روزشمار ظهور

دلنوشته" ايام مذهبي‌ "

غریب آشنا

بسم رب المهدی

از رو یارویی با امام کاظم نتیجه خوبی نگرفت. پسر با تجربه هایی که از پدر ش  اندوخته بود با امام رضا علیه السلام رفتار دیگری پیش گرفت. و حضرت را به پذیرش ولایت عهدی ناگزیر ساخت .

فرمودند:اهل و عیالتان را جمع کنید برای وداع . گریه کنید برایم . دیگربرنمی گردم . می خواست همه بفهمند مجبور شده برود . غم مدینه را فرا گرفت و کوچک وبزرگ گریه می کردند .محمدش را برد مسجد النبی .جمعیت همراهش . کنار قبر پیامبر ایستادند برای وداع . صدای گریه شان بلند شد . چند قدم دورشدند . برگشتند دوباره خودشان را انداختند روی قبر گریستند . وداع چند بار تکرار شد . نگاه کردند به قبر جدشان : "یا رسول الله !محمدم را حفظ کن ."

امام کلمه به کلمه گفت . آرام، تا هر بیست و چهار هزار نفر بنویسند .

- پدرم ،موسی بن جعفر شنیده از پدرش جعفربن محمد و او از پدرش محمد بن علی و او از پدرش علی بن الحسین و او از پدرش حسین بن علی واو از پدرش علی بن ابیطالب که گفت پیامبر حدیث کرد مرا از جبرئیل که شنیده از خداوند تعالی کلمه ی" لا اله الا الله "دژ محکم من است هر کس داخل دژمن شود از عذاب من ایمن خواهد بود . ناقه امام راه افتاد . چشم ها دنبال ناقه . همه محو حدیث. دوباره ایستاد. صورت ماه امام از کجاوه آمد بیرون. به شرطها و شروطها. وانا من شروطها!

به اباصلت فرمود :فردا به مجلس مامون می روم . وقت بازگشت اگر سرم را با چیزی پوشانده بودم با من حرف نزن اما اگر سرم را نپوشانده بودم می توانی حرف بزنی . امام از در مجلس آمد بیرون . قدم هایش را به سختی بر می داشت  سرش را با ردایش پوشانده بود ،حالش بد بود.

بوی عطر فضا را پر کرد . نگاه کردم نوجوانی نورانی ،مشکین مو ... . شبیه امام . چشم های پدر وپسر هم دیگر را یافتند . یعقوب و یوسف انگار . یعقوب یوسف را چسباند به سینه اش . صورتش را گرفت میان دو دست . لب هایش را گذاشت میان دو چشم پسر،بوسه بارانش کرد . پسر اما بی تاب بود . پدر دستش را گذاشت روی قلب پسر . دهانش را برد نزدیک گوشش.دیگر هیچ کس نفهمید ... .گویا اسرار امامت منتقل می شود.

لب هایشان تکان می خورد ، زمزمه ی قشنگ قرآنش به گوش می رسید . رنگش پرید  .اما نورانی تر از همیشه بود . چشم های خسته اش را از این دنیا بست . دلش برای رفتن پر می زد ... .همه منتظرش بودند. پیامبران، ائمه،اولیاء... .ملائک ،همه آسمانی ها.

فرموده بود:روزی قطعه زمینی در خراسان محل رفت وآمد ملائک می شود .گفتند : کجا ؟ فرمود :درطوس . به خاک که سپردندش ، آنجا شده بود قطعه ای از بهشت . فرشته ها می آمدند، می رفتند.

سلام برعلی بن موسی.سلام بر آن آشنای غریب و غریب آشنا.

آجرک الله یا صاحب الزمان

و برای منتظران فرزندش مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف به یادگار گذاشت:" ما احسن الصبر و انتظار الفرج. چقدر نیکوست شکیبایی و انتظارفرج. " 


برچسب‌ها: شهادت
[ یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٤:٥۸ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
اشک ماتم

بسم رب المهدی

روزه صبر گرفته بود و جز زهر تلخ مردمان دل سخت مدینه چیز دیگری بر دلش نبود. آن گاه که پس از امضای قرار داد صلح با معاویه به دلیل بی وفایی یاران ،توسط شیعیان نا آگاه سرزنش می شد  . شاید او نیز چون مادرش تعجیل در وفاتش را از خدا می خواست و در انتظار خورشید پشت پرده غیبت ، به یاد رنج های گذشته شال عزا بر گردن انداخته بود ."یا رسول الله وقتی تو رفتی دست های فتنه از آستین عصبیت جاهلی بیرون آمد و کینه های احزاب و بدر و حنین زنده شد . اهل بیت تونیز، هم از داغ رحلتت می سوختند وهم ازدرد زنده شدن دوباره جاهلیت ."

یاد می کرد آن روز هایی را که پیامبر او وحسین برادر عزیزش را بر دوش خود می گذاشت و بر پیشانی و صورتشان بوسه می زد. روز هایی که پیامبر بوی بهشت را از زهرایش استشمام می کرد.  تمام این لحظات شیرین بسرعت پایان یافت و سر انجام روزی رسید که او وبرادرش مضطرب کنار بستر جد مهربان ،اشک بر چهره می افشاندند.و پیامبر نیز با قطرات اشک باایشان سخن می گفت . از دل و لب های پر از خون حسن واز بو سه گاه زیر گلو ی حسین.  اما پس از آنکه نغمات شیرین آن پرستوی خفته در بستر ،با گل سر سبد بوستان خانه ی کوچکشان تمام شد ،عمر آن پرستو نیز به پایان رسید. و آن ها را با مادری در کلبه احزان و پدری زانوی غم دربر گرفته تنها گذاشت . آری رنج های او به این جا ختم نمی شد . داغ های بی قراری آن کوچه تنگ، بی کسی حیدر و قصه ی نامردی و میخ در ،گریه های بی امان آن شب درفراغ مادر ودیدن خون سر پدر همه و همه شده بودند دردی در جگرپاره پاره اش . اما او صبر می کرد و سکوت ،و هیچ کس از قلب سوخته اش خبری نداشت.

آن کوزه ی آب زهر آگین ، که شده بود افطاری بر همه فراق های سنگینش، مقصر نیست .بلکه تمام آن طعنه ها و لعن کردن های علی در پیش چشمانش جگرش را پاره پاره کرده بود . او که خود محرم سر و سر های زینب و حسین و عباس علیهم السلام بود حق داشت با چشم های خسته برادر را به پنهان کردن آن تشت پر خون امرنماید .

حسین آمده بود وجایی که حسین باشد زینب هم هست . عباس بن علی کمی عقب ترعبد الله را در آغوش گرفته بود. آری لا یوم کیومک یا ابا عبدالله در گوش برادر خوانده شد. علم امامت منتقل گشت . نامه ای سر پو شیده به قاسم داده شد. عباس بن علی هم نسبت بر حسین سفارش گردید اما ...زینب را جز مقام جبل الصبر چیز دیگری داده نشد ... .

و گویا این مردمان که قلب هایشان چون حجاره او اشد قسوه است هنوز کارشان با پاره های جگر تمام نشده بود که آخرین تیر های کینه خود را روانه تابوت سبط اکبر رسول الله نمودند و حسین وعباس  علیهما السلام باید صبر می کردند... .

بارالها ! سلام ما را برسان به صاحب قبه الخضرا ی عالم و فرزند غریبش، ودل های ما را میهمان همیشگی بین الحرمینشان قرار ده و سالار ما را برسان .او که پیامبردر وصفش فرمود :"مهدی علیه السلام ، کسی که حق خدا را وهمه ی حقوق ما را باز می ستاند. " وبه یادگار نهادمولای غریبمان، حسن بن علی علیه السلام به منتظران حقیقی اش:"خوشا به سعادت  کسی که روز گاراو را در ک کند و اوامر او را گوش فرا دهد ."


برچسب‌ها:
[ جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٦:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
22 بهمن

بسم رب المهدی


برچسب‌ها: مناسبتی
[ سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
یک اربعین ماتم

بسم رب المهدی

امروز اربعین است . یاد آور عاشورای حسین وحسینیان و احیاگر درس های عاشورا . امروز روز خون گریستن دل ها و اشک ریختن دیده هاست . امروز روز زینب است .پس یک اربعین فراق واسارت. امروز فصل گریستن دوباره بر شهدای مظلوم آل الله و بهار اشک باریدن بر خاک پاک کشتگان بی کفن دشت نینواست. امروز بغض عاشورا می شکند واربعین را رنگ ماتم می دهد .

گویا امروز مهدی هم در کر بلا ست .و منتظران رو به سوی کربلا ندبه می خوانند و این الطالب بدم المقتول بکربلا سر می دهند. امروز زیارت اربعین زینت بخش محفل ندبه مان است. و دل شکستگان از هجر مولا دم می زنند : باز هم آدینه آمد ولی مهدی کجاست ؟


برچسب‌ها:
[ جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٧:٤٢ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
جاء الحق

بسم رب المهدی

اینجا تهران است صدای قلب ایران ... ساعت نه وسی دقیقه . امروز روز آزادی پرستوی وصال. وخوشید از پشت کوههای ظلم وتبعید بیرون می آید . ناقوس کلیسا، گل بانگ اذان مناره ها، سوت قطارها، زنگ مدارس درست حدس زده اند. روح الله می آید . مردی از جنس نور ، که بهار رابرای زمستان ایران به ارمغان می آورد . روح خدا آمد و دفتر شب را با دست نورانی اش ورق زد .

آری با حضور تو تمام گلهای ملت وضو ساختند تا روز های بدون حضورت را قضا کنند. و فجر فرخنده ی انقلاب پایدار خواهد ماند و همواره روشن تر از همیشه خواهد تابید . هرچند که کوردلان نخواهند ونپسندند .

وای آفتابی ترین ،نعمت بی پایان محبتت را ذره ذره جمع می کنیم تا در بهار موعود به گل نرگس هدیه دهیم .


برچسب‌ها:
[ دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٧:۳۳ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
اینٍ عمار...؟!

بسم رب المهدی

و کنون از شیعه می گوییم،از غربتش،از سالهای سال دلواپسی و انتظارش، از جستجو ها و بیابانگردی هایش، از دست بیعت با غدیر،از عدل و احسان و وقار، از انحنای ذوالفقار علی علیه السلام و نبرد تیغ عریان. از لحظات شیرین وصال عاشق و معشوق و از... .

آری، شیعه ای که هنوز هم رنج نامه هایش گشوده است و در صفین ها و نهروانها تکرار می شود. و آن گاه که شیعه با علی عدالت را به دنیا می فهماند در مقابلش صف آرایی کردند صفیان و نهروانیان. ابوسفیانی هایی که دیگر در زیر پرچم شرک نبودند امّا قرآنِ بر سر نیزه هایشان گویای نیّت هایشان بود. آنان که نقاب کفر نداشتند اما صف آرایی هایشان درون هایشان را فریاد می زد.

دل باختگان به دنیا که دل علی علیه السلام را به رنج آورده بودند و با حکمیت روح علی علیه السلام را آزردند. آن گاه که در صفین به بهانه ی فرمانروایی شامات جنگ برافروختند و در آخر ادّعای حکمیت کردند. آخر مگر آنان را علی علیه السلام کافی نبود که حکم خواستند. گفتارشان این بود که با قرآن سرجنگ ندارند(قرآن برایشان کافی است) اما مگر نمی دانستند که قران ناطق خود علی علیه السلام است...؟!

و در گنجینه ی یاران وفادار علی علیه السلام بودند خواصی چون عمار یاسر . او که از نای حق گوی خود فریاد بر می آورد و روشنگری می نمود.

" آری، مسلمانان آگاه باشید و حقیقت را بفهمید. مبادا صواب را در ناصواب و حق را در باطل گم کنید. حق کیست؟ راه صواب کدام است؟ غدیر را به یاد آوردید. محمّد صل الله علیه و آله را. سالهای سال رنج و سختی برای حفظ اسلام را. علی علیه السلام و خندق را.( ضربت علی یوم الخندق افضل من اعمال امتی الی یوم القیامة) علی و دژ خبیر را. اُحد و ندای( لا سیف الّا ذوالفقار لا فتی الّا علی را) به یاد آرید بارش کرامت در کویر کوفه را. خار در چشم و استخوان در گلو را. به یاد  آرید و حقیقت را گم نکنید. تا مبادا اسلامتان را به یغما برند."

و حال عمارها باید بپا خیزند برای یاری اسلام. برای یاری مهدی علیه السلام منتظَر. برای یاری علی زمانه. برای حقظ انقلاب و فراموش نشدن خون دلها و خون شهدا. و اکنون لبیک گویید که علی زمانه فریاد می زند: أینَ عمار...


برچسب‌ها: شهادت
[ دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
باب المراد خلق

بسم رب المهدی

 

و امروز تمام مدینه خیره است به سرزمین ابواء. آری چشم تمام آسمانیان به خانه صادق آل طه علیه السلام دوخته شده است و فرزند حمیده ،کاظم آل محمد دیده به دنیا می گشاید. همو که غضب از حلمش خشمگین می شود و صبر ازاو بی طاقت می گردد . موسی کاظم اب الرضا ، پاسدار دانشگاه جعفری، وارث دانش پدر و صاحب فضل وکرم . او که با یک نگاه ولایی اش دلهایی را اسیر صفا وعبودیت خود می کند و کرامت وسخایش شهره ی اهل دل است . وتوصیف دیده ها از کاظمینش این گونه است که:" بهتر زجنت است حرم با صفای تو ".

وکنون تمام جان هایی که تشنه حرم توست لب به سلام می گشاید .سلام برتو ای وارث نیکان، سلام بر تو ای باب الحوائج نیازمندان . سلام بر سجاده ای که از اشک خیس می شود، سلام بر زمینی که پیشانی بر آن می نهی، سلام بر دست هایی که به در گاه خدا می گشایی و سلام بر مرقد نور افشانت که آسمان تیره عراق را روشن ساخته است .

مولایمان کنون برسا ن عرض سلام این چنینیمان را به صاحب دلهایمان مهدی زهرا علیه السلام :" سلام بر امام غریب دور از وطن که غائب است از دیدگان کسان خود که موتور است بابیه ، می گیرد خون پدرش را ." او که خودت در وصفش فرمودی :"پدرم فدای او که چهره زیبای گندمگونش براثر تهجد وشب زنده داری به زردی گراییده پدرم فدای کسی که شب هایش را با مراقبت از ستارگان (مواظبت بروقت نماز ومناجات ) در حال رکوع وسجود به صبح می آورد."  آری برسان سلاممان را تا برایمان دعا کند وطوبی لشیعتنا در وصفمان به حقیقت جاری گردد همان مژده ای که فرمودی : "وخوشا به حال شیعیان ما ، آنان که به رشته ولایت ما چنگ می زنند و ثابت واستوارند بر موالات ما و بیزاری وبرائت می جویند از دشمنان ما . همان هایی که از مایند و ما از آنهاییم .آنها که ما را به امامت برگزیده اند وبه پیشوایی ما راضی اند . وما بر گزیده ایم آن ها را به عنوان شیعه خویش وپسندیده ایم آن ها را این گونه . طوبی لهم ...خوشا به حال آنان  به خدا سوگند آن ها در روز قیامت با ما ودر کنار مایند." و این زیباترین تاج افتخاری است که بر سر شیعه نهاده شده است .


برچسب‌ها:
[ شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٩:۱٢ ‎ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ] [ نظرات () ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون