|
روزشمار ظهور دلنوشته" ايام مذهبي "
| ||
|
بسم رب المهدی برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید سلام بر مهدی و سلام بر مرد مهربانی آقا جان! این بار دخیل دلم را به پنجره فولادت می بندم. ای مهربان، امیر مهر! این کاسه ی اشک هایم را نذر دل شکسته ها و عشق بسته های حرمت می کنم. اگر بیندیشم و سکوت کنم به فکر می افتم که آیا می توانم طعم خوش پذیرفته شدن را بچشم و می توانم میهمان رافت تو باشم. آیا قبولم می کنی؟ با تو می گویم که از گلبرگ گل نسترن بر شبنم احساس نازک تر و شفاف تری. به پابوس تو آمده ام تا قبولم کنی. با تو از اشک سرمازده ی چشمان آشفته کودکانی می گویم که سایه ای بر سر ندارند و چشم انتظار ضامنی هستند. سلام و درود خدا برتو ای امام مهربانی تو خوب می دانی دوری منجی عالم برما چه سخت است. سرمای زمستان را به جان خریده ام تا سرمای دوری او را نچشم. کی می شود که آفتاب حضورت بر جهان بتابد و سرمای انتظار را از دلهای یخ زده مان بروباند. رضاجان! تو که مهربانیت بر من سایه افکنده است اکنون به پابوسی تو آمده ام. آقاجان! ضامنم می شوی تا مهدی بیاید؟ [ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٤ ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ]
بسم رب المهدی
[ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳۳ ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ]
بسم رب المهدی برای بزگنمایی روی عکس کلیک کنید
به نام روشن تر از خاموشی و به نام پروردگار مردی بارانی. دلها همه غمناک اند و قلب ها همه خشکیده و ابرها را . . . نمی دانم شاید بخیل، شاید خسته و شاید دلگیر. ابرها نباریدند و مردم منتظر باران وصل بودند و نیامد مرد بارانی و نیامدند قطرات باران. فراق همچنان ادامه داشت تا سرانجام مردم دریافتند که در آسمان چیز دیگری است. پس تصمیم گرفتند بارانی شوند تا شاید باران ببارد. گاهی وقت ها آنقدر دلتنگ تو می شوم که زبانم قفل می شود تا یکبار دیگر بگویم: " اللهم عجل لولیک الفرج " اما سکوتم گویای همه چیز است و ناگهان گریه سکوت محضم را می شکند تا شاید با قطرات اشکم دل خدا را بدست آورم و تو گمشده ی نهانم را بیابم ای گل نرگس. امید، تنهایی، غربت، صبر کلماتی اند که هیچ وقت نمی توانند در کنار هم قلبم را آرام کنند. اما چه کنم که درمان دیگری این دل اسیر ندارد. آقای من! باز هم غمی دیگر فانوس دلم را خاموش کرده است. حسن جان! امشب دلم را به میزبانی ات آماده کرده ام. شمع ها می سوزند، بیا تنها امید من نه با دست های خالی، با خبر آمدن گل نرگس. بیا بگو که باید به گل های نرگسم مژده ی دیدار دهم و بگو که برای جمله ی " مهدی آمد " همیشه ضمیری مستمر خواهد بود و این شب بارانی را که شب شهادت توست را به غیبت کبری متصل کن. ای مقتدای! باز آرام و بی صدا از کوچه های انتظار می گذرم تا شاید تو را ببینم و وجود گرمت آرامش بخش قلبم باشد. کاش یک روز دگر اِذن ظهورت می شد کاش سجودش امروز منجر به ظهورت می شد اسیر همه ی ما تویی ای مهدی موعود کاش جمعه نشده وقت ظهورت می شد [ شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٧ ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ]
بسم رب المهدی برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی السلام علیک یابن رسول الله ای رسول خدا ما تا کی باید کتاب سرد انتظار را در جمعه های اشکبار و غمگین از دوری مولایمان ورق بزنیم و با دلی شکسته منتظر او بنشینیم تا آدینه ی بعد؟ اگر دنیا مجال می داد همه از اعماق وجود برایش دعا می کردیم، اما افسوس که همه در غفلتیم. حالا که شما از این دار مکافات دورید و مقرّب به ملکوت برای آمدنش دعا کنید. مهدی جان! ما را بنگر که در این ماتمکده ی ماتمزده به انتظار بهار نشسته ایم. به انتظار ازهار که مشیّتمان را رنگ دیگری بخشد و تو تنها شکوفه ی این بهار انتظاری. تنها با تأنی و با یاد حضورت تسلی می یابم. فرجام این همه انتظار چیست؟ آیا چشمانم حتی برای یک لحظه در برق چشمانت پیوند می خورد. این بار رقعه ام را در دلم انداختم شاید آن را بخوانی و قبل از شفق از صدر جاده ی حضور بیایی. بدون تو حتی یک لحظه طمأنینه ندارم. لحظه ای حضورت در ذهنم متجسّم می شود، غریب می زنم. [ شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٦ ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ]
بسم رب المهدی برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید باز دوباره از کوچه پس کوچه های دل تنگی ندای آه و ناله به گوش می رسد و چهل روز برایمان چهل سال گذشت. دیگر گلبرگ های گل نرگس شبنمی ندارد. و باز هم چشم ها گشوده شد و اشک ها جانشین شبنم های گل نرگس بودند. و مولای من نمیدانم که چرا آسمان آبی مان رنگ ریا به خود گرفته وهنوز در جاده ی دلم مسافری را ندیده ام که از او جویای تو باشم. هنوز سرابی ندیده ام که به سوی آن قدم بردارم و چشمه ای را ببینم. و هنوز خورشید طلوع نکرده که پرتوی آن برقی در دلم اندازد که تو می آیی. فقط آنقدر درخت های آن سربر هم آورده اند که دیگرنمی توانم تو را از آسمان جستجو کنم. می بینی حال این اسیران دل که فقط به امید جمعه ها از خدا دنیا را می طلبند. به دلم وعده داده بودم که عاشورا وعده ی دیدارمان است اما حال در اربعین حسینی قلبم گرفته و گویی دیگر به وعده هایم اعتنایی نمی کند. فقط با دعای فرجی حس میکنم تو را و آرامش می گیرم. مولای من! می نویسم از جمعه هایی که بر ما گذشت، می نویسم تا تو برگردی و ببینی شوریده دلان منتظر در سوگ نبودنت چه بوده اند. آقای من! آتش خیمه ها هنوز برافراشته و کودکان هنوز تشنه اند و طلب جرعه ای آب می کنند. پس کدامین جمعه آب می رسد. [ جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳۸ ق.ظ ] [ هم عهدان منتظر ]
دل به نام تو و به یادتو می تپد هر چند جسم نالایق حضور تو حس نکند و جمال زیبایت نبیند وعده صادق [ یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٠ ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ]
بسم رب المهدی
کتاب شرح الأخبار می نویسد: یزید، فرمان داد على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را آزاد کنند و ایشان را در ماندن پیش خود یا باز گشتن، مُخیَّر کرد. ایشان، بازگشت به مدینه را انتخاب نمود و یزید هم ایشان را رها کرد.(1)خوارزمی در کتاب مقتل الحسین علیه السلام می نویسد: روایت شده که یزید، به اسیران اهل بیت، پیشنهاد ماندن در دمشق را داد. آنان نپذیرفتند و گفتند: ما را به مدینه باز گردان که آن جا، هجرتگاه جدّمان است. یزید به نُعمان بن بشیر گفت: هر چه اینان لازم دارند، آماده کن و مردى امانتدار و شایسته از شامیان، همراه آنان بفرست و سواران و یاورانى نیز همراه او کن. ادامه مطلب [ جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ٤:٠۸ ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ]
بسم رب المهدی سلام بر تو، که وارث نیکان و آبروبخش نیاکانی. سلام بر تو، که نیازمندان را باب الحوائجی. سلام بر نام معطر و زیبایت، که الهام بخش صبوری و شکیبایی و بردباری و حلم است. سلام بر سجاده ای که از اشکهایت خیس می شد. و بر زمینی که پیشانی و صورت بر آن می نهادی. و بر آن دستها، که به درگاه خدا می گشودی. سلام بر آن گوهرهای غلطانی که از آسمان چشمانت بر گونه نورانی ات می چکید. سلام بر کند و زنجیری که از بوسه بر دست و پایت قداست یافت. سلام بر مرقد نورافشانت، که آسمان تیره عراق را روشن و جانهای شیعیان مظلوم آن دیار را گلشن ساخته است. سلام بر تو و بر پدران و فرزندانت، بر شیفتگان و پیروانت. سلام بر تو، که مایه افتخار اسلامی و شیعه به وجود تو می بالد. ایران، همراه عشق تو، پیکر فرزندان بسیاری از نسل تو را در آغوش کشیده است. خراسان، راضی است که «رضا»ی تو را دارد. شیراز، حمد می کند که «احمد» تو در آنجاست. قم، «عاصمه » تشیع و فقاهت، «معصومه » تو را در بردارد. و ... شهرها و روستاهای بسیار، نوادگان تو را چونان گنجی در سینه های خود به امانت نگه می دارند و هر کدام منبع برکتهای فراوانند. حتی «حوزه علمیه »، درخت پرثمری است که در بوستان حرم دخترت روییده وشکوفه ای است که بر شاخه «حرم اهل بیت » شکفته است. سلام بر تو و بر اراده و صبوری ات. سلام بر تو، که حکومت ستم، از نستوهی تو به ستوه می آمد. زندانبانان، اسیر صفا و عبودیت تو می شدند. سلام بر تو و بر تن رنجورت که در ژرفای تاریک مطامیر، محبوس و معذب بود، و برجنازه مطهرت که بر «جسر بغداد» نهاده شد. سلام بر تو ... امام مظلوم و مسموم، زجر دیده زندان جفا، رداپوش محنت در راه خدا، جرعه نوش جام بلا، به عشق مولا مبتلا. سلام بر تو و بر حرم تو در کاظمین، که قبله اهل ولاست و کعبه عشق است و منزلگه شوق. سلام بر تو، کاظم آل محمد(صلی الله علیه وآله)! منبع : مقاله جواد محدثی [ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۳ ب.ظ ] [ هم عهدان منتظر ]
|
||