علیها پیام تبریکش را در کاغذی از جنس محبت نوشت وبه بالهای کبوتر عشق سپرد تا به علی علیه السلام برساند .وجبرئیل حامل پیام وحی است. کاروان حج راهی مدینه شد تا آن را بیش از پیش در فراق نبی نگذارد.قلب ودل علی علیه السلام می تپید ونمی دانست چرا؟رسول خدا به چشم های مدینه علمش نگریست وهیچ نگفت . نگاه هر دو حاکی از حکایتی بود آشنا .آری باز هم جریان ولایت، ولی اینبار ازجنس حجه الوداع. جبرئیل آمد وشاید باز هم سلام معشوق را به عاشق رساند وگفت : «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک »پیامبر به هراس افتاد، اطرافیانش را می شناخت . همان هایی که چهل بار انگشتر به فقیر می دهند تا شاید« انما ولیکم الله» دیگری نازل شود. همان هایی که دست خیبر گشای علی علیه السلام را با طناب جهل خواهند بست . همان هایی که حق  فاطمه اش سلام الله علیها  را به بهانه فدک از او خواهند گرفت. خدا هم این قوم را می شناسد و پیامی از جنس« والله یعصمک من الناس » می فرستد .

خوشا به حال شترانی که زینهایشان خاک کف پای پیامبر و وصی اش شد . پیامبر بالا رفت وگفت که  آرام  آرام بار سفر بر می بندد و آن گاه فرمود : ای مردم «من کنت مولاه فهذه علی مولاه».  آری نبی خدا لحمک من لحمی ودمک من دمی گفت وعلی را مولا خواند . وشاید هم می خواست این را هم بگوید ، که های مردم ! اگر ولایتش را نمی پذیرید وسلونی قبل ان تفقدونی اش را پاسخ نمی دهید، سلام های او را بی جواب نگذارید ومی خواست بگوید ای مردم بگذارید آب غسل من خشک شود بعد ولایتش را زیر پای شورا های سقیفه تان له کنید.

پیامبر دستان علی علیه السلام را بالا آورد زیرا می دانست فرشتگان آسمان

نیز خواهان بیعت با علی اند .و سپس دستان را پایین آورد .بخٍ بخٍ لک یا

علی های منافقان کور دل ، دل علی علیه السلام را خوش نمی کرد .آری او

منتظر بیعت فاطمه اش بود . وزهرا سلام الله علیها هم منتظردست بیعت

شیعیانش .آری زهرای علی به ما آموخت واعتصموا بحبل الله را . با یا علی

گفتنش در کوچه ها .

وبرای شیعیان منتظر، خطبه غدیریه مژده ولایت فرزند علی علیه السلام

است، آنگاه که  رسول خدا صل الله علیه وآله وسلم پس از ولایت علی علیه

السلام فرمود : «بدانید که آخرین امامان، مهدی قائم از ماست. اوست غالب بر

آیین ها. اوست انتقام گیرنده از ستم کاران. اوست فاتح قلعه ها و منهدم کننده

آنها. اوست پیروز بر هر قبیله ای از اهل شرک و هدایت کننده آنان. اوست یاری

دهنده دین خدا. اوست که پیشینیان به او بشارت داده اند. اوست که به عنوان

حجت باقی می ماند و بعد از او حجتی نیست.»

 وحال این ماییم شیعه ای که بعد از گذشت بیش از هزار سال هنوز هم چشم به راه آمدن فرزند علی علیه السلام است . ما که دراین سال ها در روز غدیر تجدید بیعت می کردیم با صاحب عصرمان ، اما نمی دانیم چه شده که هنوز هم در انتظار یار غائب ازنظر به سر می بریم.

آقای من ! مهدی جان ، بیا ودست لرزان دلم رابگیر و نگذار که در فراق رویت تنها بماند . ما منتظرت هستیم ومنتظرت می مانیم تا زنده ایم . اصلا به امید وصال تو ثانیه ها را به جمعه ظهورت نشسته ایم . بیا مولا جان تا این بار با تو برپا کنیم جشن روز شکوفایی ولایت را در قاموس خلقت ، و دست بیعت دهیم با تو اما نه ازجنس بیعت برکه غدیر. و آنگاه تبریک برآمده ازدلمان عرش را دربر خواهد گرفت.

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی الطالب والائمه المعصومین علیهم السلام


برچسب‌ها: مناسبتی
[ جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۸:٠٤ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
هادی دلها

بسم رب المهدی

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/amoozeshdaneshjoyan/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%8A-%D8%B9.jpg

امشب فزوده اند صفای مدینه را .

آری زمین به آسمان مباهات می کند و ندا سر میدهد که امشب بدری می درخشد در نیمه ماه ذی الحجه زیبا تر از ماه آسمان . فرشتگان در آسمان ستاره افشانی می کنند و آسمان چراغانی می گردد از نور چشمک زن آنان . ماه لبخند زنان بر گرد خانه جوادالائمه علیه السلام می گردد. چرا که اولین فرزند خورشید نهم به دنیا می آید و چشم سمانه روشن می گردد از طلوع بدر آسمان زندگانی اش . هنگامه سپیده دم نور خدا به یکباره مدینه را سرشار از امید ومهر می کند ،نسیمی از آن بر دل حاجیان کعبه عشق وزیده می شود .

آری نور دیگری در آسمان ولایت پرتو افشانی می کند وباز علی علیه السلام می آید ،می آید هم نام مولایی که مجموع صفات الهی است.و علی است در عبادت وتسبیح ، علی است  در کمال وکرامت ، علی است  در مناعت وجود وعلی است  در شجاعت و غیرت؛ وهستی رکوع می کند وشکرگزار است از قدوم مبارک او . او که پدر خورشید یازدهم است و جد گل نرگس . همو که بشارت داد ظهور مهدی علیه السلام را به یارانش وبا دوری از محبان خویش، آماده  می کرد رهروان ولایت  را برای غیبت وفراق از خورشید امامت .و از برای تربیت یاران باوفا، همان سیصدو سیزده نفری که هنوز فرزندش، مهدی موعود(عج) در انتظار آنهاست؛ تاسیس کرد دانشگاه امام شناسی را که تبلور یافت در «زیارت جامعه ی کبیره» . همان زیارتی که یادگاری است عظیم از وجود مبارک او . زیارتی که مولای غایب از نظرمان سفارش کرده است مارا بر مداومت بر آن.

و حال ای هادی ره گم کردگان به سوی حق؛ یا ابا الحسن علی بن محمدالهادی، صلوات ودرود خدابرتو باد، مادام که خورشید بر می آید وآسمان آبی است .

مولا جان بی پناهیم ما را در پناه نام هدایت گسترت گیر، تا باشیم منتظرانی راستین برای فرزند عزیزت و چشمانمان روشن گردد به جمال پیامبر گونه اش .


برچسب‌ها: ولادت
[ چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۸:٥۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
برگزیده ای از سخنان مولای متقیان حضرت علی(ع)

بسم رب المهدی

١-نماز اول وقت زندگی را شیرین می کند.

٢-درباره چیزی که از آن شناختی نداری سخن مگو.

٣-بدانید که اموال و فرزندان شما وسیله آزمایشند.

۴-حق را باید مطالبه کرد اگر چه با سختی باشد.

۵-خالص سازی عمل بهتر از خود عمل است .


برچسب‌ها: حدیث عشق
[ سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۸:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
سلام علی ابراهیم

بسم را المهدی

پدر وپسر چشم به چشم دوخته بودند . در چشم های پدر موجی از غم وترس از نافرمانی ودر چشم های پسر کوهی از انتظارو اظطراب از حرف های نگفته پدر.پدرچشم از چشم های پسر برداشت ودر شبی که همه حتی مادر دل نگران نیز بر سکوت شب دل به خواب داده بود . قصه «انی ارانی فی المنام انی اذبحک»را در گوش پسر خواند. پسری که دست پرورده پدری چون خلیل الله بود وهنوز هم ازآب زمزم صبر مادر بهره می جست . با سینه ای ستبر وپشتی قائم قصه پدر را زیبا تر ازتمام قصه های پدرانه با جمله « یا ابت افعل ما تومر ستجدنی ان شائ الله من الصابرین »به پایان برد ...

هردو راهی شدند پدر پیر وعصا به دست جلو تر وپسر مطیع ودلاورعقب تر . وتنها همسفر  آن دو دشنه تیزی بود که برپهلوی پدر سنگینی می کرد ..در بین راه هفت سنگ از جنس عداوت ودشمنی بر سر رجیم ولعینی  افکندند واو را از خود دور ساختند. پدر وپسر تنها ی تنها ویک بیابان پر از ترس . دست های ذبیح الله که بسته شد در دل خلیل الله غوغایی بر پا گشت . یکی از بلندای نفس مطمئنه فریاد می زد : یا خلیل قربانی کن !... علائق غیر الهی را نابود کن ...فرمان خدایت را اطاعت کن ...ودیگری از قهقرای نفس اماره فریاد می زد : چه می کنی خلیل؟فرزندت را چرا دست بسته وبر قفا افتاده چنین تنها ومظلوم رها کرده ای !یاابراهیم جواب هاجر را چه خواهی داد؟...وابراهیم که سالها پیش بر آتش نمرودیان با ندای بردا وسلاما فائق آمده بود این بار نیز آتش خشم خود را با صبر وتوکل خاموش نمود. او این بار باید خود را می شکست . لحظات سخت تر از شکستن بت ها بود .باید تنها پسرش را که بعد از ده ها سال انتظار آمدنش وبعد از بارها رب هب لی من الصالحین  گفتنش به دست آورده بود با دستان خود قربانی می نمود .اسماعیل هیچ نمی گغت اشک هم نمی ریخت وگویا حتی وصیتی هم نداشت . ابرهیم یا حق گفت و دشنه را کشید ...اماچرا ؟ چرا که حالا دلم را راضی کردم نمی بری ؟...دوباره کشید ..اما گویا او نیز توان بریدن نداشت ، دوباره کشید ...اما باز هم نمی برید آن را به گوشه ای پرتاب کرد وصدایی از آن پاره آهن  برخاست که  «الخلیل یامرنی والجلیل ینهانی ، خلیل امر می کند وخدا باز می دارد .» وندا آمد که« یا ابراهیم قد صدقت الریا انا کذلک نجزی المحسنین ».

آری سال ها می گذرد وهنوز هم منا در درخشان سرزمین حج جایی است که در پذیرش قربانیان تاریخ سهم بسزایی دارد .یکه تاز است ...اما نه یکه تاز نیست . بله یکه تاز پذیرش قربانی سرزمینی است که بیش از هفتادو جسم قربانی وبیش از هشتادو چهار دل قربانی را در یک روز وبیش از هزار قربانی عشق را طی سال های وصالش پذیرش کرده است .

آری کربلا تنها سرزمینی است که ذبح عظیم را در خود جای داده است  ویک اسماعیل که نه ده ها اکبر اسماعیل گونه واصغر شش ماهه وحبیب های نود ساله را داده است . ...وسال هاست این الطالب بدم مقتول بکربلا  را سر می دهد.

کجایی ای منتقم خون حسین ! کجایی یاد آور لحظات دست های بسته وکجایی ای فرزند پیامبرآخر الزمان . خیلی وقت است عرفه هایمان با غروب بی تو تمام وبا طلوع عید قربان شروع می شود . خیلی وقت است در عرفه تنهایی هایم تو را صدا می زنم وخیلی وقت است منتظرم نماز عید قربانم را پشت سر تو در منا بخوانم . اما می دانم ...می دانم چیزی برای قربانی ندارم وحتی حسین گونه که هیچ اسماعیل گونه هم نمی توانم اسماعیل درونم را ذبح کنم . مولای غریب چادر های منا ! سال هاست در مسجد شجره ی دلم محرم به احرام ترک محرمات می شوم . اللهم لبیک می گویم  بی شنود لبیک یار.واشک هایم را در قنوت نماز و واعدناهایم فرومی ریزم وبا غروب عید قربان به کلبه حقیر وغریب بی یار دلم باز می گردم  تا شاید این با تو را در کعبه دل ببینم وطوافم را آن جا انجام دهم اما...اما گویا در قربانی ام مشکل دارم . آری من نمی توانم قربانی کنم . دست هایم را بگیر وبه قلب کوچکم قول بده سال دیگر پشت سر خودت محرمم کنی وکمکم کنی تا بتوانم پای در جای پای تو گذاشته وپشت مقام ابراهیم نماز وصال بخوانم . قربانی ات ، قربانت گردم .


برچسب‌ها:
[ شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٦:٤٥ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
به بهانه ی روز عرفه

بسم رب المهدی

 

 

الهی کعبه و محراب نشانه است معبود تویی. الهی تو را به مرادی پذیرفته ایم. ما را به مریدی بپذیر یا مراد المریدین.

الهی آنان که ماهیت را فدای وجود می کنند خامند، پس چنان که دنیا را خرج دین کنیم، نه دین را خرج دنیا.

... و امروز روز نیایش توست، و ما آمده ایم با نشانۀ خضوع جان در برابر جانان به بهانۀ روز عرفه.

آری ... در فراز آسمانها غوغایی برپا شده است. فوج ملائک از آسمانها به سوی زمین روانه اند. زمین را برای ضیافتی بزرگ مزین می کنند، مسیر قدوم میهمانان گل باران می شود، زمین با زمزمۀ لبیک حق عطر باران می گردد. وای چه خبر است، فقط خدا می داند. فقط او و میهمانانش. گویی فرشتگان را فرمان داده که خیمه برپا کنند و ... فضا عطرافشانی می شود به برکت حضور یک آشنا. آشنایی که در میان دوستدارانش غریب است! و با حضور او میهمانی آغاز می شود.

در نهمین روز ذی الحجه. سفره ای از اخلاص، پاکی، یقین و معرفت گسترده می گردد. مناجات امام حسین(ع) بر فراز جبل الرحمه همچون سفره ای می ماند. که هرکس به میزان همّتش می تواند از آن بهره جوید و اخلاص و پاکی خود را فزونی بخشد. اگر خوب بنگری خواهی دید صورتهایی که از اشک چشم خیس شده و با نگاههایی لبریز از انتظار به دنبال گمشده ای می گردند.

گاهی آنقدر بی قرار می شوند که از درون خیمه ها بیرون می آیند و پیش می روند. شاید به دنبال خیمه ای سبز و ... شاید اصلاً نمی دانند به کجا. این دل است که به قدم ها فرمان می دهند که فقط پیش بروتنها به امید یک نشانه. آخر اینجا همان مکانی است که اطمینان داری یوسف زهرا حضور دارد.

آری در این روز همه به دنبال یک نشانه اند حتّی من و تو که او را از صحرای عرفات در گوشه و کناری با یاد او عرفه می خوانیم و در انتظار یک نگاه ولایی اش. و ای کاش در این روز جمعه خود او برایمان بخواند دعای عرفه را. بار خدایا مرا به نیازی در نفس و یقین در قلب و اخلاص در عمل و نور در چشم و بصیرت در دین عطا فرما. ( فرازی از دعای عرفه امام حسین(ع) )

باشد که لایق دیدار روی همچو ماه یوسف زهرا گردیم.

 

 


برچسب‌ها: مناسبتی
[ پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٧:٤٤ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
میهمانی بقیع

بسم رب المهدی

http://www.14masom.com/tmp/imam_baqer002.jpg


     مدینه! ای کانون غم خوبان. امروز تو را چه شده است؟ می بینی آسمان دلهایمان هوای بارانی دارد. امروز تکرار غم دیگری از فرزندان زهراست. غمی به سنگینی غروب ظهر عاشورا. گویی غروب سوگند یاد کرده است که ما را تا همیسه به یاد این هجر گلگون بیندازد.

آری ای مدینه! بقیع امروز تو را میهمانی است. برخیز ای بقیع! به احترام پنجمین ستاره برخیز. برخیز که آسمان را دیگر تاب تحمل نیست. برخیز و سلام ده به ولایت. از جنس همان سلامی که پیامبر از زبان جابر به او رسانید. اگر خوب گوش کنی طنین صدایش را در مسجد مدینه و حرم رسول می شنوی. آنگاه که فقه های شیعه از ضیافت خانۀ او بر سر سفرۀ دانش و معارف ابا جعفر می نشستند.

او که روایت گر سفر مدینه تا مدینه بود. اگر از کربلا، شام و کوفه بپرسی، خوب می شناسند عطر قدم هایش را.همو که زنجیر بر پا و دست پدر دیده، و 72 پروانه خونین را با چشمان کودکانه اما سراسر اشکبار بدرقه کرده. او که در کنج خرابه ناله های سه ساله را شنیده و بعد از پدر داغدار غم ظهر عاشوراست.

و سحرگاه عاشورا اشک ابو عبدالله از هجر پدر جاری است. و مسافر مدینه تا مدینه ی خاندان رسالت به سوی محبوب خود می شتابد. مسافری که در کودکی حج خود را نیمه تمام گذاشت و به همراه کاروان شهادت راهی عراق شد و به مدینه بازگشت با همان کاروان اما اینبار...

بگذار دگر هیچ نگویم. خودت این روایت را خوب می دانی. آخر دیگر قلم را یارای نوشتن نیست.

امروز را برای ما اشک صادق آل طه بس است که از سوگ پدر داغدار است.

امروز را برای ما هجر یار بس است. آخر مگر این دل را چقدر تاب تحمل است.

السلام علیک یا باقر العلوم بعد النبی _ آجرک الله یا صاحب الزمان

 


برچسب‌ها: شهادت
[ سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
 


برچسب‌ها:
[ یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٩:٠۳ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون